تادانه

. برایم نوشته: خیلی با خودم درگیر بودم که براتون بنویسم یا ننویسم اما می‌نویسم: سال‌ها بود با دیدن ِ اسم #یوسف_علیخانی در اینجا و آنجا حالم از صاحب ِ سبیلویش به هم می‌خورد. نه شما را دیده بودم و نه هیچی. یکی دو بار این طرف و اون طرف در جلسات ادبی ازتون بدگویی شنیده بودم که داستان ایرانی چاپ نمی‌کنید و به همین دلیل یک هزارم درصد هم احتمال نمی‌دادم نه تنها از #یوسف_علیخانی که از #نشر_آموت هم کتاب نخواهم خرید. تا اینکه هفته‌ی گذشته یک کتابفروش در شهر کوچک‌مان چند دقیقه درباره‌ی شما حرف زد و بهش قول دادم #خاما را بخوانم. خواستم بخوانم و بزنم له‌تان بکنم و نقد منفی بنویسم اما من‌نوشت: بقیه‌ی نامه‌اش مهم نیست که خوش‌اش آمده یا بدش آمده، مهم حس ِ پنهان ِ کلمه‌هاش هست. بغض گلویم را گرفته که ندیده و نشناخته، آدم چطور می‌تواند یکی را قضاوت کند و سالها ازش متنفر باشد و متنفر بماند
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment