تادانه

ديدار با نويسندگان؛ فردا
تازه‌نفس‌تر از حالا بودم
چند ماهي بود از روزنامه جام‌جم استعفا داده بودم و با كوله‌پشتي و دوربين و ويس‌ريكوردرم راهي الموت شده بودم؛ چند ماه زندگي در يك طايفه؛ نيمه اول سال 1387.
بعد دوربينم شكست.
بعد برگشتم تهران. بعد دو تا تلفن بهم شد. اولي از بنياد جايزه جلال بود براي كتاب اژدهاكشان و دومي از نشر كتاب پارسه بود؛ آقاي پورناجي از طرف آقاي اسماعيل حسن‌زاده.
اولي باعث شد بعدش درگير نشر آموت بشوم (نشري كه مجوزش كه چهار پنج سالي داشتم و اما جرات راه‌اندازي‌اش رو نداشتم) و دومي باعث شد تا يك سال و نيم بعدش روز از شب نشناسم.
جمع كردن نويسنده‌هايي با سليقه‌هاي مختلف كه آخرش 30تاشون ماندگار شدند در طرح يكي بود و يكي نبود، كار ساده‌اي نبود.
تا حالا 16 جلد از اين مجموعه منتشر شده؛ خودم در اين مجموعه "تذكره‌الاولياء" عطار رو بازآفريني كردم.
قرار است 14 جلد بقيه‌اش هم منتشر شود؛ نمي‌دانم تا كي!
فردا جلسه رونمايي‌ اين 16 جلد هست.
قرار است من هم حرف بزنم.
ابوتراب خسروي هم حرف مي‌زند.
خوشحالم بعد از نزديك به 5 سال باز دوستان را مي‌بينم.
با اينكه فردا ظهر بايد ساري مي‌بودم تا غرفه‌ام ر ا بچينم در نمايشگاه كتاب مازندران اما مي‌مانم و غروب راهي ساري مي‌شوم و صبح روز اول نمايشگاه غرفه‌ام را مي‌چينم.
دوست داشتيد فردا بياييد فرهنگسراي ارسباران؛ ساعت 5 بعدازظهر.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
Links to this post:
Create a Link