تادانه

نقد «علی رشوند» بر رمان «دیدا»
بي هيچ مقدمه‌اي داستان ديدا شروع خوب و هيجان انگيزي دارد. نويسنده درتوصيف فضا‌ي عاطفي و نوع روابط انساني بين شخصيت‌هاي داستان بسيار خوب عمل كرده است و حتي بايد گفت توانسته است تخيل با واقعيت خوب درکنارهم چيده شده‌اند.

با شايعه خبر مرگ طاهر در نيشابور، ديدا سوار بر اسب يکي از جوانمردان درصدد جست‌وجو برمي آيد ناگهان ابن عباس را به دنبال خود و به منظور تصاحب خود مي‌‌بيند. ديدا مي‌‌تازد و به رود خروشاني که طاهر روزگاري نجاتش داده بود، مي‌‌رسد و دست آخر خود را اسير امواج خروشان رود مي‌‌كند.

در يک نگاه کلي بين بخش دوم داستان با بخش اول و سوم داستان مير قاسمي گسست معنايي و پردازشي ديده مي‌‌شود. گويا نويسنده در بيشتر موارد وقايع تاريخي را بر رويدادهاي عاطفي ترجيح داده است. به عنوان مثال، . در رمان الموت، نويسنده ولاديمير بارتول، حسن صباح و فداييان و حوريان باغ بهشتي الموت را چنان ماهرانه به زمان حال آورده که حوادث تاريخي بسيار کمرنگ به نظر مي‌‌رسد، گويي اين اتفاقات درفضاي بريده از زمان تاريخي حسن صباح روي داده است.

ديدا در داستان ميرقاسمي شخصيت دست نيافتني و افسانه اي است هم طاهر و هم ابن عباس به وصالش نمي رسند. از سوي ديگر رود نيز در اين داستان، نشان دهنده‌ تقدير و سرنوشت محتوم است. تقدير اين است که ديدا اسير رود شود. سال‌ها بعد باز رود است که ديدا را درآغوش امواجش مي‌‌کشد بي آنکه طاهر نجات دهنده‌اي در کار باشد ... ادامه
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link