تادانه

. برق که می‌ره، اوج گرماست و نمیشه یه چرتی هم زد. برق که می‌ره، دکل‌های #ایرانسل ِ این دور و بر هم می‌ره توی چرت و دیگه خبری از نت نیست که نیست برق که می‌ره، اینترنت که هیچی، تلفن‌ها هم از کار می‌افتند و نتیجه‌اش این میشه که آقایدالله هی زنگ می‌زنه و جواب که نمی‌گیره، دو کتاب تجدیدچاپ شده رو بار می‌کنه از صحافی و میاره؛ غافل از اینکه برق نیست و کنترل پارکینگ کار نمی‌کنه و مجبوره وانت رو توی کوچه بذاره و برق که می‌ره، آدم می‌مونه چی بگه جز اینکه: ایشالله خیره چاپ دهم #نحسی_ستاره_های_بخت_ما و چاپ چهارم #دروغ_های_کوچک_بزرگ رسید حس می‌کنم چرخ‌های بازار #کتاب هم به حرکت افتاده؛ این رو من نمی‌گم، آقا داریوش بار رو که خالی کرد و اومد چایی‌اش رو بخوره، گفت گفت: آقا علیخانی این یکی دو ماه همه‌اش از جیب خوردم. هیچ‌کس کار نمی‌کرد. پرسیدم: حالا چی؟ گفت: الهی شکر راه افتاده. امروز دو سه تا بار خالی کردم
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link