تادانه

. این بار دومه که شوکه می‌شوم؛ از سرانگام ِ آدمی در اوج ِ همراهی با زندگی و زندگی‌خواهی اولی مرداد شانزده سال پیش رفت؛ معلم‌ام ؛ #ساعد_فارسی_رحیم_آبادی و دومی دیروز رفته؛ #احسان_افشار احسان از بچه‌های کلاس‌های فشرده‌ی #داستان #مشهد در سال هشتاد و هفت بود و مدام مهربانی می‌کرد. تا یکی دو سال قبل، هر بار به #نمایشگاه_کتاب_مشهد می‌رفتم همراه بود دیشب که خبردارم کردند باورم نشد. رفتم در تلگرام برایش پیام بگذارم که شاید دروغ ِ خبر دربیاید، این عکس‌نوشته را در پروفایلش دیدم و مطمئن شدم رفته. آدمی قبل از رفتن، از خود ردهایی باقی می‌گذارد در صفحه‌ی اینستاگرامش هم این مرگ‌خواهی موج می‌زند و این است داستان‌گویی از زندگی در اوج بودن فاطمه‌اش حالا به انتطار ِ خیال ِ پشت در مانده تا بگویدش بابا. درد خفه‌ام کرده اول ِ صبحی. فکر نمی‌کردم اینقدر دوست‌اش داشته باشم و چه تاوان سختی است مرگ @ehsan.afshaar
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment