تادانه

دل‌نوشته
به قول حضرت استاد، نه به دوستی‌اش باید دل بست و نه به دشمنی‌اش.
به قول حضرت استاد، این‌ها آدمیانی‌اند فرشته‌گون و فرشته‌هایی آدمی‌پا.
به قول حضرت استاد، این‌ها می‌آیند و می‌روند و دریغ از پس‌پشت‌شان.
به قول حضرت استاد، این‌ها بزرگت می‌دارند تا وقتی گه زیادی نخوردی.
به قول حضرت استاد، به زمین گرمت می‌زند آنکه توپ‌انداز نیست.
به قول حضرت استاد، عشق است چون زمرد.
به قول حضرت استاد، پیش پایت، خاک‌اند و در پس صورتت، کلوخ‌انداز.
به قول حضرت استاد، گاندی می‌گوید: «ابتدا شما را نادیده می‌گیرند بعد به شما می‌خندند بعد با شما می‌‌جنگند بعد شما پیروز می‌شوید.»
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
جايزه خيلي خوب است!

گفت‌وگوی لیلا بابایی‌فلاح با سپينود ناجيان درباره ادبيات داستاني ايران
جايزه خيلي خوب است!

تهران امروز
یکشنبه/ 3 مهر 90/ صفحه 16
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«کتاب نیست»‌ به چاپ سوم رسید

چاپ سوم «کتاب نیست» سروده‌ی «علیرضا روشن» به بازار آمد ... اینجا


روز اولی که «کتاب نیست» منتشر شد؛ روز دوم نمایشگاه کتاب امسال
علی روغنی - علیرضا روشن - حسام‌الدین باتمانی -یوسف علیخانی - محسن بنی‌فاطمه

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
برگزيدگان اولین جایزه «رمان اول ماندگار»
«رمان اول ماندگار»: طبق قراری که با مخاطبان ماندگار داشتیم در زمان معهود برندگان جایزه رمان اول ماندگار اعلام می‌شود. ضمن تبریک به برگزیدگان این جایزه، امیدواریم این آثار در فضای ادبی و بین عموم اهل مطالعه با استقبال مواجه شود.

نفر اول محمداسماعيل حاجی‌عليان با رمان «چهار زن»
نفر دوم سميه فرهمنديان با رمان «آیدا می‌دود»
نفر سوم ليلا عباسعلیزاده با رمان «غزل شيرين عشق»

شایان ذکر است امکان تغییر اسامی رمان‌ها تا هنگام چاپ اثر در صورت توافق بین نویسنده و ناشر وجود دارد. آثار برگزیده پس از طی مراحل قانونی از سوی نشر آموت (ناشر پشتیبان این دوره از جایزه) منتشر خواهد شد.
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نگاه ِ «رضا حیرانی» بر «کتاب نیست»
در سال‌های اخیر هر‌بار کتاب شعری توانسته مورد توجه مخاطب قرار بگیرد بحث‌هایی پیرامون چرایی این توجه در گرفته است و منتقدان مختلف سعی کرده‌اند برای فروش بالای کتاب مورد نظر دلایل مختلفی بتراشند. این اتفاق در مورد مجموعه‌شعر علیرضا روشن نیز اتفاق افتاده است و در میان منتقدان مختلف، بعضی کوتاهی شعرها را دلیل این توجه دانسته‌اند. البته بدیهی‌ست که مدتی‌ست بعضی از شاعران با تکیه بر این نظریه که دیگر مخاطب در میان این زندگی فشرده و شلوغ فرصت خواندن شعر بلند را ندارد به تقلید از سبک هایکو آثاری را می‌نویسند که گاهی به‌جای شعر در حد طرح باقی مانده و شبیه کاریکلماتورهایی می‌شوند که تنها نشان از سهل‌انگاری شاعر دارد.
شعر علیرضا روشن درست در وضعیت بینابین قرار می‌گیرد چرا که بعضی از شعرهای کتاب طرح‌های خامی هستند که گویی شاعر حوصله کار‌کردن روی آن‌را نداشته است اما در مواردی نیز ما شاهدیم او بدون اضافه‌نویسی در کوتاه‌ترین حالت ممکن به شعر رسیده است. به همین خاطر است که قضاوت در مورد کتاب نیست دشوار است. گرایش روشن به استفاده از طنز یکی از مواردی‌ست که شعرش را میان شعر و طرح معلق می‌گذارد. ضمن این‌که روشن شاعری‌ست که قبل از انتشار کتاب در فضای مجازی توانسته مخاطبش را به‌دست بیاورد. نوشته‌های کوتاه او ابتدا مخاطبش را در نوشته‌هایی که در فضای گوگل ریدر می‌نوشت یافت و همین نشان می‌دهد برای خود شاعر بعضی از این نوشته‌ها با تاکید بر شعر‌بودن نوشته نشده و می‌تواند طرح‌های ذهنی او باشند.
اما هجوم بی‌رویه‌ی آثاری که گفتیم به تبعیت از سبک هایکو نوشته می‌شوند مخاطب غیر‌حرفه‌ای را به این ذهنیت رسانده که هر نوشته‌ای می‌تواند شعر باشد. مسئله این است که استقبال از کتاب به هر شکلی اتفاق پسندیده‌ای‌ست حالا چه بعضی از ما با این نوع نوشتار موافق باشیم یا نه، باید بپذیریم شاید بسیاری باشند که تا پیش از این اصلا رغبتی برای خواندن شعر امروز ایران نداشته و نوشته‌ها و یا شعرهای روشن دروازه‌ای برای ورود آنان به دنیای مخاطبان شعر فارسی باشد. این واقعیتی‌ست که سروده‌های روشن در کتاب نیست چه از نظر بعضی شعر باشد و چه از نظر عده‌ای دیگر طرح‌ها و نوشته‌هایی از جنس کاریکلماتور، نشان از زیرکی و نگاه خاص مولفش دارد و این کافیست تا باور کنیم روشن شاعری‌ست که جهان پیرامونش را با تمام جزئیات می‌نگرد و از دل ساده‌ترین وقایع اتفاقی برای به شگفتی انداختن مخاطب می‌سازد. در کار علی روشن دیدن است که اولویت دارد. و فراموش نکنیم یکی از مهمترین خصلت‌های هر شاعری توان او در دیدن جزئیاتی‌ست که پیش روی تمام آدم‌هاست اما تنها اوست که به آن جزئیات توجه می‌کند.
× منتشر شده در «هزار کتاب»

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رمان «مردگان» مجوز گرفت
رمان «مردگان» نوشته رضا ايزي به زودي منتشر مي‌شود. نویسنده در این رمان تجربیاتش را درباره گرایش جوانان به اعتیاد دست‌مایه نوشتن قرار داده است و دلایل گرایش افراد مختلف به مواد مخدر را شرح می‌دهد.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، ايزي، درباره موضوع رمانش توضيح داد: اين رمان از زيان يک پزشک معتاد روايت مي‌شود و مراحل اعتياد وی به طريق داستاني توضيح داده شده است.

وي افزود: در اين كتاب موضوع تازه ديگری که مطرح شده گرايش قشر تحصيل كرده به اعتياد است و نكته تامل‌برانگيز آن است كه اين قشر ظاهرا بدون هيچ دليل خاصي به اعتياد تمايل پيدا مي‌كنند.

ايزي اضافه كرد: من به دليل موقعيت شغلي‌ام با بسياري از اين جوانان مواجه مي‌شوم و علت‌هاي گرايش آنان به اعتياد همواره برايم سوال‌برانگيز بوده است.

به گفته ايزي اين رمان حدود ۱۳۰ صفحه است و از سوي نشر «آموت» به چاپ خواهد رسيد.

ايزي فارغ‌التحصيل رشته مكانيک است. از وي پيش از اين داستان‌هاي كوتاهي در برخي نشریات به چاپ رسيده است. ايزي در حال حاضر دو مجموعه شعر نيز در دست انتشار دارد.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
وقتی چراغ‌های زندگی روشن می‌شوند
رمان «وقتی چراغ‌های زندگی روشن می‌شوند» نوشته سردار ازکان با ترجمه بهروز دیجوریان به زودی روانه بازار كتاب ایران می‌شود. رمانی كه با نگاهی ویژه به زندگی، مخاطب را به سفری جذاب برای كشف معنای آن می‌برد.

به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، «وقتی چراغ‌های زندگی روشن می‌شوند» دومین رمان سردار اُزكان است كه بعد از رمان موفق «رز گمشده» منتشر شد. نویسنده در این رمان، از امید، عشق‌های بی‌قید و شرط و همچنین معجزه زندگی می‌نویسد.

داستان این رمان در مورد پسر بچه‌ای متفاوت و خاص است. پسری كه روابط دوستانه‌اش با یک دلفین و تجربیاتی كه در سال‌های دور به دست می‌آورد به ماجرای اصلی كتاب تبدیل می‌شود.

سردار ازكان در سال 1975 در تركیه به دنیا آمد و در آمریكا تحصیل كرد. اما بعد از اتمام تحصیلات، به كشورش بازگشت و در رشته روانشناسی به تحصیل پرداخت.

وی از سال 2002 تمام وقت خود را صرف نوشتن كرد و خیلی زود به نویسنده‌ای مطرح تبدیل شد. او در بیشتر رمان‌هایش به كشف معنای عمیق زندگی می‌پردازد و مخاطب را همراه با شخصیت‌های داستانی به سفرهای دور و دراز در ميان حوادث متعدد می‌برد.

ترجمه نخستین رمان این نویسنده، به نام «رز گمشده»، نیز پیش از این توسط بهروز دیجوریان، از سوی نشر «آموت» و همچنین رضا برزگر توسط نشر «ذهن‌آویز» روانه بازار كتاب ایران شده است؛ رمانی كه تاكنون به 43 زبان ترجمه و در بیش از 50 كشور منتشر شده است.

‏‫«وقتی چراغ‌های زندگی روشن می‌شوند» رمانی است در حدود دویست صفحه كه به زودی با ترجمه بهروز دیجوریان، از سوی نشر «آموت» منتشر می‌شود.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
علیخانی: «صغار» و «مجانین» باید قیّم داشته باشند نه نویسنده‌ها
مدیر انتشارات «آموت» گفت: بر اساس قانون «صغار» و «مجانین» باید قیم داشته باشند نه نویسنده‌ها؛ در ایران به جای اینکه به نویسنده‌ها کمک کنند، جلوی کارشان را می‌گیرند. واقعیت این است که منشورها همیشه عامل ایجاد محدودیت بوده‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر، یکی دیگر از نشست‌های بررسی «منشور اخلاقی نویسندگی» عصر روز چهارشنبه 23 شهریور با حضور احسان عباسلو دبیر نشست‌های سرای اهل قلم، یوسف علیخانی و رضا حاجی‌آبادی مدیران انتشارات آموت و هزاره ققنوس در محل سرای اهل قلم برگزار شد.

علیخانی: از 30 کتابی که «آموت» در ارشاد دارد، 10 کتاب غیرقابل چاپ اعلام شده‌اند

علیخانی در این جلسه به عنوان مقدمه‌ای برای ورود به بحث منشور اخلاق نویسندگی، یادآور شد: برای توصیف شرایطی که در آن هستیم، لازم است بگویم که در حال حاضر انتشارات آموت 30 کتاب در ارشاد دارد که 10 عنوان از آنها غیر قابل چاپ اعلام شده‌اند.

وی سپس گفت: در کل باید بگویم که بحث منشور اخلاق نویسندگی را قبول ندارم البته من با کلیت این موضوع که منشوری برای نویسندگان وجود داشته باشد، مشکل ندارم ولی اینکه از طرف نهادی مانند موسسه «خانه کتاب» یا بخشی از وزارت ارشاد مطرح شود، مشکل دارم. مطرح کردن قضیه، به این شکل به معنی محدود کردن نویسندگان است.

عباسلو در واکنش به این سخنان مدیر انتشارات آموت و در پاسخ به این سوال علیخانی که چرا این نشست‌ها در سرای اهل قلم برگزار می‌شود؟ گفت:‌ باید اشاره و یادآوری کنم که سرای اهل قلم متولی موضوع منشور اخلاق نویسندگان نیست. ما فقط قرار است سخنان و مواضع اهالی قلم را به گوش کسانی برسانیم که قرار است این منشور را تدوین کنند.

سپس علیخانی سخنانش را از سر گرفت و تاکید کرد: اینکه برای نویسنده‌ها تعیین تکلیف شود که چه کار کنند یا نکنند، اصلاً کار درستی نیست. نویسنده‌ها خود باید به نتیجه برسند. چند نویسنده دور هم جمع شوند و ببیند چه مسائل و مشکلاتی دارند. وقتی منِ ناشر در اینجا درباره منشور اخلاقی صحبت می‌کنم، اگر یک نویسنده در خانه‌اش باشد و شنونده رادیو باشد که برنامه اینجا را به صورت زنده پخش می‌کند، حتما موج رادیو را عوض خواهد کرد!

نویسندگان ما خیلی اخلاقی هستند که در چنین شرایطی به کارشان ادامه می‌دهند

نویسنده کتاب «عروس بید» ادامه داد: در چند سالی که مشغول کار نشر هستم، شاهد انواع قراردادها هستم. روزی چندین تلفن به من می‌شود و نویسنده‌ها از من می‌پرسند، برای اینکه کتابمان چاپ شود، چقدر باید بدهیم؟ باور کنید در این شرایط نویسنده‌های ما خیلی اخلاقی و انسان هستند که هنوز با چنین وضعیتی به کارشان ادامه می‌دهند.

وی گفت: نویسنده‌ای به من تلفن کرده و می‌گوید: «5 رمان از من توسط یک ناشر چاپ شده است. شما با من چطور برخورد می‌کنید؟» به او می‌گویم: «مگر با تو چطور برخورد شده است؟» می‌گوید: «قراردادمان این بوده که از هر چاپ، 45 نسخه به من برسد». یا برخوردهای دیگری که مثلاً در چاپ اول به نویسنده‌ پولی داده نمی‌شود و از چاپ دوم به بعد، به او پول می‌دهند.

مدیر انتشارات آموت گفت: این حرف‌ها را برای توصیف شرایط می‌گویم؛ من در حال حاضر با ناشری درگیر هستم که کتاب‌های قبلی نویسنده‌ای را که من کتابش را چاپ کرده‌ام، منتشر کرده و حالا به همراه انواع ناسزاهای رکیک به من می‌گوید نباید اسم کتاب‌هایی که من از این نویسنده چاپ کرده‌ام را بیاوری. در آخر هم که جوابی برای گفتن ندارد، می‌گوید: «قلم پایت را خُرد می‌کنم!»

علیخانی افزود: اینها مشکلات ناشرهاست. حالا مشکلاتی هم در ارشاد وجود دارد. کتاب با مصیبت بسیار صفحه‌چینی می‌شود و بعد از دردسرهای زیاد فیپا می‌گیرد. بعد از آنکه به ارشاد می‌رود، هم تا یک سال کسی پاسخگو نیست.

وی تاکید کرد: مشکل من در ارشاد با مدیران کل نیست. من با آقایان دری و اللهیاری در ارتباطم و می‌دانم که واقعاً کارشان را انجام می‌دهند. این حرف من را مجیز ندانید. مشکل من با انسان‌هایی است که در مراتب پایین‌تر هستند. قبل از اینکه مشکل نشرمان بخواهد حل بشود، باید تکلیف ممیزی را مشخص کنیم؛ من از لفظ سانسور استفاده نمی‌کنم چون هر جامعه‌ای به فراخور خود خط قرمز‌هایی دارد.

منشورها همیشه عامل ایجاد محدودیت بوده‌اند

علیخانی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به برخی از مواد مختلف قانون اساسی گفت: با بررسی‌هایی که من در صفحات قانون داشتم، متوجه شدم که فقط افرادی مانند «صغار» و «مجانین» باید قیم داشته باشند نه نویسنده‌ها. نویسندگی به خودی خود کار دشواری است. نویسنده برای اینکه به یک خط و چارچوب مشخصی برسد، بیچاره می‌شود. حالا باز هم بر سر راهش مشکل تراشی می‌کنند. با وجود این همه مشکل، به جای اینکه به نویسنده‌ها کمک کنند، جلوشان را می‌گیرند. منشورها تا به حال، همیشه عامل ایجاد محدودیت بوده‌اند.

واکنش عباسلو به قیّم نامیدن بحث منشور برای نویسندگان از سوی علیخانی

سپس احسان عباسلو دبیر نشست در واکنش به سخنان علیخانی گفت: بحث قیومیت مطرح نیست. شما هم در اول صحبت‌هایتان، مشکلات نویسنده را برشمردید. به نظر شما، نویسنده‌ها باید کجا فریادشان را بزنند و اعتراض کنند؟ بالاخره باید یک نهادی حق و حقوقشان را بگیرد. به نظرم کلمه قیم برای این بحث مناسب نیست. شاید اگر از لفظ حافظ منافع و مدافع نویسنده‌ها برای منشور اخلاقی استفاده کنیم، بهتر باشد.

دبیر نشست‌های سرای اهل قلم افزود: به نظرم بهتر است در این باره اینگونه بحث کنیم که اگر قرار است منشوری تدوین شود، چه بندهایی داشته باشد یا نداشته باشد. این جلسات هم برای این برگزار می‌شود که صدای نویسندگان به گوش مسئولانی که قرار است این منشور را تدوین کنند، برسد. فایل صوتی این برنامه‌ها ضبط شده و برای این مسئولان ارسال خواهد شد.

علیخانی: وقتی ناشر درست برخورد کند و ارشاد مهربان‌تر باشد، منِ نویسنده نامردم اگر پای هر منشوری را امضا نکنم

علیخانی در بخش‌های پایانی سخنانش و در واکنش به جمله اخیر عباسلو، گفت: فایده ضبط صدای ما و ارسالش به خانه کتاب چیست؟ من تمام سخنانی را که در جلسات قبلی بررسی منشور اخلاقی نویسندگی را که در سرای اهل قلم گفته شده است،‌ پرینت گرفته‌ام. با ثبت این سخنرانی‌ها واقعاً چه اتفاقی افتاد؟ من نویسنده‌ای را می‌شناسم که 3 کتاب در ارشاد دارد. این نویسنده با چه انگیزه‌ای بنویسد؟ می‌دانم که این حرف‌ها بعداً برایم ایجاد دردسر خواهد کرد ولی تا کجا می‌شود تحمل کرد؟ ما داریم به کجا می‌رویم؟

این نویسنده گفت: اگر ارشاد و ناشرها مقداری به نویسنده‌ها راه بدهند که بنویسد و آزارشان ندهند، بخشی از مشکلات حل می‌شود. وقتی ناشر درست برخورد کرد و ارشادمان مهربان‌تر بود، منِ نویسنده نامرد هستم اگر پای هر منشوری را امضا نکنم. چون در آن صورت دیگر دست و دلمان نمی‌لرزد.
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گفتگوی تهران‌امروز با «حسن کریم‌پور»

نويسنده كتاب پرفروش باغ مارشال مدعي‌است كارهايش خارج از ايران هم مي‌فروشد
ناراحت مي‌شوم ناشرها سر من دعوا كنند
گفتگو: حورا نژادصداقت
روزنامه «تهران امروز»، پنجشنبه، 24 شهریور 90 ، صفحه 16 (PDF)

پرفروش‌های هفته گذشته بازار کتاب (خبرآنلاین) ... اینجا
همین گفتگو در نشر آموت ... اینجا
درباره رمان‌های «خانه روبرو»‌ و «بهانه‌ای برای ماندن» ... اینجا
عکس‌هایی از حسن کریم‌پور ... اینجا

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رماني درباره هنرمندان امروز
ميثم نبي، از مراحل پاياني نگارش اثر جدیدش خبر داد. به گفته وي، اين رمان چالش‌هاي دروني و اجتماعي زندگي هنرمندان امروز ایران را مد نظر گرفته است.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، نبي درباره گفت: اين رمان نيز مانند مجموعه قبلي‌ام در فضايي شهري به بخشي از زندگي هنرمندان نگاه دارد و تم اصلي آن به وجوهي از وضعيت زندگي هنرمندان كشور خودمان پرداخته است.

وي افزود: در اين كتاب شايد نوعي نگاه هستي‌شناسانه نيز به مقوله هنر طرح شده باشد. از سوي ديگر، به استناد بخشي از تجربيات خودم در جامعه هنري دانشگاه‌ها، اغلب موقعيت‌هایی واقعی در قالب داستان مطرح شده‌اند.

نبي همچنين درباره زاويه روايت در اين كتاب گفت: راوي اين داستان زني است كه در دانشگاه تدريس مي‌كند و استاد رشته صنايع دستي است. شايد بتوان گفت بخشي از هنرمندان به دلايل مختلف منزوي هستند و در اين انزوا نمي‌توانند شغل مناسبي پيدا كنند و به روزمرگي‌هاي ملال‌آوري دچار شده‌اند. اين مسايل بخشي از موضوعات اين كتابند.

اين نویسنده ادامه داد: در اين كتاب به اسطوره‌ها نيز در لايه‌هاي زيرين داستان توجه داشته‌ام و خرده‌روايت‌هايي مرتبط با اسطوره در اثر شكل مي‌گيرد.

به گفته نبي، اين رمان هم‌اكنون در مراحل پاياني نگارش به سر مي‌برد.

مجموعه داستان «دنيا در آغوش من است»‌ نبي اواخر سال گذشته(89)، از سوي نشر افكار منتشر شد.

این نویسنده فارغ‌التحصيل دوره كارشناسي تئاتر با گرايش ادبيات نمايشي و دانشجوي رشته راديو در دانشكده صدا و سيماست. وي در حال حاضر در حال تنظيم مقالاتي درباره اریک امانوئل اشميت، در قالب يک كتاب است و دومين اثر داستاني‌اش را مي‌نويسد.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
منشور یا من‌شور!
هیچ اعتقادی برای قیم تراشیدن برای نویسنده‌ها ندارم. نویسنده اگر نویسنده است که می‌نویسد و اگر هم که نه، خب هیچ.
نشست‌هایی در این یکی‌دو ماهه‌ی گذشته با عنوان «منشور اخلاق نویسندگی» در سرای اهل قلم برگزار شده است که بالکل با این مساله مشکل دارم.
در همان نشست‌های دوم و سوم بود که زنگ زدند بروم برای صحبت کردن درباره این موضوع. گفتم «نه».
بعد دیگر پاپی نشدند تا همین چند روز قبل که «احسان عباسلو» زنگ زد. گفتم آقای عباسلو! به این موضوع اعتقادی ندارم و به نظرم، این کار، کاری عبث است.
گفت خب بیا همین‌ها را بگو.
گفتم دوست ندارم.
گفت از منظر یک ناشر بیا حرف بزن!
گفتم هراسی ندارم از منظر نویسنده یا ناشر حرف بزنم، ولی بحث من این است که وقتی این‌همه مساله حل نشده در حوزه نویسندگی داریم که به طور مشخص به «ناشران»‌ و خود «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» برمی‌گردد، چه سود از چنین جلسه‌ای؟
احسان عباسلو را - جدا از مدیر سرای اهل قلم بودن‌ش - دوست دارم. پذیرفتم. این هم خبرش که چهارشنبه ساعت پنج بعدازظهر در سرای اهل قلم برگزار می‌شود؛ با حضور این قلم و رضا حاجی‌آبادی و غلامرضا امامی؛ با مدیریت عباسلو.
در همین چند روز،‌ یادداشت بلندبالایی هم نوشتم در بیان نظراتم در این‌باره که امیدوارم مجال پیدا کنم آنجا مطرح کنم؛ همین.
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نقد را از سليقه شخصي فراتر ببريم
ميثم نبي، ‌دبير جلسات نقد ادبي نشر آموت، با اشاره به محافل نقد ادبي كه اين روزها در ایران شكل مي‌گيرد گفت: در اين دوران كمتر با نقد علمي مواجه‌ايم و كار نقد اغلب به يادداشت‌نويسي بدون اتكا به نظريه‌های علمی محدود شده است در حالي كه باید نقد را از اظهار نظرهای سلیقه‌ای فراتر ببریم.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، نبي، با اشاره به لزوم هدايت محافل نقد به جایگاهی در خور و جدي توضيح داد: فكر مي‌كنم عرصه نقد در جامه فعلي ما هنوز ضعيف است و نگاه آكادميک و جدي به اين مساله از نظرها دور مانده است.

وي افزود: ارزش واقعي يا بهتر بگوييم كيفيت واقعي اثر، با شكافته شدن لايه‌هاي مختلف آن از طريق نقد علمي محرز مي‌شود، ولي اين كار كمتر در نشست‌هاي نقد از سوي منتقدان صورت مي‌گيرد. در روزنامه‌ها نيز ياداشت‌نويسي صفحات نقد را پر مي‌كنند و اين فضا با نوعي سطحي‌نگري و تا حدودي سهل‌انگاري دست به گريبان است.

نويسنده «دنيا در آغوش من است» همچنين با تاكيد بر لزوم نگاه جدي منتقدان به عرصه نقد گفت: منتقدان در نقد یک اثر بهتر است به نگاه جدي و علمي متكي باشند. اظهارنظرهای سليقه‌اي و شخصي نه تنها به فضاي نقد آسيب مي‌زند، ‌بلكه از توليد اثر ماندگار و شاخص نيز جلوگيري مي‌كند و اين‌ها تبعات كمي ندارد.

مجموعه داستان «دنيا در آغوش من است» اثر میثم نبی اسفند امسال(89)، به شمارگان 1100 نسخه ‌از سوي نشر «افكار» راهي بازار كتاب شد. اين كتاب 88 صفحه و قيمت آن 2500 تومان است.

نبي، فارغ‌التحصيل كارشناسي تئاتر با گرايش ادبيات نمايشي و دانشجوي رشته راديو در دانشكده صدا و سيماست. وي در حال حاضر در حال تنظيم مقالاتي درباره امانوئل اشميت، در قالب يک كتاب است و دومين اثر داستاني‌اش را مي‌نويسد.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
وقتي در و ديوار سخن مي‌گويند
تهران‌امروز (زهرا تيراني): كتاب «در جست‌وجوي خوشبختي» به تازگي با ترجمه علي ايثاري كسمايي روانه بازار كتاب شده است. نويسنده در كتاب «در جست‌وجوي خوشبختي» خانه‌اي را كه محل زندگي يك كشيش در روستايي آرام و گمنام است دستمايه كارش قرار مي‌دهد و با توصيف اجزاي آن به ذكر وقايع تاريخي و شرح تكامل تمدن بشري از چند صد سال پيش تاكنون مي‌پردازد.

بيل برايسون در سال 1951 در آمريكا به دنيا آمد. وي با آثار علمي و سفرنامه‌‌هايي كه به زبان طنز نوشت مطرح شد و توانست جايزه اونتيز را در سال 2004 براي كتاب «تاريخ كوتاه تقريبا همه چيز» با نام انگليسي از آن خود كند.آنچه در پي مي‌خوانيد يادداشتي است كوتاه بر كتاب«در جست‌وجوي خوشبختي» و شرح مختصري از چگونگي نگاه نويسنده در بيان مقولات علمي.برايسون در مقدمه كتاب به منبع الهامش براي نوشتن كتاب «در جست‌وجوي خوشبختي» اشاره مي‌كند و مي‌گويد كه وقتي در آشپزخانه خانه خود نشسته بود و با نمكدان و فلفل‎پاش بازي مي‏كرد، سوالاتي درباره خانه به ذهنش راه يافت؛ چرا نمك و فلفل نه مثلا فلفل و هل؟ چرا چنگال‎ها چهار شاخه دارند و نه سه يا پنج شاخه؟ و سوالاتي از اين دست كه با پرسيدن آنها ناگهان خانه در نظرش جاي اسرارآميزي آمد. كتاب قبلي برايسون «تاريخ كوتاه تقريبا همه چيز» درباره كائنات و اينكه چگونه به وجود آمده‏اند، بود و آن را كاري دشوار و بي‌حد و مرز مي‎دانست. به همين دليل فكر مي‎كرد نوشتن درباره فضايي محدود و به خوبي مرزبندي شده و گرم ونرم مانند يك كشيش‎نشين قديمي در روستايي در انگليس كاري بسيار ساده باشد ولي بعد اقرار مي‎كند كه اين طور نبوده است.

برايسون از دوره زماني‏اي صحبت مي‎كند كه اگر بخواهيم از ديد تاريخ چند هزار ساله بشر به آن بنگريم فاصله نه چندان زياد با ما دارد و بنا به گفته نويسنده بيشتر به رويدادهاي 150 سال اخير در جهان پرداخته شده است كه اغلب آنها در لندن مي‎گذرد. او نگاهي بسيار موشكافانه و دقيق به تاريخ تمدن انسان و آن‎چه در فرآيند تكامل و شكل‎گيري تمدن و تكنولوژي او رخ داده، مي‏‎اندازد. با خواندن اين كتاب ممكن است در نگاه اول دو چيز به ذهن خواننده خطور ‎كند؛ اول اينكه احساس خوشبختي ‏كند از اينكه تا چه حد پيشرفت و تكامل در زندگي و تمدن انسان‌ها روي داده در حالي كه تا همين چند صد سال پيش، همان طور كه نويسنده در كتاب اشاره مي‎كند مردم بعضي از نقاط دنيا از داشتن امكانات بهداشتي در كليه امور زندگي محروم بودند و در نگاه ديگر ممكن است خواننده دچار سردرگمي تاريخي ‎شود؛ چطور امكان دارد چنين دوره‏اي در تاريخ بشر وجود داشته باشد در حالي كه وقتي تاريخ را از لحاظ وضعيت بهداشتي ورق مي‎زنيم مي‌بينيم مردم بابل باستان، مردم يونان و ايران باستان از وضعيت بهتري نسبت به مردم قرن شانزده و هفده و حتي هجده برخوردار بودند.

نام فصل‏ها كه اكثرشان به نام قسمت‌هاي مختلف يك خانه نام‌گذاري شده‌اند ارتباط نزديكي با محتواي هر فصل دارد؛ آشپزخانه، هال، ظرف‌شويي، اتاق خواب، اتاق پذيرايي و استراحت، ‌پله‎ها و غيره بخش‌هاي كتابي را تشكيل مي‌دهند كه در سراسر آن حوادث واقعي تاريخي روايت مي‌شوند. به‌عنوان مثال، در فصل «اتاق كودكان» كه به مسائل و مشكلات كودكان طبقات مختلف پرداخته مي‌شود مي‌خوانيم: «مانند هميشه، كساني كه بيش از همه آسيب مي‌ديدند كودكان و نوجوانان بودند با اين حال رسيدگي به رفاه و ايمني آنان توجه چنداني را جلب نمي‌كرد. كمتر چيزي بهتر از اين مي‌تواند حقايق زندگي مردم انگليس را در قرن نوزدهم آشكار كند: «انجمن پيشگيري از بي‌رحمي با حيوانات «شصت سال قبل از سازماني مشابه براي حمايت از كودكان تشكيل شده بود.»

برايسون در اين كتاب، حقايق تاريخ بشر را با رويكردي علمي و با زبان طنز، به نوعي به خانه و اتفاقات درون آن مرتبط مي‌كند و از اين راه در جست‌وجوي يافتن راز خوشبختي بشر در حريم خصوصي زندگي انسان‌هاست.

نويسنده در اين اثر به چيزهاي بسيار عادي آنچنان توجه نشان مي‌دهد كه گويا آنها از مهم‌ترين چيزها هستند. وي به كشف هر يك از اجزاي خانه و مسائل عادي زندگي و نقشي كه در جريان تحول و تكامل زندگي داشته‌اند مي‌پردازد و در اين سفر اكتشافي بدون اينكه از خانه بيرون بيايد، تاريخي از جهان مي‌نويسد كه مي‌تواند مورد توجه مخاطب قرار بگيرد.

در كتاب«در جست‌وجوي خوشبختي»، توانايي و مهارت برايسون براي يافتن شيوه‏اي متفاوت در بيان وقايع تاريخي و زندگي روزمره كه همزمان هم عجيب و هم خودماني است، بسيار شايان توجه است. به كساني كه حوصله مطالعه كتاب‌هاي مرجع تاريخي را ندارند و مي‌خواهند به صورت قصه وار با تاريخ تمدن آشنا شوند، توصيه مي‌شود اين كتاب را بخوانند چرا كه مطمئن باشيد با خواندن اين كتاب لذتي به اندازه لذت خواندن رمان خواهيد ‎برد. در اين اثر براي هر خواننده با هر سليقه‏اي موضوعي براي خواندن وجود دارد زيرا نويسنده به دنيايي وارد مي‌شود كه براي ما آشنا و ملموس است. وي با زاويه‎ ديگري به چيزهاي عادي و پيش‌پا‌افتاده دنياي ما مي‎نگرد و خواننده را از بر ملاكردن اسرار خانه شگفت زده مي‎كند؛ آن‌چنان كه خود مي‌گويد: «آدم وقتي خود را در موقعيت نگاه كردن به دنيايي بيابد كه آن را به خوبي مي‌شناسد اما هرگز قبلا از چنين زاويه‌اي نديده هميشه تكان دهنده است.»

* منتشر شده در روزنامه «تهران امروز» دوشنبه 21 شهریور 1390 صفحه 17

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«ایراندخت» رمانی برای همه سلیقه‌ها
به گزارش خبرگزاری ایسنا ... اینجا
به گزارش خبرگزاری کتاب ... اینجا
به گزارش خبرآنلاین ... اینجا


امیرکاووس بالازاده - میثم نبی - محسن حکیم‌معانی - بهنام ناصح



رمان «ايراندخت» نوشته بهنام ناصح بعدازظهر روز گذشته (پنج‌شنبه، 17 شهريور) در يازدهمين نشست از سري نشست‌هاي نقد آموت نقد و بررسي شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، کيکاوس بالازاده (منتقد و مدرس دانشگاه) و محسن حکيم‌معاني (نويسنده و منتقد) با حضور نويسنده و علاقه‌مندان به ادبيات داستاني در اين نشست، رمان «ايراندخت» را نقد و بررسي کردند كه گزارش صحبت‌هاي آن‌ها در پي مي‌آيد.

