تادانه

. یکی از این دو کتاب را قبل از دوران #روزنامه_نگاری ام کار کردم و یکی را بعد از خداحافظی با این حوزه. هیچ‌کدام‌اش به قصد خبرنگاری و کتاب شدن نبود و شد و اتفاقا دو سه تا کار اینطوری کردم که کتاب بشوند و نشدند هیچ‌وقت؛ مثل مجموعه مصاحبه‌هام با #نویسندگان_مهاجر و #نویسندگان_افغانستانی ِ فارسی‌نویس و #نویسندگان #نسل_چهارم . سال هفتاد و چهار، سال دوم دانشکده بودم که با اشاره‌ی استادم #حسن_لطفی و کمک ِ زنده‌یاد #منصور_کوشان و آقای #محمد_محمدعلی ، شروع کردم به گفتگو با نویسنده‌های موسوم به #نسل سوم که پنج‌‌شش سال بعدش بخش کوچکی از این گفتگو به لطف ِ #نشر_مرکز منتشر شد و بعد از هجده‌سال هنوز در همان چاپ اول‌اش مانده. سال هشتاد و هفت، بعد از خداحافظی با روزنامه، تازه مجوز #نشر_آموت را گرفته و در دفتر پروفسور #عبدالرحمان_عمادی مستقر شده بودم که نگاهم چرخید سمت نویسنده‌هایی که هیچ‌وقت در طبقه‌بندی منتقدان، نویسنده لقب نمی‌گیرند. یکسالی نشستم به خواندن رمان‌های‌شان؛ بعد از هر خواندن، از نویسنده‌اش دعوت می‌کردم بیاید دفتر #آموت و گفتگوی مفصلی درباره کتابها و شیوه‌ی کارش داشتیم. این گفتگو هم به اسم #معجون_عشق منتشر شد و هنوزاهنوز در همان چاپ اول‌اش مانده. حوصله ندارم بقیه‌ی این مطلب رو بنویسم. ولش
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment