تادانه

آموتخانه
 

سفر ِ سوم ِ آموتخانه هم به سیزده به در رسید که مثل هر سال نیستم در میلک و از ترس ِ ترافیک ِ کمرشکن ِ اتوبان قزوین به تهران، هر سال یکی دو روز آخر بدون خداحافظی از روستا می‌زنم بیرون.
چرا بی‌خداحافظی؟
زود دل می‌بندم. خیلی زود. و دل کندن از آموتخانه و میلک و مردم با صفای زادگاه‌ام کار آسانی نیست.
امسال اتفاق بزرگ‌تری را شاهد بودم و اون اینکه بیشتر کسانی که آمده بودند از روستاهای اطراف بودند.
سال ِ اول بیشتر خانواده و اقوام خودم آمدند
سال دوم از میلک و ورگیل آمدند که از نگاه ِ من یکی‌اند.
سال سوم که امسال باشد از روستاهای دیگر رودبارالموت آمدند
و تردید ندارم آموتخانه در چهارسالگی، پذیرای مردم قزوین و بعد سراسر ایران خواهد بود.
چرا پیشگویی می‌کنم؟
تا به حال خودم به کانال تلگرام آموتخانه و تعداد اعضایش نگاه نکرده بودم. امروز که دیدم، ترسیدم واقعیتش. کلی به قول شما فالوور و دنبال‌کننده.
یعنی توانش را خواهم داشت پا به پای شما و آموتخانه قدم بردارم؟
نمی‌دانم.
یوسف علیخانی


Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment