تادانه

سه رمان از «محمدعلی علومی»

رمان «پریباد» ... اینجا


رمان «سوگ مغان» ... اینجا


رمان «خانه کوچک» ... اینجا

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«دنیا در آغوش من است» در ایران‌صدا
ایران صدا: در این برنامه ی نقد و نظر به نقد و بررسی مجموعه داستان «دنیا در آغوش من است» نوشته‌ی «میثم نبی» می‌پردازیم. «دنیا در آغوش من است»، نوشته «میثم نبی» شامل هفت داستان با نام‌های «ماهی‌ها»، «آقا جون»، «دنیا در آغوش من است»، «‌شکرخنده‌های شیرین» و «سارای سرزمین دور» است. این مجموعه داستان که نخستین کتاب «میثم نبی» است، توسط نشر افکار چاپ و روانه‌ی بازار کتاب شده است.
در این برنامه‌ی نقد و نظر با حضور «میثم نبی» نویسنده‌ی کتاب «دنیا در آغوش من است» و «حسین جوانی» منتقد ادبیات، به نقد و بررسی این کتاب می پردازیم. بشنوید (MP3)

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«از پائولو کوئليو متنفرم» نقد شد
كتاب «از پائولو کوئليو متنفرم» نوشته‌ي «حميدرضا اميدي سرور»، چهارم اسفندماه با حضور «شهلا زرلکی»، «فرحناز علیزاده» و نویسنده کتاب در جلسه نقد و بررسي رمان در سلسله کارگاه‌‎هاي «آشنايي با فنون نويسندگي» فرهنگسراي اخلاق نقد و بررسي شد ... به گزارش ایسنا / نشر آموت

