تادانه

. شب‌های زیادی از خواب پریدم و زار زدم که چرا؟ که چرا به جای من #کتاب هایم را قربانی می‌کنید؟ همین دیشب می‌دویدم دنبال چند نفر که با تیغ ِ برافراشته دنبال #خاما می‌دویدند تا سرش را بزنند جیغ می‌زدم و دستم نمی‌رسید. جیغ می‌زدم و خوشحال بودم که دست‌شان به کتاب‌های دیگرم نمی‌رسد و بعد دیدم #بیوه_کشی را گردن زده‌اند و دارند با لاشه‌ی #قدم_بخیر_مادربزرگ_من_بود و #اژدهاکشان و #عروس_بید کثافت‌بازی می‌کنند. یکی اون وسط داد می‌کشید با #یوسف_علیخانی اگر مشکل دارید، این بیچاره‌ها را چرا زجرکش می‌کنید؟ و همه‌شان با هم گفتند از هرچه به او مرتبط باشد، متنفریم. در خواب گریه می‌کردم و نمی‌دیدند مرا که دست از سر این کلمه‌ها بردارند. شب سختی بود دیشب؛ بلندتر از یلدا حتی.
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment