تادانه

گفتگو با آلاله سلیمانی
شومينه خاموش 
آیناز محمدی  (روزنامه ایران): «شومینه خاموش» رمانی است نوشته آلاله سلیمانی که به محض انتشار در ردیف کتاب‌های پرفروش قرار گرفت. آلاله سلیمانی در این رمان، سوژه‌ای اجتماعی را با پس زمینه عاطفی روایت می‌کند که بازتاب‌دهنده نگاه نگران و نگرش نویسنده به رویدادها و دغدغه‌های محیط پیرامون و فضای جامعه است. آلاله سلیمانی متولد 1358 تهران است و کارشناس کار درمانی از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی. اولین رمان خود (نیمکت دریا) را هنوز به دست چاپ نداده است، سومین رمانش نیز تحت عنوان «آلاچیق و اقاقی» به تازگی مجوز گرفته و در تدارک چاپ است.
 چه شد که «شومینه خاموش» را نوشتید؟
واقعاً نمی‌دانم ایده داستان‌ها چطوری به ذهنم می‌رسد، ولی وقتی می‌رسد، همین طور جلو می‌رود و من اول و آخر و وسط داستان، شخصیت‌های اصلی داستان و فضاها، همه را می‌بینم. فقط این وسط توی ذهنم پس و پیش‌شان می‌کنم و با توجه به موقعیت‌های داستان شخصیت اضافه یا کم می‌کنم یا شغل انتخاب می‌کنم و سعی می‌کنم هر طور شده چفت و بست داستان را محکم کنم و روابط را باورپذیر و منطقی دربیاورم. حالا نمی‌دانم چقدر توی این کار موفق بوده‌ام.
  این روزها که اکثراً کتاب‌های مدرن طرفدار دارد، چه شد که داستانی با تم عاشقانه تاریخی نوشتید؟ گویا داستان بین سال‌های 81-79 اتفاق می‌افتد.
با قسمت اول این گزاره زیاد موافق نیستم، چون بازار کتاب چیزی جز این را نشان می‌دهد.هر وقت می‌نویسم سعی می‌کنم سن و سال کاراکترهای داستان نزدیک سن و سال خودم باشد تا با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی آن موقع روابط و اتفاقات و... درست و منطقی از آب دربیاید. چون اگر این طور نباشد داستان روی هوا است و به آن صورت عینی و واقعی نمی‌شود. درواقع اسم گذاشتن و مشخص کردن خیلی چیزهاست که به داستان کاراکتر می‌دهد.

http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930213/001.JPG
آلاله سلیمانی نویسنده رمان "شومینه خاموش"
نوشتن را از کی شروع کردید؟

از سال 86.
 یعنی تا قبل از آن چیزی ننوشته بودید؟
خیر. انشاهای مدرسه را هم به زور می‌نوشتم. تنها کاری که مربوط به نویسندگی باشد، کتاب خواندن بود و فیلم دیدن که عاشق هر دو هستم.
 در مورد کلاس‌های داستان‌نویسی توضیح  بیشتری می‌دهید؟
کلاس‌های داستان نویسی را از سال 89 شروع کردم. تا همین امروز هم به صورت منظم در جلسات نقد داستان شرکت می‌کنم. همین جا هم از این استادان تشکر می‌کنم.
 من داستان شما را خوانده‌ام، ولی هیچ شباهتی به داستان‌های این دوستان ندارد.
سلیقه داستانی من با سلیقه داستانی این استادان فرق دارد و من فقط تکنیک داستان نوشتن را از ایشان یاد گرفتم که باز هم نمی‌دانم تا چه حد موفق بوده‌ام.
 چه شد اصلاً به فکر کلاس‌های داستان نویسی افتادید؟
وقتی داستان «نیمکت و دریا» را نوشتم، دادم به خانم فرزانه طاهری. ایشان خواندند و گفتند از نظر قصه و ایجاد تعلیق خوب است، ولی بهتر است در کلاس‌های داستان نویسی شرکت کنی. من هم به حرفشان گوش دادم.
 کلاس‌ها کمکتان کرد؟ کلاً نظرتان را راجع به این کارگاه‌های داستان‌نویسی می‌گویید؟
بله شرکت در این کلاس‌ها خیلی به من کمک کرد. کلاً دیدم را راجع به داستان وسیع کرد، ولی همواره بیشترین چیزی که در یک داستان من را جلب می‌کند، به قول دوستان، قصه و ماجرای آن است که دوست دارم برایم کشش داشته باشد. چون وقتی داستان می‌نویسم، در داستانم زندگی می‌کنم و خودم هم لذت می‌برم. چه شب‌هایی که تا صبح نمی‌خوابم و به داستانم فکر می‌کنم که اگر این را بنویسم بهتر است یا آن را بنویسم یا حالا که به اینجای داستان رسیده چطوری به هدفی که مد نظرم هست، دست پیدا کنم. بنابراین به نظرم مهم‌ترین جزء داستان، این است که، ببینیم شهرزاد قصه‌گوی درونمان چقدر قوی است. اگر قوی است، کارگاه‌های آموزش داستان می‌تواند کمک‌مان کند، ولی اگر قوی نیست نمونه‌اش می‌شود آثار بعضی از دوستان که نمی‌دانی چه چیزی را باید در داستان دنبال کنی و هیچ کششی ندارد.
 گفتید «نیمکت و دریا». لطفاً در مورد داستان‌های دیگرتان هم توضیح بدهید.
«نیمکت و دریا» نخستین داستانم بود. «شومینه خاموش» داستان دومم بود که بنا به دلایلی، هم من و هم آقای علیخانی ترجیح دادیم اول آن چاپ شود. این را هم بگویم که داستان «شومینه خاموش» را در کارگاه داستان نویسی جناب آقای حسین سناپور نوشتم. ایشان تمام داستانم را خوانده‌اند و ویرایش کرده‌اند و تذکراتی دادند که واقعاً بهم کمک کرد. یک داستان دیگر هم نوشته‌ام که فعلاً اسمش «آلاچیق و اقاقی» است البته اگر عوضش نکنم و فعلاً هیچ اقدامی در موردش نکردم. چند تایی هم داستان کوتاه نوشتم.
 داستان کوتاهی هم چاپ کرده‌اید؟ یا قصد دارید چاپ کنید؟
موقعی که خواستم در کلاس‌های داستان نویسی شرکت کنم، فقط کارگاه‌های آموزش داستان کوتاه بود و در واقع مجبور شدم بنویسم و کاری را که از روی اجبار باشد، دوست ندارم چون هنر یک چیزی است که باید از درون انسان سرچشمه بگیرد و این فقط در نویسندگی نیست. چون نقاشی هم می‌کشم، آن را به وضوح احساس می‌کنم.
 شخصیت‌های داستانتان به نظر خیلی واقعی می‌آیند، آیا این اشخاص دور و بر شما هستند؟
نه. ولی به هر حال انسان جدا از جامعه و آدم‌های اطرافش نیست. شاید یک سری از خصوصیاتشان را از آدم‌های دور و برم گرفته باشم، ولی این‌که زندگی شخص خاصی را بنویسم، نه این طور نبوده و خوشحالم که از نظر شما شخصیت‌های داستانم واقعی هستند.
 یک نکته جالب دیگر در مورد رمانتان این است که داستان یکی در میان از نظرگاه شوکا و نظرگاه رهام روایت می‌شود. توضیح دهید.
بله شرایط داستان ایجاب می‌کرد تا داستان به این شکل روایت شود. چون در بین این دو نظرگاه، مخاطب فرصت دارد اتفاقات را کنار هم بچیند و خودش به نتایجی برسد که از دید شوکا یا رهام به تنهایی نمی‌شود به آن‌ها رسید و این موضوع که مخاطب یک چیزی را می‌داند که شخصیت‌های داستان نمی‌دانند، خودش تعلیق ایجاد می‌کند. و این‌که آدم‌ها تا چه حد می‌توانند در یک شرایط یکسان دو برداشت متفاوت داشته باشند از نظر خودم جالب بود. درواقع خواستم بگویم خیلی از سوء تفاهمات به خاطر تفاوت در نظرگاه انسان‌ها ایجاد می‌شود و چه خوب می‌شود فقط به دیده‌هایمان اکتفا نکنیم. بنابراین انتخاب دو راوی اول شخص در این داستان که تمام احساسات و عواطف و رفتارهای کاراکتر را می‌تواند توصیف کند، خیلی بیشتر از راوی اول شخص تنها یا حتی دانای کل، کارکرد دارد.  
 نمی‌ترسید از این‌که منتقدان به داستانتان بگویند عامه‌پسند؟
خوب شد این سؤال را پرسیدید. در حال حاضر منتقدان معیار‌هایی برای خودشان دارند که اگر داستانی آن معیارها را داشته باشد به آن عامه پسند می‌گویند. مثلاً اگر تم عاشقانه داشته باشد و تعلیق ایجاد کند و پایان بسته و مشخص داشته باشد و پرفروش باشد، می‌گویند عامه پسند است. اگر بگویند عامه پسند، به خیلی از قابلیت‌های داستان توجه نکرده‌اند، این‌که در این داستان خیلی از مسائل موجود در جامعه در قالب عشق آورده شده تا برای مخاطب جذاب باشد. و این‌که تمام سعیم را کرده‌ام تا حتی‌المقدور لحنی انشایی و اندرزگو در داستان نداشته باشم و خودم قضاوت نکنم. اگر هم اشاره به موضوعی برایم با اهمیت بوده، آن را در لفافه آورده‌ام تا خود مخاطب در قالب داستان به این نتیجه برسد. من روی تمام شخصیت‌های داستان کار کرده‌ام تا صرفاً تیپ نباشند و واقعاً کاراکتر از آب دربیایند و به قول شما واقعی باشند. روابط را سعی کرده‌ام منطقی و باورپذیر دربیاورم. یک سال برای این داستان زحمت کشیده‌ام و به بیشتر از 10 نفر کتابم را داده‌ام تا بخوانند و نظرشان را بگویند و خودم هم بیشتر از 10 بار ویرایشش کردم.
کسانی که دور و بر خودم هستند و این کتاب را خوانده‌اند و خوششان آمده، همگی تحصیلات دانشگاهی داشته‌اند و خیلی‌هاشان هم تحصیلات دانشگاهی دارند و هم داستان می‌نویسند. اگر منظورشان از عامه مردم همین اشخاص هستند، من افتخار می‌کنم که رمانم عامه پسند است.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link