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«دماوند = گب‌آوند» مجوز گرفت
عبدالرحمان عمادي از مجوز نشر گرفتن كتاب «دماوند = گب‌‌آوند» (نام‌واژه‌هاي دماوند) خبر داد.
اين پژوهشگر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: اين كتاب نتيجه‌ي پيگيري‌ها و مطالعات من در طول حدود 50 تا60 سال پيش است.‌ به اعتقاد من، هر مكاني در نام‌واژه‌هايش معرفي مي‌شود و اين نام‌واژه‌ها شناسنامه‌ي هر مكان را مشخص مي‌كند.
او افزود: اصولا مكان‌هاي جغرافيايي را براساس نام فرهنگ جغرافيايي آن‌ها مي‌شناسند و اين نام‌ها يك سند از هويت آن مكان‌ها هستند؛ در واقع، هر اسم خود يك شناسنامه است.
كتاب «دماوند = گب‌‌آوند» در 230 صفحه با موضوع نام‌واژه‌هاي متعدد دماوند نوشته شده و قرار است تا آخر سال در نشر آموت منتشر شود.
عبدالرحمان عمادي اوايل امسال نيز كتاب «چند صد نام درياي خزر» را كه بر مبناي نام‌واژه‌هاي درياي خزر است، توسط نشر يادشده منتشر كرد.
«خوزستان در نام‌واژه‌هاي آن»، «آسمانکت» (چند رسم مردمي)، «لامداد» (چند جستار از ايران)، «دوازده گل بهاري» (نگاهي به ادبيات ديلمي و طبري) و «حمزه آذرک و هرون الرشيد» (در آيينه‌ي دو نامه) از ديگر كتاب‌هاي منتشرشده‌ي عمادي هستند.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
در فرهنگسرای اخلاق نقد می‌شود
به گزارش خبرنگار خبرگزاری هنر «آرت‌نا»، در سلسله کارگاه های «آشنایی با فنون نویسندگی» فرهنگسرای اخلاق 4 اسفند ماه جلسه نقد و بررسی رمان «از پائولوکوئیلو متنفرم» با حضور حمیدرضا امیدی سرور نویسنده ی کتاب، شهلا زرلکی منتقد و فرحناز علیزاده دبیر جلسه و منتقد از ساعت 15 الی 17 در سرای حضور این فرهنگسرا برگزار می گردد.
رمان عاشقانه ی «از پائولو کوئلیو متنفرم» داستان نویسنده‎ای ناموفق را روایت می کند که تنهایی را تقدیری گریزناپذیر می‎داند و زمانی که به دختری دل می بندد، پای آدم ها، سنت ها و... در زندگی و ذهن او باز می شود.
این رمان ۴۰۰ صفحه ای با قیمت ۹۰۰۰ تومان توسط نشر آموت منتشرشده است.
فرهنگسرای اخلاق در خیابان پیروزی، خیابان شکوفه، خیابان کاظمی واقع شده است و علاقه مندان به شرکت در این جلسات می توانند با شماره تلفن 33312303 تماس حاصل نمایند.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
خودش باید برم گرداند میلک؛ خود ِ آقا
از این تاریخ دیگر جرات نکردم به «میلک» بروم؛ از آبان 88. چرایش را شاید تا آخر این مطلب برایتان گفتم و شاید هم نگفتم و شاید هم اصلا خود چرایی‌اش نخواهد که گفته بشود و همچون رازی مگو، مگفته‌‌شود.
آبان 88 بود؛ یعنی دو سال و چهار ماه قبل. شیخ علی رمضانی، هم‌بازی کودکی‌هایم و پسرخاله پدرم و رئیس حال حاضر اداره مساجد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قزوین زنگ زد. قبلا هم گفته بود البته؛ یک سال قبلش که می‌خواهند چنین کاری بکنند اما آن روز زنگ زد که بیا! راهی هستیم.
سال قبلش داشتم روی طایفه مراغیان رودبار الموت تحقیق می‌کردم؛ کوله‌پشتی به دوش، تمام 16 روستایش را گشته و با مردم هم‌کلام شده بودم. قصه‌هایشان را ضبط کرده بودم و باورهایشان را فیلم گرفته بودم و زندگی‌شان، عکس‌ام شده بودند. اما گیر کرده بودم در گرفتن اطلاعات از چند موسسه دولتی منطقه؛ رازمیان، مرکز بخش رودبارالموت غربی. از سر اتفاق آشیخ علی را دیدم. خبر نداشتم که حالا ساختمان قدیم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قزوین شده اداره مساجد و او هم رئیسش. رفتم پیشش. ماشینش را روشن کرد و دو ساعت بعد ما رازمیان بودیم؛ عکس‌های خوبی ازش گرفتم سر گردنه فلار.
بعد که زنگ زد بیا! راه افتادم. مثل همیشه مسلح به دوربین رفتم. عاشق این فصل گردنه‌های الموت و زادگاهم روستای میلک هستم. اما کاش نمی‌رفتم آن سال که حالا دو سال و چهار ماه است دیگر جرات نمی‌کنم بروم.
راه افتادیم. از قزوین که راه افتادیم، یکی دو تا ماشین بیشتر نبودیم. دو تا سواری و یک سیمرغ. بعد بین راه زیاد و زیادتر شدند و گفتند کامیونی که ضریح امامزاده میلک را می‌برد، پیش‌تر از همه است؛ مجبور بود آرام برود گردنه‌های پیچ‌درپیچ را. رسیدیم بالاخره بهش.
جمعیتی بودند؛ زیاد. قابل جای دادن در کادر دوربین نبودند. بنر جلوی کامیون را که دیدم، اعتراف کنم دلم غنج زد. کیف کردم. احساس کردم من هم هستم؛ وجود دارم. بعضی کارهایم به درد خورده‌اند و احساس کردم اگر همین حالا هم بمیرم، کمی از من می‌ماند بیرون از گورم؛ دو تا از عکس‌های من از میلک و امامزاده را برداشته بودند از وبلاگم.
سال 1371 که دانشجوی سینمای جوانان قزوین بودم و تازه عکاسی یاد گرفته بودم با دوربین حبیب علی‌مردی، تعداد قابل توجهی عکس از میلک گرفتم که از سر اتفاق، تاریخ‌ساز شدند چون خیلی زودتر از آنی که فکرش را بکنم، شمایل میلک عوض شد. دو تا از عکس‌های آن سال‌ها تا الان خانه به خانه میلکی‌ها چرخیده و روی دیوارهایشان قاب شده‌اند. یکی عکسی است که از تپه روبروی میلک، از نمای عمومی روستا گرفتم و یکی عکسی است از پهلو از گنبد گچی و نمادار امامزاده اسماعیل میلک.
یکی دو سال بعد، زدند امامزاده را تخریب کردند. گنبد گچی نمی‌دانم چندساله‌اش هم رفت لای خاک‌ها. یک عده گفتند دنبال گنج بوده‌اند و به بهانه تخریب سقف امامزاده، زده‌اند کل ساختمان را کن‌فیکون کرده‌اند، عده‌ای ... هرکی درآمد و یک چیزی گفت اما دل صاحب‌مرده من به هیچ‌کدام‌شان رضا نداد چون این عکس، عکس شده بود توی ذهنم.
از همین‌جا هم بود که شروع کردم به نوشتن از میلک: اولین داستان اولین مجموعه‌ام، داستانی است به اسم «مرگی ناره» (نعره مرگ) و همه اتفاق حول محور همین امامزاده‌ می‌گردد و به قول منتقدان، این امامزاده، حلقه واسط همه داستان‌ها و همه آدم‌های میلکی سه‌گانه یوسف علیخانی بوده است؛ خدا کند اینطور باشد.
چرا؟
چون دوست دارم دوباره برگردم میلک. دو سال و چهار ماه قبل که ضریح جدید را آماده کرده و برده بودند امامزاده حسین قزوین طواف داده و از گردنه‌ها گذرانده و می‌بردند بگذارند روی مرقد آقا امامزاده اسماعیل میلک، من هم بودم. از عجایب روزگار دو تا از استادان عکاسی‌ام در همان سال‌های سینمای جوان قزوین هم همراه‌ کاروان بودند.
رفتیم. عکس گرفتیم. از همه چیز. از گریه‌هاشان. از شاخه‌های گلی که برای ضریح آورده بودند. از دلتنگی و عصبانی بودنم که آن گنبد و آن امامزاده ممتاز و یکه میلک کجا و این اتاقک سه در چهار آجری اکنونی با گنبد آهنی مثل همه جا، کجا؟ جهانی سازی اگر این است، لعنت به هرچی جهانی سازی و یکسان سازی. میلک من فقط میلک من بود. نابودش کردند. خاکسترنشین‌ش کردند و بعد گریه کردم بین راه.
بعد شکی در دلم آوردم.
بعد سیمرغ من و عکاسان همراه، موقع برگشتن که به شب هم افتاده بودیم، سر گردنه‌ای، رفت به سیاهی. نصف ماشین، رو به دره و نیمی به جاده. هراس. دلتنگی. فقط از دری که پسرعمویم کنارش بود و پشت راننده بود و رو به جاده، می‌توانستیم نرویم لای آهن پاره‌های سیمرغ که لابد هزار بار باید می‌چرخید تا برسد به ته دره. بیرون آمدیم. دست‌هایم قدرتی گرفته بودند عجیب. یک‌تنه نگه داشتم ماشین را تا همه از همان در پیاده بشوند. سیمرغ هر لحظه می‌رفت رو به دره. کاروانیان از پشت سر رسیدند. هر کی راهکاری داشت.
آخرش ماشین را کشیدیم به جاده. عکس یادگاری هم گرفتیم. بعدها شنیدم که میلکی‌ها گفتند این‌ها شک آورده بودند به آقا که این به روزشان آمد.
اما من چیزی را از دست دادم که سال‌ها برای به‌دست آوردنش جنبیده بودم؛ دو سال و چهار ماه است به میلک نرفته‌ام. این کم چیزی نیست!

منتشر شده در روزنامه جام‌جم (ویژه‌نامه چمدان) سه‌شنبه 25 بهمن 90 صفحه 11 (PDF)
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
جایزه شهید حبیب غنی‌پور،‌ مردمی‌ترین جایزه ادبی کشور است
دو سه باری تا به حال از جایزه شهید غنی‌پور زنگ زده بودند در این یک سال گذشته. یکی دو باری حوصله با من نبود و یک بار هم قبلنا گپ زده بودم باهاشون که نمی‌دونم کجا اون پسله‌پشتا گوماگورش کردن.
گذشت تا دیشب که از خوزستان برگشتم؛ به دعوت بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس راهی مناطق جنگی شده بودم؛ به همراه نویسندگانی که دوست‌شان داشتم و دوست‌ترشان داشتم.
دوران سربازی‌ام خبرنگار نیروی زمینی ارتش بودم و سربازی ما (من و جمشید برزگر و مهدی طوسی و بهنام ناصح و قدرت حیدری و افشین هاشمی مرغزار و پیمان خاکسار) همزمان شد با ترور صیاد شیرازی. جمشید برزگر ستوان یک بود و من ستوان دو؛ نیروی زیر دستش بودیم: من و قدرت و بهرنگ و چند نفر دیگر. بعد هی ما را با سی‌130 راهی می‌کردند به جنوب و بازسازی فتح‌المبین و بیت‌المقدس و ...
هفته قبل که زنگ زدند که مهدی کاموس و قاسمعلی فراست مسوول این کاروان هستند، شادمان شدم که باز بوی کُنار می‌خورد به مشامم و شن و ماسه و بوی دریا.
القصه اینکه دیشب تا رسیدم خانم سلیمانی از جایزه شهید غنی‌پور زنگ زد که گپی بزند درباره این جایزه.
زدیم.
بعد امروز دیدم تیتری زده‌اند که توی دهان من نمی‌گنجد. توی خاطرم هست که گفتم «جایزه شهید حبیب غنی‌پور،‌ مردمی‌ترین جایزه ادبی کشور است» و نه تیتری که حالا زده‌اند که «جشنواره شهيد غني‌پور موثرترين جشنواره ادبي در كشور است».
به هر تقدیر، به غیر از این تیتر زورچپان، بقیه حرف‌ها، حرف‌های من است و شادمانم که سال گذشته «عروس بید»‌ کتاب‌سال‌شان شد و امسال هم «ایراندخت» نوشته بهنام ناصح، از نشر آموت نامزدشان شده؛ دعا می‌کنم جایزه برای او باشد؛ جایزه‌ای که پربرکت است.
آمین.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رمان «خانه» منتشر شد
رمان «خانه» نوشته مريلين رابينسون با ترجمه‌ي مرجان محمدي منتشر شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، رمان «خانه» در میانه قرن بیستم و در شهری كوچک به نام «آیووا» اتفاق می‌افتد. پیرمردی که سال‌ها پیش به علت کهولت او را از کشیشی کنار گذاشته‌اند و به ظاهر بازنشسته شده، در وضعیت جسمی خوبی به سر نمی‌برد و دختر 38 ساله‌اش به خانه پدری‌ بازمی‌گردد تا از او مراقبت كند و مشكلات شخصی اش را نیز به فراموشی بسپارد. در همین زمان، جک، محبوب‌ترین فرزند پدر این خانواده بعد از 20 سال غیبت به خانه باز می‌گردد و در آن‌جا به جست‌وجوی آرامش، بخشودگی، پناه و آغوشی گرم می‌رود. او امیدوار است بعد از غیبت طولانی‌اش، از طرف پدر، خانواده و اجتماع مورد استقبال قرار بگیرد و گناهان گذشته‌اش بخشوده شود. سادگی و روانی این داستان با دل‌شكستگی‌ها، اضطراب دایمی، خاطرات تلخ، ‌احساسات متناقض و بیش از همه عشق در می‌آمیزد و این‌گونه داستان حول محور رابطه پدر و پسر و همچنین خواهر و برادری می‌چرخد كه اشتراكات زیادی با هم دارند.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
مجموعه «یکی بود یکی نبود» می‌آید
سه بازنويسي از متون كهن ايراني به زودي منتشر مي‌شود.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، کتاب‌هاي «ويس و رامين» فخرالدين اسعد گرگاني، «تذکرة الاوليا»ي عطار نيشابوري و «بوستان» سعدي شيرازي در مجموعه‌ي «يکي بود يکي نبود»، به قلم ناهيد طباطبايي، يوسف عليخاني و محمد مطلق بازنويسي شده كه به تازگي مجوز گرفته و تا دو هفته ديگر از سوي نشر کتاب پارسه منتشر خواهند شد.

طرح مجموعه‌ي «يکي بود يکي نبود» از سال 87 با درنظر گرفتن مخاطب‌هاي نوجوان، جوان و بزرگسال آغاز شد. اين مجموعه به بازنويسي و بازروايي ادبيات کهن ايران اختصاص دارد و هدف از انتشار آن، احياي متون قديمي و ارزشمند ايران ذكر شده است.

مجموعه‌ي «يكي بود يكي نبود» به سرپرستي يوسف عليخاني با همراهي 30 نويسنده منتشر مي‌شود. فريبا وفي، ابوتراب خسروي، سيامک گلشيري، حميدرضا نجفي، امين فقيري و محسن فرجي از جمله نويسند‌هاي اين مجموعه هستند. «يکي بود يکي نبود» شامل بازنويسي كتاب‌هاي «تاريخ بيهقي»، «قصص الانبياء»، «مثنوي معنوي»، «فيه ما فيه»، «تذکرةالاولياء»، «الهي‌نامه»، «منطق‌الطير»، «اسرارنامه»، «ويس و رامين»، «شاهنامه»، «خسرو و شيرين»، «ليلي و مجنون»، «هفت پيکر»، «مخزن‌الاسرار»، «اسکندرنامه»، «بوستان»، «گلستان»، «حديقةالحقيقه»، «کليله و دمنه»، «مرزبان‌نامه»، «قابوس‌نامه»، «جوامع‌الحکايات»، «هشت بهشت»، «سمک عيار»، «تفسير طبري»، «فرج بعد از شدت»، «آفرينش و تاريخ»، «كيمياي سعادت»، «قصه‌هاي شيخ اشراق» و حكايت‌هاي «ديوان پروين اعتصامي» است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
خداحافظی با دکتر ابراهیم یونسی، نویسنده، مترجم و سیاستمدار










تشییع پیکر دکتر ابراهیم یونسی، نویسنده، مترجم و سیاستمدار
شهر بانه - 21 بهمن 1390
عکاس: هیوا امین‌نژاد

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
ابراهيم يونسي؛ آتش‌نورد و ماهي‌پيما

شب ابراهیم یونسی (شب‌های بخارا) 21 مرداد 1386
ناشناس - ابراهیم یونسی - ناشناس - عبدالله کوثری - علیرضا رئیس‌دانا (مدیر نشر نگاه) - یوسف علیخانی

این‌روزها ديگر مي‌ترسم پيام‌هاي هر از ماهی «مهدي يزداني‌خرم» را كه خدايش نگهدارد در همه‌حال، باز كنم كه بي‌ترديد خبري است ديگر از مرگ و مير اهالي انگشت‌شمار اين حوالي. اين‌بار هم مثل هميشه بي‌سلام و عليك نوشته: «ابراهيم يونسي درگذشت
به قول زنده‌ياد هميشه مانا در ذهنم، «ساعد فارسي‌رحيم‌آبادي» گاهي يك كلمه، آدم را مي‌برد و مي‌چرخاند و به‌قدر شصت و اندي سال، ياد مي‌آورد از حضور كلمه‌اي‌اش.
كلمه «ابراهيم يونسي» مرا برد به اواخر سال‌هاي 69 و 70 كه براي اولين بار نامش را در كتابفروشي «معين» خيابان سعدي قزوين ديدم: «فن داستان‌نويسي.»
اين كتاب هنوزاهنوز هم برايم هاله‌ي مقدسي را دارد و اگر ده تا كتاب مشابه آموزش فنون داستان‌نويسي را هم به كسي معرفي مي‌كنم، برمي‌گردم و مي‌گويم: «فن داستان‌نويسي ابراهيم يونسي را هم حتما بگير!»
نام كتاب و نام نويسنده چنان درهم تنيده شده‌اند كه گويي «فن داستان‌نويسي» اسم است و «ابراهيم يونسي» فاميلي بر اين نام عزيز.
بعد كه سال‌هاي 73 تا 79 درگير گفتگو گرفتن و ديدار با نويسندگان بودم، جرات كردم و يكي از اولين شماره‌هايي كه پيدا كردم و بهش زنگ زدم، شماره ابراهيم يونسي بود. همان جوابي را داد كه وقتي «منصور كوشان» در دوره مجله‌ي آدينه گفت كه باهاش مصاحبه كنم، شنيدم: «چند نفرتان مگر رمان‌هاي من را خوانده‌ايد كه به عنوان نويسنده، مي‌خواهيد باهام گفتگو كنيد؟»
راست هم مي‌گفت و همين الان هم اگر از خيلي‌هامان بپرسند چند نفرمان ابراهيم يونسي داستان‌نويس را مي‌شناسيم، همه‌مان نام كتاب‌هاي ترجمه‌اش را به خاطر مي‌آوريم.
خدا پدر و مادر «قاسمعلي فراست» را بيامرزد كه وقتي در جعبه جادويي تلويزيون س‍متي داشت، يكي از فيلم‌مستندهايي كه ساخت درباره ابراهيم يونسي بود و بعد ديديم كه پيرمرد در همين پارك گفتگو، به برج آن‌زمان ساخته نشده‌ي «ميلاد» نگاه مي‌كرد و عصازنان پيش مي‌رفت.
راستي چندتاي‌مان مي‌دانيم كه يونسي، اولين استاندار كردستان بعد از انقلاب بوده است؟
چندتاي‌مان مي‌دانيم كه پايش را كجا جا گذاشته و عصا جايش آمده بود؟
چندتاي‌مان آن شب در شب ابراهيم يونسي از شب‌هاي بخارا بوديم كه ببينيم چقدر كردها مي‌پرستند اين نويسنده و مترجم و متخصص امور كردها را؟ كاش حالا كه نيست فيلم اين شب را از «علي دهباشي» هميشه‌كوشا و فيلم آن مستند را از «قاسمعلي فراست» بگيرند و جمع شوند و ببينند كه بزرگان در اين شب درباره يونسي چه‌ها گفتند.
خوشحالم اين دم‌آخري مسوولان ادبياتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ياد پيرمرد بودند و براي عيادتش به بيمارستان رفتند تا براي خودشان عاقبت‌بخيري و نام نيك و براي رفته‌گان‌شان خدابيامرزي بيندوزند.
ابراهيم يونسي فقط يكي از داستان‌نويسان نسل دوم داستان‌ معاصر ايران نبود، ابراهيم يونسي يكي از قله‌ها در روزگاران غيرمتوسط‌هاي غيراكنوني بود كه خستگي نمي‌شناخت. اگر حالش بود داستان مي‌نوشت و اگر نيازش بود ترجمه مي‌كرد و اگر وظيفه‌اش حكم مي‌كرد، از سياست دوري نمي‌كرد.
اما حالا چه؟
حالا ديگر فقط مي‌توان فاتحه خواند و كلماتي گفت كه جز همين فاتحه، چيزي نصيب اين بزرگامرد نخواهد شد.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گفتگوی فرشید عطایی با «اما دون‌اهو»
فرشید عطایی: من در حول و حوش هفت سالگی یک شعر نوشتم که تجربه گیج‌کننده‌ای بود؛ من قبل از سرودن آن شعر هرگز چیزی را که تا آن حد برایم مهیج باشد، تجربه نکرده بودم؛ اینکه با کلمات یک چیز جدید بسازم.

اولین‌بار چه زمانی متوجه شدید که به نویسندگی علاقه دارید؟
من در حول و حوش هفت سالگی یک شعر نوشتم که تجربه گیج‌کننده‌ای بود؛ من قبل از سرودن آن شعر هرگز چیزی را که تا آن حد برایم مهیج باشد، تجربه نکرده بودم؛ اینکه با کلمات یک چیز جدید بسازم.

نقش پدر و مادرتان در ایجاد علاقه‌مندی شما به نویسندگی چه بود؟
پدر من به‌عنوان استاد ادبیات در دانشگاه و مادرم به‌عنوان معلم سابق زبان انگلیسی طبیعتا خیلی مشوق من بودند و هنوز هم هستند.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رمان «غزل شيرين عشق» منتشر شد
رمان «غزل شيرين عشق» از ليلا عباسعليزاده منتشر شد.

به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در خلاصه‌ي داستان اين رمان عنوان شده است: ««غزل شيرين عشق» رماني است که زندگي پرفراز و نشيب «شيرين» را در 408 صفحه روايت مي‌کند. شيرين پس از مرگ همسرش، آرش، با دختر کوچكش، غزل، در تهران زندگي مي‌کند تا بتواند دور از نگراني‌ها و دخالت‌هاي خانواده‌ي خودش و آرش، زندگي آرامي را سپري کند. دخترش غزل در کلاس نقاشي فرهنگسرا با مردي به نام محمد آشنا مي‌شود و به اصرار، از مادرش مي‌خواهد او نيز محمد را ببيند. شيرين با ديدن محمد، دهانش از حيرت باز مي‌ماند. او نمي‌تواند باور کند که بازي عجيب روزگار دوباره محمد را سر راه او قرار داده است.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نامزدهاي نهايي جايزه‌ي «مهرگان ادب»
نامزدهاي نهايي دريافت دوازدهمين تنديس جايزه‌ي «مهرگان ادب» معرفي شدند.
به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دبيرخانه‌ي جايزه‌ي «مهرگان» آخرين گزارش هيأت‌هاي داوري اين جايزه در دو بخش بهترين «رمان» و بهترين «مجموعه‌ي داستان كوتاه» را اعلام كرد.
اين دبيرخانه همچنين به نقل از عليرضا زرگر، مدير جايزه‌ي «مهرگان»، اعلام كرد كه در صورت نهايي شدن نظرات داوري و مهيا بودن شرايط، مراسم اهداي جايزه‌ي نقدي و تنديس « مهرگان» به برگزيدگان «دوسالانه‌ي مهرگان ادب» در نيمه‌ي دوم اسفندماه برگزار خواهد شد.
زرگر همچنين با اشاره به اين‌كه در «مهرگان» امسال به دليل محدود بودن آثار تأليفي، جايزه‌ي «مهرگان علم» در حوزه‌ي «محيط زيست» و جايزه‌ي «مهرگان ادب نوجوان» براي انتخاب بهترين «رمان نوجوانان» برگزار نمي‌شود، از برگزاري جايزه مهرگان ادب «يك عمر تلاش در عرصه‌ي نوشتن» كه به مجموعه‌ي آثار يكي از چهره‌هاي برجسته‌ي ادبيات داستاني يا شعر معاصر ايران تعلق مي‌گيرد، در سال 1391 خبر داده است.
احمد محمود، سيمين دانشور و علي‌اشرف درويشيان برندگان دوره‌هاي قبلي جايزه‌ي «مهرگان ادب» براي «يك عمر تلاش در عرصه‌ي نوشتن» بوده‌اند.
بر اساس گزارش دبيرخانه‌ي جايزه‌ي «مهرگان ادب»، هيأت داوران دوسالانه‌ي مهرگان (يازدهمين و دوازدهمين دوره‌ي مهرگان) از ميان 134 رمان، نوولت يا داستان بلند كه در سال‌هاي 1388 و 1389 در ايران منتشر شده‌ و همچنين از ميان 171 مجموعه‌ي داستان كوتاه كه طي اين دو سال منتشر شده است، برندگان نهايي و آثار تقديرشده‌ي مهرگان ادب را برمي‌گزيند.
اسامي كتاب‌هاي راه‌يافته به مرحله‌ي نهايي جايزه‌ي «مهرگان ادب» به اين شرح است:
الف: در بخش رمان، نوولت و داستان بلند (به ترتيب الفبايي نام كتاب‌ها)
1. آفتاب‌پرست نازنين، نوشته محمدرضا كاتب، نشر هيلا
2. پرسه زير درختان تاغ، نوشته علي چنگيزي، نشر ثالث
3 جنگل پنير، نوشته فرشته احمدي، نشر ققنوس
4. در آغوش خدا گريه مي‌كرد و مي‌گفت نمير، نوشته حسن فرهنگي، نشر ثالث
5. دو پرده‌ي فصل، نوشته فرشته مولوي، نشر افراز
6. ديگر اسمت را عوض نكن، نوشته مجيد قيصري، نشر چشمه
7. زير چتر شيطان، نوشته محمد ايوبي، نشر هيلا
8. سفركرده‌ها، نوشته حسن نوش‌آذر، نشر ني
9. سلام مترسك، نوشته منير‌الدين بيروتي، نشر نيلوفر
10. شبيه عطري در نسيم، نوشته رضيه انصاري، نشر آگه
11. قارا چوبان، نوشته مرتضي كربلايي‌لو، نشر افراز
12. كتاب بي‌نام اعترافات، نوشته داوود غفارزادگان، نشر روزنه
13. ما يك سر و گردن از تفنگ‌ها بلندتريم، نوشته شاهرخ تندروصالح، نشر ققنوس
ب. در بخش مجموعه‌ي داستان كوتاه (به ترتيب الفبايي نام کتاب‌ها)
1. از چهارده‌سالگي مي‌ترسم، نوشته حسن محمودي، نشر چشمه
2. بماند، نوشته بهناز علي‌پور گسكري، نشر چشمه
3. تغيير مسير باد غدغن است، نوشته احمد درخشان، نشر افراز
4. خواب با چشمان باز، نوشته ندا كاووسي‌فر، نشر چشمه
5. رگبار، نوشته ميثم كياني، نشر چشمه
6. شبي كه ستاره‌اش را گم كرده بود، نوشته ناهيد كبيري، نشر ثالث
7. شكار حيوانات اهلي، نوشته علي شروقي، نشر چشمه
8. عروس بيد، نوشته يوسف عليخاني، نشر آموت
9. قطار در حال حركت است، نوشته ميترا داور، نشر هيلا
10. كتاب ويران، نوشته ابوتراب خسروي، نشر چشمه
11. مردم عادي زندگي معمولي، نوشته مهدي فاتحي، نشر ني
12. مهماني با كلاغ‌ها، نوشته زهرا پورقربان، نشر افراز
13. و حالا عصر است، نوشته طيبه گوهري، نشر ثالث
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«خواب‌نامه» رئیس‌المحدثین منتشر شد
خواب نامه
مهدی رئیس‌المحدثین
112 صفحه
2800 تومان
نشر افراز

