تادانه

. صبح رفته بودم بانک که درخواست ِ پوز بدم. آقاهه پرسید برای کجا؟ گفتم #کتابفروشی چشماش چارتا شد. با یه نگاه پر از ترحم پرسید: واقعا کسی #کتاب هم می‌خوانه؟ گفتم بله. همین صفحه‌ی اینستاگرام #کتابفروشی_آموت @aamoutbookstore آدرس کانال تلگرام #کتابفروشی_آموت T.me/aamoutbookstore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. این روزها که مشغولیم تا به روز افتتاحیه برسیم روزی چند نفر می‌آیند پشت شیشه و تماشای‌مان می‌کنند. چند نفری هم با این که در بسته است، در می‌زنند که بیایند داخل که با عرض ِ شرمندگی می‌گوییم چهارشنبه دو هفته‌ی دیگه افتتاحیه است و بنده‌ی خداها همان پشت ِ پنجره می‌ایستند به تماشا. امروز هم کلی کتاب جدید اومد تا الان به طور میانگین از چهل و هشت #ناشر معروف #کتاب های گل‌شان را گرفته‌ و همه را وارد سیستم کرده‌ایم امروز سی‌دی‌های #آوانامه هم رسید. فردا قفسه‌ی سی‌دی‌ها می‌آید و قفسه‌ی #غیرقابل_فروش و الباقی ِ #کافه این کمتر از دو هفته‌ی باقیمانده باید میزهای وسط و گلدان‌ها و قفسه‌ی بازی‌ها و ... مهم‌تر از همه، تابلوی #کتابفروشی_آموت برسند تا چراغ اینجا با اومدن‌ِ شما روشن بشود @AamoutBookStore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. شب‌های زیادی از خواب پریدم و زار زدم که چرا؟ که چرا به جای من #کتاب هایم را قربانی می‌کنید؟ همین دیشب می‌دویدم دنبال چند نفر که با تیغ ِ برافراشته دنبال #خاما می‌دویدند تا سرش را بزنند جیغ می‌زدم و دستم نمی‌رسید. جیغ می‌زدم و خوشحال بودم که دست‌شان به کتاب‌های دیگرم نمی‌رسد و بعد دیدم #بیوه_کشی را گردن زده‌اند و دارند با لاشه‌ی #قدم_بخیر_مادربزرگ_من_بود و #اژدهاکشان و #عروس_بید کثافت‌بازی می‌کنند. یکی اون وسط داد می‌کشید با #یوسف_علیخانی اگر مشکل دارید، این بیچاره‌ها را چرا زجرکش می‌کنید؟ و همه‌شان با هم گفتند از هرچه به او مرتبط باشد، متنفریم. در خواب گریه می‌کردم و نمی‌دیدند مرا که دست از سر این کلمه‌ها بردارند. شب سختی بود دیشب؛ بلندتر از یلدا حتی.
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. لطفا به صفحه‌ی #کتابفروشی_آموت بروید و زیر این پست ِ #کتابفروشی_آموت کتابخوان‌ترین دوست‌تون رو منشن کنید و یک #کتاب خوب برای خواندن به او پیشنهاد بدهید تا به قید قرعه جایزه بگیرید @aamoutbookstore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. اغلب صبح‌ها حدودا هفت‌و‌نیم هشت می‌روم #دفتر_نشر_آموت و کارهای اونجا رو انجام می‌دهم تا ساعت دو یا نهایت دو و نیم بعدازظهر و بعدش ماشین می‌گیرم که سریع برسم #کتابفروشی_آموت و تا نه شب یک‌سره مشغولم اونجا خدا نکنه این دو و دو نیم‌ام بشه سه یا بدتر بشه سه و نیم. عمرا بشه #اسنپ گرفت مسیر ِ عادی در ساعات خلوت از دفتر به کتابفروشی قیمت ِ اسنپ بین هشت تا هشت‌هزار و پونصد هست. بعد می‌ره تا دوازده هزار تومان و بین ساعت چهار بعدازطهر تا هشت شب سر می‌زنه به شانزده‌هزار و پانصد تا هفده‌هزار تومن و واویلاست بین سه تا چهار. امروز شش تا راننده قبول کردند و بعد لغو کردند این‌جور وقت‌ها یه لایک ایرانی می‌دم به اسنپ و میگم: داداش! اگر قرار بود قیمت آژانس‌های قدیم رو بهت بدم اینقدر اینترنت تلف‌ات نمی‌کردم. بشین تا لغوهای مدام من حالا. الان آژانس سنتی فخررازی رو گرفتم و همون قیمت ِ سنتی رو دو دستی تقدیم‌اش می‌کنم؛ گیرم ویز نداره که نداره، خودم ویز ویز می‌کنم براش @aamoutbookstore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. #فرینوش_بانو الان چند تا عکس برام فرستاده از یک‌ماه‌پیش‌ام در #تبریز یهو دلم خواست بروم توی بازار و کسی ازم خبر نداشته باشه یوحنا برادر ایرنا زنگ زده بود الان که مثلا رفتی میلک که کسی پیدایت نکند و بنویسی و برای خودت #آموتخانه به‌پا کردی و شلوغی ِ مدام؟ گفتم حق با توئه. بلد نیستم گم بشم ولی می‌دونم روزی گم خواهم شد؛ جوری که کسی ردی ازم پیدا نکند
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com