کيکاوس بالازاده در اين نشست در سخناني گفت: «اين رمان، در ظاهر گوشه‌اي از زندگي سلمان فارسي را بازتاب مي‌دهد؛ اما به نظر مي‌رسد اين ظاهر قضيه است. اگر دقيق‌تر به اين رمان نگاه شود، يک تضاد به چشم مي‌آيد: به اين شکل که هم سلمان فارسي هست و هم نيست. به اين معني که شما وقتي رمان را مي‌خواني، احساس مي‌کني که زمان، زمان گذشته نيست؛ در عين حال که هست. همچنين زبان نوشته هم يک زبان جديد است و زبان گذشته نيست. و شايد اين به نوعي يکي از نقاط قوت کار باشد. مي‌خواهم کمي جسارت کنم و بگويم بعضي از کساني که در اين حوزه کار کردند و در مورد ساسانيان مطلب نوشتند، حتا جناب آقاي بيضايي، زباني که ساخته‌اند، زبان دوره‌ي ساساني نيست؛ زباني است که خودشان اختراع کرده‌اند؛ يک نوع زبان برساخته است. آقاي ناصح، درواقع در اين کار خودشان را از اين قيد نجات داده‌اند؛ يعني از قيد اين‌که بروند و زبان را پيچيده کنند و نزديک کنند به آن‌چه که در واقع زبان دوره‌ي ساساني نيست. براي اين‌که اگر کسي بخواهد به زبان فارسي ميانه‌ي ساساني مطلب بنويسد، طبعاً بايد يک فرهنگ بزرگ هم آخر کتاب قرار دهد و واژگان مطرح‌شده را توضيح دهد که اين واژگان چه هست و اگر قرار بود به زبان امروز در بيايد، به چه ترتيب مي‌شد و شايد حتا آن گرفتاري در عالم زبان باعث مي‌شد که ما با کار ارتباطي برقرار نکنيم. در صورتي که اين سادگي زبان که در اين اثر هست، باعث مي‌شود که افرادي که اين کار را مي‌خوانند، با آن راحت‌تر ارتباط برقرار کنند. در نتيجه با خواندن اثر، در عين حال که گاه آدم فکر مي‌کند که اين سلمان فارسي هست؛ در عين حال فکر مي‌کند که سلمان فارسي نيست. مسائل، مسائل روز هست؛ در عين حال که مسائل روز نيست. به نظرم اين موارد، نقاط قوت اين کار هست. در مورد زبان قصه که بخواهيم حرف بزنيم، گاه رساست و گاه نارسا. اما ايشان به عمد سادگي را انتخاب کرده است تا بتواند همه‌ي حرف‌هايي را که در دلش دارد، بزند.

نويسنده مي‌خواسته است با ضمير اول‌شخص قصه را شروع کند. در بعضي موارد هم سعي کرده است؛ اما به نظر مي‌رسد که نويسنده فکر کرده است که اين امر به داستان لطمه مي‌زند. کاراکتر گرشاسب، يک آدم شگفت‌انگيز است که آن‌گونه که بايد و شايد، پخته نشده است، که اگر پخته مي‌شد، خيلي جالب بود. گرشاسب گاه حرف‌هايي مي‌زند که شبيه مجانين عقلاست و گاه کاملاً ديوانه است. با توجه به رمان، به طور دقيق نمي‌دانيم که کدامش هست و اگر به مجانين عقلا نزديک مي‌شد، فوق‌العاده بود.

نام اين کتاب، «ايراندخت»، دقيقاً مي‌خواهد بگويد که ايران است؛ يعني که نام کتاب، ايران است؛ چرا که ميهن در تمام فرهنگ‌ها، زن است. همان‌گونه که مي‌گويند، مام وطن. اين مورد ريشه در آن بن‌مايه‌اي دارد که اساساً براي وطن و خاک، عنصر مؤنث قائل مي‌شوند. اين کتاب سرگذشت ايران است؛ يعني روزبه در واقع کنايه است. از نظر من، اين قصه دو وجه دارد: يک وجه کنايي و يک وجه واقعي. آن وجه واقعي، ايراندخت است که در واقع راوي اصلي قصه است. ايرادندخت دارد مي‌گويد که اين بلاها سر ما مي‌آيد. به بياني ديگر رمان دارد يک هشدار به همه ي ما مي‌دهد: که اگر به دنبال فهم درست از دين نرويم، آن بلا اجتناب‌ناپذير است و سرِ ما هم خواهد آمد. از اين نظر، قصه حالتي دارد که به دل مي‌نشيند.»

همچنين اظهارات محسن حکيم‌معاني در نشست نقد رمان «ايراندخت» به اين شرح بود: «تبريک مي‌گويم به آقاي ناصح به خاطر جسارتي که به خرج دادند و يک کار تاريخي يا شبه تاريخي نوشتند؛ اگرچه در ابتداي رمان نويسنده تأکيد دارد که اين کار تاريخي نيست؛ اما اجازه بدهيد که اين جمله را در نظر نگيريم و کار را از وجهي تاريخي بناميم. همان‌گونه که مي‌دانيد، در ادبيات داستاني، به چند گونه مي‌توانيم با تاريخ برخورد کنيم. گاهي تاريخ خودش يک عنصر روايي است که رمان بر اساس آن شکل مي‌گيرد و در واقع، طرح رمان بر اساس آن تدوين مي‌شود و به پيش حرکت مي‌کند. معمولاً وقتي از رمان تاريخي صحبت مي‌کنيم، اين دسته از رمان‌ها را در نظر داريم؛ رمان‌هايي که پايه‌ي روايي‌شان، تاريخ است. در واقع از دل تاريخ و شخصيت‌هاي تاريخي و مکان‌هاي تاريخي، الهام گرفته‌اند و يک واقعه‌ي تاريخي را براي ما روايت مي‌کنند. اما برخورد ديگري که با تاريخ مي‌توانيم داشته باشيم و به گمانم رمان بهنام ناصح، «ايراندخت»، از اين منظر به تاريخ نگاه کرده و نوشته شده، اين است که تاريخ را صرفاً يک زمينه و حتا پس‌زمينه‌ي زماني در نظر بگيريم و فارغ از اين‌که در اين زمينه به طور دقيق و مشخص به خود تاريخ وفادار بمانيم، داستان خودمان را روايت کنيم. اين نوع ديگري از نگاه به تاريخ و استفاده از تاريخ در ادبيات است. به چند دليل است که عرض مي‌کنم بهنام ناصح در رمان «ايراندخت»، از اين منظر به سراغ تاريخ مي‌رود و خودش هم مجبور است که در ابتداي رمان بنويسد که اين رمان تاريخي نيست و بر اساس تخيل است. گابريل گارسيا مارکز مي‌گويد: «اگر رمان تاريخي مي‌نويسيد و در اين رمان تاريخي شخصيت شما مي‌رود جلوي ايوان و شب هنگام به آسمان نگاه مي‌کند و قرص کامل ماه را مي‌بيند، نويسنده بايد خودش را مقيد بداند که ببيند در آن تاريخ خاص، در آن شب خاص، آيا امکان اين وجود داشته که قرص ماه کامل باشد يا خير.» اين جمله از مارکز به نظرم بسيار درست است در زماني که ما صحبت از رمان تاريخي از نوع اول مي‌کنيم. اهميتش از اين نظر است که ما داريم در رمان تاريخ را بازتاب مي‌دهيم و صرفاً دست‌مايه‌اي نيست که ما رمان خودمان را بر اساس آن بنا کنيم و لذا مجبور هستيم تا آن‌جا که مي‌توانيم، به تاريخ و حتا به ريزترين نکاتش مقيد باشيم. اما اين‌جا، در رمان «ايراندخت»، ما بيش‌تر از اين‌که با تاريخ سر و کار داشته باشيم، بيش‌تر با شخصيت سر و کار داريم. خود سلمان از وجهي و ايراندخت از وجهي ديگر. از آن‌جايي که نويسنده صرفاً به خاطر اين‌که تاريخ را به عنوان يک پس‌زمينه براي داستانش در نظر گرفته است، خيلي تقيد به اين موارد ندارد و خيلي هم نمي‌شود خرده گرفت.

از اين که بگذريم، مي‌خواستم راجع به اسم رمان هم صحبت کنم. اسم رمان، «ايراندخت» است. اگر به خود رمان نگاهي بياندازيم، در وهله‌ي اول به نظر مي‌رسد که شخصيت اصلي اين رمان «ايراندخت» نيست؛ شخصيت اصلي اين رمان هرگونه که نگاه کنيم، روزبه است و اوست که اهميت دارد؛ اگرچه روايت‌هاي ايراندخت هم از اهميت خاصي برخوردار است؛ بخصوص براي به تصوير کشيدن وضعيت خاص اجتماعي زمانه. اگرچه فکر مي‌کنم که اگر قرار باشد که اسم شخصيت بر روي اين رمان بگذاريم، قاعدتاً بايد اسم روزبه را بر روي رمان بگذاريم. اما وجود نام ايران در اسم «ايراندخت» باعث مي‌شود که اين‌گونه بفهميم يا حداقل من اين‌گونه بفهمم که وجهي از رمان که بسيار هم اهميت دارد، به تصوير کشيدن شرايطي است که در اواخر سلطنت ساسانيان بر ايران حاکم بود و باعث به وجود آمدن اتفاقاتي شد که نابودي حکومت ساسانيان را رقم زد. دختر ايران، به تعبيري مام وطن شرايطي داشت که بي شباهت به شرايطي که ايراندخت و اطرافيانش در آن قرار دارند، نيست؛ فقر گسترده از يک‌سو، تحميل و گستردگي خرافات از سويي ديگر. تبعيض طبقاتي شديدي که حاکم است بر آن روزگار و ضعف‌هاي مدني و سياسي که بر حکومت مرکزي وارد است. ارتشي که به سبب سال‌ها جنگ رو به نابودي است و ديگر تاب و توان مقاومت در مقابل کوچک‌ترين بادي را ندارد و در واقع خانه اي - مانند آن‌چه که در رمان توصيف مي‌شود - که آن را از درون موريانه خورده است و فقط به اشاره‌اي بند است که از هم بپاشد و متلاشي شود. اين فضا به خوبي در رمان «ايراندخت» قابل مشاهده است. از اين منظر اسم رمان شايد خوانشي متفاوت داشته باشد؛ اما همچنان معتقدم چون اساس رمان بر اين پايه بنا نشده است، شايد بهتر اين بود که نام رمان چيز ديگري بود.

علي‌رغم اين‌که در ابتداي کلام گفتم که زمينه‌هاي تاريخي براي براي نويسنده ي رماني که به نوعي دارد تاريخ را پس زمينه‌ي خودش قرار مي‌دهد، به شکل ريز و خيلي دقيق الزام‌آور نيست؛ اما به هر حال فکر مي‌کنم نشانه‌ها، دلالت‌هاي متفاوتي مي‌تواند داشته باشد که تا اندازه‌ي بسيار زيادي در رمان آقاي ناصح اين اتفاق افتاده است. در بعضي از قسمت‌هاي رمان به نظر مي‌رسد دلبستگي زيادي به اين‌که اوضاع زمانه به شکل حقيقي نشان داده شود، وجود نداشته است. به طور مثال، ما در مروري که بر زندگي پدر روزبه، بدخشان، داريم متوجه مي‌شويم که او دهقان‌زاده‌اي بوده است که به خواست پدرش پشت پا زده و طريق مغ‌ها را برگرفته و سراغ علم دين خواندن رفته و نهايتاً مغ شده است. اما وقتي که به زمينه‌ي تاريخي مراجعه مي‌کنيم، متوجه مي‌شويم که ما دقيقاً با دو طبقه سر و کار داريم که در آن شرايط عملاً چنين تغيير طبقه‌اي امکان‌پذير نبوده است. طبقات آن‌چنان جدي فرض مي‌شده که حتا حکايتي داريم مبني بر اين‌که خسرو پرويز در بدترين شرايط نيز حاضر نشده است تأمين لشگرش را به دست پول کفاشي بدهد که فقط تقاضا داشته فرزندش بتواند از طبقه‌ي خودش خارج شود و در يک طبقه‌ي ديگر به فعاليت بپردازد. کار رهبري آيين زرتشتي يک کار موروثي بوده و عملاً در خارج از اين دايره، امکان دستيابي به اين علم و دانش و شيوه وجود نداشته است. به نظرم اين اهمال بزرگي است در ذکر آن مقطع خاص از زندگي بدخشان.

در کتاب ما با اشارات سر و کار داريم که داستان در کجا اتفاق مي‌افتد و کم‌تر نما و تصويري از مکان‌هاي وقوع داستان داريم. در همين زمينه بايد گفت که در بخش‌هايي که در جي اتفاق مي‌افتد، ما بيش‌تر اين تصويرسازي و صحنه‌پردازي را شاهد هستيم تا وقتي که داستان از جي خارج مي‌شود؛ مانند روايت‌هايي که در شام و صومعه‌هاي مختلف و شهرهاي مختلف در پشت سر روزبه حرکت مي‌کنيم؛ به گمانم بودن اين تصويرپردازي‌ها مي‌توانست کارکردهاي بيش‌تري براي رمان داشته باشد.

آيين زرتشي شايد يکي از پرمراسم‌ترين و پرسنت‌ترين آيين‌هايي است که مي‌شود به آن اشاره کرد. آييني که در هر ماه آن، روز جشن دارد و روزهاي بزرگداشت متعدد در سال و سنت‌هاي ريز و درشتي که در نهاد انسان زرتشي ريشه داشته و به اين آيين‌ها بسيار مقيد بوده است. نمي‌خواهم بگويم که همه‌ي اين موارد بايد در رمان آورده مي‌شد؛ اما اين‌ها مواردي است که کمک مي‌کند به اين‌که ما فضا را بهتر و بيش‌تر درک کنيم.

راجع به روايت و شخصيت‌پردازي هم بگويم رمان با داناي کل روايت مي‌شود و همان‌طور که اشاره کردند، شايد يک جاهايي مي‌شد اول‌شخص روايت شود. اما اهميت داناي کل روايت شدن رمان «ايراندخت» اين است که به نويسنده اجازه مي‌دهد تا به وجوه مختلفي که قصد دارد در رمان بپردازد، برسد. با تغييرات زاويه ديد شايد مي‌توانست به اين وجوه دست پيدا کند؛ اما آنچه که برايش باقي مي‌ماند، اين نبود. شايد اوضاع را از وضعيت نمي‌توانست به تصوير بکشد.

در مورد عدم تمرکز نويسنده روي يک شخصيت خاص بايد گفت از منظري شخصيت اصلي اين رمان روزبه است و به نظرم نهايتا بايد شخصيت اصلي را روزبه به حساب آورد. اگرچه ايراندخت هم روايت‌هاي خودش را دارد. از منظري ديگر تکيه بر روي ايراندخت بسيار زياد است. و از نظري ديگر، بدخشان شخصيت فوق‌العاده مهمي است به خاطر اين‌که آينه‌ي آن وضعيتي است که فارغ از مسائل اجتماعي دارد بر آيين زرتشت مي‌گذرد. ايراندخت و مادرش ماه‌بانو نماينده‌ي مردمي هستند که در فقر و فلاکت دست و پا مي‌زنند و وضعيت زندگي‌شان يکي از زمينه‌هاي فروپاشي است. به همين خاطر مي‌خواهم بگويم که مي‌شد راجع به شخصيت‌ها، بيش‌تر صحبت کرد و کار را سه‌گانه کرد. به بيان ديگر اين تعداد صفحه براي اين رمان کم است.

يوسف عليخاني، ناشر رمان «ايراندخت»، نيز نيز در پايان جلسه، اين کتاب را رماني دانست که مخاطبانش تا به حال اقشار و گروه‌هاي سني مختلف بوده‌اند.

به گفته او اين کتاب مراحل نوبت سوم چاپ را مي‌گذراند.

«ايراندخت»، اواخر سال گذشته (89)، از سوي نشر آموت راهي بازار کتاب شد.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
داستان‌نویسان به مانند جویندگان طلا

یوسف علیخانی - علی قانع

نشست داستان نویسی حوزه هنری قزوین پیرامون "بررسی ابهام افکنی در داستان امروز» با حضور "یوسف علیخانی" و جمعی از علاقه مندان در تالار حافظ این مرکز برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی حوزه‌هنری‌قزوین، در این جلسه «یوسف علیخانی» - داستان نویس- در این باره به پوشیده گویی، مجهول نهادن و تعلیق را به عنوان معانی ابهام افکنی برشمرده گفت: داستان با تخیل انسان عجین است به همین دلیل به تعداد همه آدم ها داستان نویس وجود دارد، آنچه یک داستان نویس را از همه ی خیال پردازان متمایز می نماید، عنصر نویسندگی اوست.
داستان نویسان به مانند جویندگان طلا در پی یافتن مجهولات ، خیالات خود را جاری کرده ومی نویسند. ابهام و تعلیق، جستجوی مداوم و حوادث نه فقط در پیش روی نویسنده ی داستان بلکه مخاطبان را نیز درگیر خود می نماید ، به همین دلیل سرانجام داستان پیش از آنکه برای مخاطبان نامعلوم باشد، برای نویسنده اش مجهول است.
وی افزود: "گره افکنی" و "نقطه ابهام" مانند کلیدی در دستان داستان نویس و مایه بی تابی مخاطب داستان است، به گونه ای که هربار روند داستان به اوج خود می رسد، ابهام و تعلیقی تازه ای-توسط نویسنده-، شوری تازه در خواننده ایجاد و او را مصمم تر از پیش در در پی خود می کشد.
وی یادآور شد: برخی داستان های موجود در بازار علی رقم درون مایه ضعیف، زاویه دید کهنه و سوژه های نامطلوب توانسته اند با تشخیص ذائقه مخاطبان ،گره افکنی و تعلیق های مستمر و جذاب مخاطبان بیشماری را جذب خود نمایند.
"علیخانی"در تببین اهمیت شناخت و انتخاب موضوع به شناخت زمان، مکان، بیان و شخصیت ، ایجاد کشمکش و جدال در کنار ایجادگره و ابهام افکنی در ماجرا، اشیاء، اماکن داستان را عمده ترین دلایل موفقیت یک اثر برشمرد.


یکشنبه 13 شهریور 1390 - حوزه هنری قزوین


عکس‌ها: ابراهیم میرقاسمی
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رمان «ايراندخت» بهنام ناصح نقد مي‌شود
رمان «ايراندخت» نوشته‌ي بهنام ناصح در يازدهمين نشست از سلسله نشست‌هاي نقد آموت مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نشست با حضور منتقدان: دکتر کيکاووس بالازاده (پژوهشگر، منتقد و استاد دانشگاه)، محسن حکيم‌معاني (نويسنده و منتقد) و همچنين مؤلف اثر برگزار خواهد شد.
نشست نقد و بررسي اين کتاب روز پنج‌شنبه، 17 شهريور، از ساعت 17 تا 19 در دفتر نشر آموت به نشاني: زير پل كريم‌خان زند، نبش ايرانشهر به طرف غرب، پلاك 170 (178 قديم)، طبقه‌ي دوم، با شماره‌ي تلفن: 88827140 برگزار خواهد شد و شرکت در آن براي علاقه‌مندان آزاد است.
رمان «ايراندخت» اثر شايسته تقدير در شانزدهمين دوره کتاب فصل بوده و نامزد نهايي پنجمين دوره جايزه گام اول است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«عروس بید» در نمایشگاه کتاب کرج

فاطمه سرمشقی - خسرو عباسی‌خودلان - یوسف علیخانی
دومين نمايشگاه كتاب استاني البرز - سه‌شنبه 15 شهریور 1390


فاطمه سرمشقی، نویسنده، منتقد و استاد دانشگاه


یوسف علیخانی


عکس‌ها: خبرگزاری رویا
به گزارش خبرگزاری رویا ... اینجا
به گزارش انجمن نویسندگان کرج (کاوک)
نقدهای «فاطمه سرمشقی» بر «عروس بید»، «اژدهاکشان» و «قدم‌بخیر مادربزرگ من بود»
پناه بر عروس بید (روزنامه فرهیختگان)
نگاهي به سه گانه يوسف عليخاني (رادیو زمانه)

گزارش کوتاه از نشست ... خبرنگار مهر از کرج

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رمان «آفتاب درخشان» منتشر شد
«آفتاب درخشان» روایت‌گر زندگی زنی است که با وجود بیماری لاعلاجش عاشقانه به زندگی ادامه می‌دهد. رمانی با شخصیت‌های واقعی که راوی آن روزهای پایانی عمرش را می‌گذراند.
به گزارش خبرآنلاین، کتاب «آفتاب درخشان» نوشته نورما کلین با ترجمه اشرف منظوری در 224 صفحه با قیمت 5 هزار تومان از سوی نشر آموت روانه بازار نشر شد. نسخه انگلیسی «آفتاب درخشان»، نوشته نورما کلین، در سال 1975 با عنوان اصلی «Sunshine» منتشر شده است.
«آفتاب درخشان» زندگی واقعی زن جوانی را روایت می‌کند که می‌داند چیزی از عمرش باقی نمانده است. زنی که با وجود مشکلات فراوان آن‌قدر به خانواده‌اش تعلق‌خاطر دارد که سعی می‌کند به بهترین شکل وظایف خود را انجام ‌دهد. «آفتاب درخشان» با نثری شعرگونه و ماجراهای تلخ و شیرینش مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد و داستانی عاشقانه از خانواده‌ای در دهه 70 میلادی را به تصویر می‌کشد.
این رمان بر اساس زندگی واقعی مادری نوشته شده است که بعد از اطلاع از بیماری‌اش، هر روز صدای خود را ضبط کرده تا بعد از مرگش، دخترش به آن‌ها گوش دهد و راه و رسم زندگی کردن را بیاموزد. نگاه شخصیت اول داستان به زندگی و مرگ، در کنار نثر روان و واقعی بودن ماجراهای کتاب باعث شده این کتاب در زمان انتشارش مورد توجه زیادی قرار بگیرد و چندین سریال و فیلم سینمایی نیز با اقتباس از آن ساخته شود.
نورما کلین، نویسنده آمریکایی، در سال 1938 به دنیا آمد و با آثاری که در حوزه کتاب کودک منتشر کرد مطرح شد. اما «آفتاب درخشان»، مطرح‌ترین رمان این نویسنده آمریکایی برای بزرگسالان است؛ رمانی با موضوعی احساسی که خواننده را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد و او را به تفکر در چیستی زندگی وا می‌دارد.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
یک داستان ترجمه
خارپشت‌ها در دانشگاه
نوشته: دانلد بارتلمی
برگردان: محسن بنی‌فاطمه
روزنامه فرهیختگان

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
انتشار ِمجموعه داستان آسيه نظام‌شهيدي
مجموعه داستاني از آسيه نظام‌شهيدي با نام «تمساح بودايي، نيوزيلندي محبوب من» منتشر شد. اين داستان‌ها براساس مضامين انساني و اجتماعي روز نوشته شده‌اند.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، نظام‌شهيدي، ‌اولين داستان اين مجموعه با نام «باد، باران، برف،‌خاک» را با جمله «فما شيء من‌الدنيا يدوم»،‌ از حضرت علي(ع) آغاز كرده است و معتقد است كه اين داستان را با تاثير مضموني از اين جمله و درباره ناپايداري در همه موضوعات و پديده‌ها نوشته است.

به گفته وي، داستان‌هاي اين كتاب در سال‌های 87 تا 89 نوشته شده‌اند و اقشار و شخصيت‌هاي متفاوت اجتماعي در آن‌ها ديده مي‌شود.

داستان «باد، باران، برف، خاک»اين‌گونه آغاز شده است: «اول كه مي‌آيد باد است، سوز سرد و همهمه. بعد باران است،‌ تند شروع مي‌شود. مثل شلاقي است كه به جايي مي‌خورد، ‌يا به كسي. قطره‌ها كه مي‌خورند روي سطح فلزي، صداي گرپ گرپ چكمه‌هاي سربازها را مي‌دهند‌. باران حالا شده برف. دانه‌هاي درشت سفيد مي‌آيد و همه جا پخش مي‌شود. توراندخت و ايراندخت تكيه داده‌اند به ديوار سردخانه. امروز جنازه زياد است. معطلي دارد. توراندخت و ايراندخت آرام گريه مي‌كنند. چسبيده‌اند به هم و مي‌خواهند نگاهشان به هم نيفتد.»

«من. خودم. جويس.وولف. همينگوي و ديگران»، «خ، ف، قاف»، «صبح به خير شادپري»، «ماهي‌ها»، و «افيليا، افيليا»، نام برخي از داستان‌هاي اين مجموعه‌اند.

«تمساح بودايي، نيوزيلندي محبوب من»، به شمارگان 1100 نسخه از سوي انتشارات هيلا و ققنوس راهي بازار كتاب شده است. اين كتاب 96 صفحه و قيمت آن دو هزار تومان است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نمايشگاه كتاب كرج | فاطمه سرمشقي

فاطمه سرمشقي، عروس بيد را در كرج نقد مي‌كند

دومين نمايشگاه كتاب استاني البرز 14 تا 20 شهريور ماه امسال در محل دايمي نمايشگاه‌هاي شهر كرج برگزار خواهد شد. این نمايشگاه با حمايت معاونت امور فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و توسط موسسه نمايشگاه‌های فرهنگی ايران برگزار می‌شود و همه روزه از ساعت 15 تا 22 میزبان علاقمندان خواهد بود.

انجمن نویسندگان کرج (کاوک) با برگزاری سه نشست ادبی در این نمایشگاه حضور خواهد داشت:

نشست اول) سه شنبه 15 شهریور 1390- ساعت 16:30
نقد و بررسی مجموعه داستان "عروس بید" نوشته یوسف علیخانی
با حضور: نویسنده و فاطمه سرمشقی (نويسنده، کارشناس ادبیات و مدرس دانشگاه)
آدرس: اتوبان تهران كرج - بعد از ترمينال كلانتري - خروجي مهرويلا - به سمت سه‌راه رجايي‌شهر - ميدان امام‌خميني - نمايشگاه كتاب البرز


