تادانه

من خسته است
دکتر محمود حسینی زاد: اما شادمانی بزرگ را در غرفه آموت گرفتم. از یوسف علیخانی. کتاب شعر علیرضا روشن به اسم «کتاب نیست». اینکه شعر چی هست و چی باید باشد و آیا گامی به جلو است یا در جا زدن و رولان بارت! چه نظری دارد و این ها به کنار. این را می دانیم اما که بعضی شعرها هست که تو را گرفتار زبان والایش می کند. بعضی شعرها هست که تو را گرفتار معنی عمیق و چندوجهی اش می کند. بعضی شعرها هست که تو را گرفتار تعهد اجتماعی و سیاسی اش می کند. بعضی شعرها هست که تو را گرفتار مدرنیتش و تکنیکش می کند. اما بعضی شعرها هست که تو را گرفتار خودت می کند. در بین شاعران جدید بعد از احمدرضا احمدی، شعرهای علیرضا روشن در مجموعه «کتاب نیست» این حال و هوا را داشت برایم. نه اینکه شعر قالبی و به قولی شابلونی نداشته باشد، دارد. این سبک شعر اقتضایش قالبی شدن گاه گاه شعر است. چون شعری است کاملا شخصی، حسی و لاجرم خواننده با بعضی از این حسیات کنار نیم آید اما زا آن دسته شعرها هستند. تکرار می کنم مثل شعرهای احمدرضا احمدی که صاف و مستقیم گیرت می اندازند. شعر را می خوانی و می بینی خب، اینکه منم! فرصت داشتید کتاب را بگیرید و بخوانید. از آن هاست که آدم هر از گاهی – از سر دلتنگی – برمی گردد و باز می خواندش. این چند نمونه است ... ادامه در صفحه آخر روزنامه روزگار (یکشنبه 1 خرداد 90)

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link