تادانه

بالاخره خواب ِ شهر دیدم
چند وقتی می شد خواب هایم مدام در گردنه های الموت بود و گردنه های اشکورات و گردنه های حیران و گردنه های رودبار زیتون و گردنه های همدان و گردنه های چالوس و ...
مدتی می شد دیگر خواب میلک را نمی دیدم اما باز آدم ها میلکی بودند، باز گردنه ها کوهستانی بودند.
بالاخره بعد از ده سال، دیشب خواب شهر دیدم، اگرچه نه قزوین بود و نه تهران، اما خواب شهر دیدم.
دیشب خواب دیدم (و جالب اینکه مثل روز برایم روشن است)مشهد بودیم و عروسی من بود و مادر و پدرم هم آمده بودند و فندق هم آورده بودند ...
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link