تادانه

شعری که موتوری خواند برایم
چند روز بود دلم گرفته بود. آنقدر حرف دلم را نگفته بودم که نمی دانم چرا وقتی پشت موتوری که داشت من و کتاب های پرفروش آموت رو می رساند به مصلی، همه چیز را گفتم. برای او انگار نمی گفتم. می گفتم که باد ببرد. فکر نمی کردم بشنود که صدا به صدا نمی رسید. بعد از خودش گفت. توی ترافیک بودیم که شروع کرد به خواندن شعری. بهش گفتم "شعر مال کیه؟" گفت که نمی داند.
حالا اس ام اس کرده برایم؛ ساعت 12 و نیم امشب:

تا که بودیم کس نبودیم/ کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدن/ تا که خفتیم همه بیدار شدن
قدر آینه بدانید چو هست/ نه در آن وقت که افتاد و شکست

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link