مهدي رئيس‌المحدثين
متولد 1354 مشهد
كف بين (مجموعه داستان) 1384 انتشارات محقق
خواب نامه (رمان) 1390 انتشارات افراز

به گزارش ایسنا
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گفت‌و‌گو با شهلا آبنوس، نویسنده
«شهلا آبنوس» متولد پاییز 41 در شهرستان دزفول است. رمان «ستاره در آینه»، دو مجموعه داستان با نام‌های «خوابی که تو تعبیرش بودی» و «بغض‌های قدیمی»، و به تازگی رمان «دخترم عشق ممنوع» کتاب‌هایی است که در این سالها از وی وارد بازار نشر شده است. وقتی می‌خواهد خودش را معرفی کند، اینگونه می‌گوید: «دوران نوجوانی و جوانی‌ام مصادف با انقلاب و جنگ تحمیلی بود. تقدیر و سرنوشت در بیست سالگی من را به تهران برای تشکیل خانواده و بعد به رشته ادبیات دانشگاه تربیت معلم کشاند. سال‌ها دبیر ادبیات و مدیر دبیرستان‌های شهر تهران بوده‌ام و امروز فارغ از هر های و هوی مشغول خواندن و نوشتن هستم. دو پسر دارم که اولی کارشناس ارشد هوا فضا از دانشگاه شریف است و دومی دانشجوی علامه طباطبایی رشته حسابداری. و همسری مهربان.» به بهانه نشر رمان جدیدش «دخترم عشق ممنوع» که به تازگی توسط نشر آموت منتشر و نامزد جایزه کتاب فصل شده‌است، پای صحبتهایش نشستیم. متن زیر خلاصه‌ صحبتهایمان در یک بعد از ظهر سرد برفی، در دفتر نشریه است
× منتشر شده در روزنامه «ملت ما» چهارشنبه 12 بهمن 90 صفحه اندیشه (PDF)

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com