× همین خبر در خبرگزاری ایسنا
× گزارش کوتاه از جلسه نقد؛ خبرنگار مهر در کرج

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رمان «خانه‌ي روبرو» منتشر شد
تازه‌ترين رمان حسن كريم‌پور با نام «خانه‌ي روبرو» منتشر شد.
كريم‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به چاپ رمان جديدش، گفت:‌ موضوع اين رمان، مهاجرت از شهرستان به تهران است. دو دختر دانشجو از شهرستان به تهران آمده‌اند و يكي از آن‌ها با پسري كه در خانه روبه‌رو زندگي مي‌كند و هر روز ويولون مي‌زند، آشنا مي‌شود‌، ازدواج مي‌كند و راهي خارج از كشور مي‌شود. اين دختر با وجود اين‌كه زندگي خوبي داشته و مي‌خواسته پزشك شود، تحت تأثير اين جوان به خارج مي‌رود و در واقع، فريب تمدن غرب را مي‌خورد؛ اما در آن‌جا متوجه مي‌شود كه شوهرش زن ديگري داشته؛ اما با وجود اين شرايط تصميم مي‌گيرد كه به زندگي‌اش با او ادامه دهد. ولي در ادامه مي‌فهمد كه شوهرش زن دومي نيز داشته؛ بنابراين ديگر نمي‌تواند اين شرايط را ادامه دهد و با وجود اين‌كه روي بازگشت به كشور را ندارد، به ايران بازمي‌گردد و مردي را كه در لاهيجان، شهر مادري‌اش، در انتظارش بوده، در فرودگاه ملاقات مي‌كند.
در معرفي ناشر از اين كتاب مي‌خوانيم: ماجراي اصلي «خانه روبرو» درباره تقابل با نوعي دوگانگي ميان فرهنگ ايراني و غربي است كه برخي از آدم‌ها نمي‌توانند آن را براي خود تحليل كنند و نسبت به آن ارزيابي درستي داشته باشند. تربيت خانوادگي آدم‌ها و چگونگي شكل گرفتن شخصيت انسان بر اساس فرهنگ محيطي كه در آن قرار دارد و تفاوت ديدگاه‌هاي فرهنگ ايراني و غربي و نگاهي انتقادي به برخي نگرش‌هاي اين فرهنگ در روابط خانوادگي و اجتماعي از محورهاي اين رمان به شمار مي‌آيد.
رمان «خانه روبرو» در 400 صفحه با قيمت قيمت 8500 تومان به وسيله نشر آموت منتشر شده است.
حسن کريم‌پور با نوشتن رمان معروف «باغ مارشال» به شهرت رسيد. «باغ مارشال» اکنون به چاپ بيست و پنجم رسيده و بنا بر اعلام، قرار است در انتشارات پنگوئن در انگلستان به چاپ برسد. خوابى در هياهو، نقشى بر تصوير ديگر، خيال عشق، وسوسه خانه مادربزرگ، باغ رؤياها، من محكوم مى‌كنم، كيش گم‌كردگان، مرهمى بر زخم كهن، از ديارى به ديار ديگر و آن سوى نيزار، رمان‌هاى ديگر كريم‌پور (متولد 1327 در سعادت‌شهر شيراز) هستند.
چندي پيش نيز از حسن کريم‌پور، رمان «بهانه‌اي براي ماندن» در نشر آموت منتشر شده است.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رمان «دخترم، عشق ممنوع!» منتشر شد
رمان «دخترم، عشق ممنوع!» نوشته‌ي شهلا آبنوس منتشر شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محور اصلي اين رمان درباره وضعيت اجتماعي و فرهنگي برخي اقشار جامعه ايراني در دهه 60 و برخي موضوعات حاشيه جنگ و نيز تقابل زندگي شهري با روستايي است.
در خلاصه داستان نيز مي‌خوانيم: فرزانه، دختري با خاطرات شيرين کودکي، به همراه خانواده‌اش از روستا به تهران مي‌آيد. خانواده فرزانه بسيار سنتي است و پدر و مادرش به دليل تلاش فراوان براي تربيت فرزندان‌شان زبان‌زد خاص و عام هستند. در همين احوال، دانشجويي براي زندگي با خانواده فرزانه، وارد زندگي آن‌ها مي‌شود. عشق بين فرزانه و دانشجوي تازه‌وارد، زندگي خانواده اين دختر جوان را وارد درگيري عجيبي مي‌کند. هيچ‌کدام از اعضاي خانواده با اين عشق موافق نيستند.
شهلا آبنوس، نويسنده، درباره رمانش مي‌گويد: در رمان، تقابل فرهنگي زندگي شهري با روستايي در قالب داستاني عاطفي درباره دختر و پسري جوان بيان شده است. در ميان برخي از خانواده‌هاي ايراني در دهه‌اي كه درباره آن نوشته‌ام، دختران حق اظهار نظر نداشته‌اند و در حالي‌که پسران خانواده به راحتي خواسته‌هاي خود را بيان و اجرا مي‌كردند؛ ولي اين حق طبيعي به دختران داده نمي‌شد.
پيش‌تر از شهلا آبنوس، رمان «ستاره در آينه» و دو مجموعه‌ داستان «بغض‌هاي قديمي» و «خوابي که تعبيرش تو بودي» منتشر شده است.
رمان «دخترم، عشق ممنوع!» در 280 صفحه با قيمت 6500 تومان به وسيله نشر آموت منتشر شده است.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نامزدهای مرحله دوم جایزه کتاب فصل
خبرگزاری ایبنا: دبيرخانه هفدهمين دوره جايزه كتاب فصل، ‌اسامي ۱۱ کتاب راه يافته به مرحله دوم داوري‌های این جایزه را در بخش شعر و هفت کتاب راه يافته به مرحله دوم داوري‌های این جایزه را در بخش ادبيات داستاني اعلام كرد.

رمان «ماه تمام» نوشته معصومه چاوشي، به مرحله دوم داوري كتاب فصل در بخش ادبيات داستاني راه يافت.

مجموعه شعر «کتاب نیست» سروده علیرضا روشن، به مرحله دوم داوری کتاب فصل در بخش شعر راه یافت.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
ابهام‌آفرینی و ابهام مُخل در داستان امروز
واحد آفرینش‌های ادبی حوزه هنری استان قزوین برگزار می‌کند:
ابهام‌آفرینی و ابهام مُخل در داستان امروز
نشست تخصصی کارگاه داستان‌نویسی
با حضور یوسف علیخانی: برنده جایزه جلال‌آل‌احمد برای مجموعه داستان «اژدهاکشان» و برنده جایزه کتاب‌سال شهید غنی‌پور برای مجموعه داستان «عروس بید»

ساعت 18 تا 20
زمان: یکشنبه 13 شهریور ماه 1390
مکان: سالن حافظ حوزه هنری استان قزوین
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
واژه «خزر» ايراني كهن است

گفت‌وگو با «عبدالرحمان عمادي» درباره «چندصد نام درياي خزر»
حورا نژادصداقت
روزنامه «جام‌جم» دوشنبه 7 شهریور 1390 صفحه 8

بازنشر در سایت نشر آموت ... اینجا

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
خسته‌ نباشی ای جن! ای پری!
«میترا الیاتی» نویسنده‌ای است که خودخواه نیست که اگر بود می‌نشست می‌نوشت. وقتش را تلف ِ این و آن نمی‌کرد که چی؟ که مجله پرمخاطب این هفت سال گذشته را سردبیری می‌کند. آیا «جن و پری» برایش نان و آب داشت؟ برایش داستان شد؟ چند نفر به تعداد دوستانش افزود؟
همین حالا که عکس پرخنده‌اش را دیدم، به خودم گفتم توی دلش دارد هزارهزار گریه می‌کند از دست تنهایی‌هایی که از حالا گریبانش را خواهد گرفت.
از همین حالا می‌دانم که تنها می‌شود. و روزی هزار بار به خودش خواهد گفت «پس این همه تلفن که به من می‌شد؟»
بعد می‌آید و ایمیلش را چک می‌کند که خالی‌تر از هر روز است و جز ایمیل گه‌گاهی کسانی که هنوز خبر ندارند جن و پری رفته‌اند، حتی احوال‌پرسی‌ای هم نخواهد داشت این زن سخت‌کوش این‌سال‌های بدنه ادبیات ما از اینکه زنده‌ای؟ زبانم لال، مرده‌ای؟ چکار می‌کنی؟
خب برای چی زنگ بزنند یا ایمیل؟ مگر کاری هست که دیگر برایشان بکنی؟
«میترا الیاتی» خسته شده؛ همان‌طور که همه ما گاهی خسته می‌شویم اما تردیدی نیست الیاتی‌ای که من می‌شناسم با سومین مجموعه داستانش و خدا کند البته با اولین رمانش بیاید.
این‌ها را که می‌نویسم فکر نکنید دارم نان قرض می‌دهم به الیاتی که خودش حی و حاضر است و می‌تواند شهادت بدهد، هرگز نه داستانی در «جن و پری» داشته‌ام، نه گفتگویی با من کرده که بخواهم حالا شکر نعمتی کرده باشم. آخرین باری که ایمیلی بین ما رد و بدل شده، به دو سال قبل برمی‌گردد و آخرین باری که صدایش را شنیدم، سه سالی می‌شود و آخرین باری که دیدمش، چهار سالی می‌شود؛ در یکی از شب‌های بخارا.
دلایل رفتن «میترا الیاتی»‌ می‌تواند هزار و یکی باشد، اما برای من یک سالی است دغدغه شده که چرا مردم روزبه‌روز سطحی‌تر می‌شوند. زمانی کتاب بود، بعد وبلاگ‌ها آمد. بعد سایت‌های ادبی آمد. بعد اورکات آمد. بعد فیس‌بوک آمد. بعد گودر آمد و بعد گوگل‌باز و بعد ...
به‌گمانم «میترا الیاتی» به زودی سر از فیس‌بوک یا گودر درخواهد آورد که آدمی چون او آنقدر به‌روز است که مخاطبانش را در جایی دیگر سراغ خواهد گرفت؛ که البته امیدوارم پیش‌بینی‌ام اشتباه از کار درآید و او مثل تمام نویسنده‌های واقعی خودخواه بشود و فقط و فقط بنویسد؛ همین و آمین یا رب‌العالمین!

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
بعضی کتاب‌ها شانس دارند

خانه‌ها پُر شده از «خانه کوچک»
بعضی کتاب‌ها شانس دارند
روزنامه «روزگار» - دوشنبه 7 شهریور 1390 صفحه آخر

× بازتاب: بعضی کتاب‌ها هم شانس ندارند (کیوان مهرگان)

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com