تادانه

گفتگو با رضا نائینی: در تهران ِ ماشینی، ورزش کم شده
تهرانی است و بچه تهرانپارس. متولد 13 مرداد 1356. پدرش نائینی است و مادرش تهرانی. بلندبالاست و سبزه. تماشاچیان زیادی هم او را می شناسند و هم برادران دیگر نائینی را که سال ها والیبال بازی کرده اند. لبخند از لبش کنار نمی رود در کنار زمین و وقتی توی زمین می رود آنقدر مصمم می شود که فقط توپ می زند و توپ می گیرد.
اگر رضا نائینی را نشناسید و در جامی شاهد بازی والیبالیست های ساحلی بودید، با یک شاخصه می توانید رضا را بشناسید؛ او همیشه پس از هر فاصله توپ زمین خوردن و تشویق تماشاچیان، دست در ماسه ها می کند و سنگ ها را جمع می کند و به بیرون زمین پرتاب می کند.
هم بازیکن والیبال ساحلی است و هم والیبال سالنی. سرنوشت، دوستی زودهنگامی برای او و همبازی اش (رحمان رئوفی) به ارمغان آورده و چندسالی است با هم یک تیم اند در دو جان و با هم شاد می شوند در پس هر پیروزی.
رضا نائینی مجرد است همچنان و عاشق بازی والیبال. این بار با لباس «نشر کتاب پارسه» وارد زمین شده است. یادش نمی آید اولین بار دستش کی به توپ خورده اما می گوید:
• حدود کلاس چهارم پنجم دبستان بودم که با والیبال آشنا شدم و آن هم به خاطر این بود که دو تا از برادرهایم که الان حول و حوش 47 – 48 سالشان هست، حدود بیست سال پیش بازیکن تیم ملی بودند و من هم از بچگی با آن ها سالن می رفتم.
** خودت اولین بار کی مستقل بازی کردی و رضا نائینی شد؟
• سال 72 – 73 وقتی شانزده – هفده سالم شد، خودم در تیم های مینی والیبال و نوجوانان و جوانان جذب شدم. سال 73 با تیم پرسپولیس شروع کردم. آن وقت والیبال ساحلی بازی نمی کردم، لیگ کشوری بودم تا امسال که همچنان مشغولم.
** پس اولین قرادادت را همان وقتی که 14 – 15 ساله بودی، بستی؟
• بله. سال 73 اولین قراردادی که بستم، 300 هزار تومان پول گرفتم. سال بعدش 600 هزار تومان. سال 75 شد یک میلیون و دویست هزار تومان و بعد 76 و 77 رفتم برای خدمت سربازی و برای تیم مقاومت ارومیه دو سال بازی کردم.
** رحمان رئوفی می گفت در همه کوچه های گنبد، بچه ها والیبال بازی می کردند اما این امکان در تهران کمتر دیده می شود.
• سابق، قدیم با داداشم که بیرون می رفتم، این قضیه بیشتر دیده می شد. ما چون سمت تهرانپارس و نارمک هستیم، میدان های نارمک همه اش تور می بستن و والیبال بازی می کردند اما الان دیگر در تهران خیلی کم شده است و حتی فوتبال هم کم شده. جوان ها قبلا دو تا آجر می گذاشتند و گل کوچیک بازی می کردند اما این هم دیگر در تهران کمتر دیده می شود. همه چیز دیگر ماشینی شده است و ورزش هم گویا جمع شده ...
** درس هم خواندی رضا؟
• تا دیپلم. از بچگی علاقه ای به درس خواندن نداشتم. همه اش دوست داشتم بازی کنم. حالا توی فکرش هستم ادامه بدهم . نه این که دوست دارم نه. چون لازمه کارم هست که درس هم بخوانم.
** الان کار دیگری پس نداری جز والیبال؟
• نه. زمستان ها و در واقع از برج 5 و 6 تا برج 12 مشغول والیبال سالنی هستیم؛ با تیم هایی که قراداد می بندیم. از برج 12 تا برج 5 و 6 که تابستان هست، مشغول والیبال سالحی. وقتی برایم باقی نمی ماند که دنبال حرفه دیگری بروم.
** در تیم ملی هم بودی؟
• تیم ملی جوانان بودم که سال 76 دوم آسیا شدیم و نهم جهان. به دفعات هم به اردوی تیم ملی بزرگسالان دعوت شدم چون پاسور هستم در بازی های سالنی. دعوت شدم که در همان بحبوحه ای بود که والیبال ساحلی را شروع کرده بودم. به اردوی تیم ملی والیبال ساحلی رفتم.
** چطور شد با رحمان رئوفی آشنا شدی؟
• در همین اردوها و مسابقات بود. 16 – 17 ساله که با هم رفیق هستیم. اول من شروع کرده بودم والیبال ساحلی بازی می کردم که بعدش رحمان با یکی دو تا از بچه های ترکمن آمد. چون همیشه ما با هم بودیم و از لحاظ فکری و اخلاقی با همدیگر مچ بودیم و رفیق بودیم. با هم بازی را ادامه دادیم. از لحاظ سن و سال هم در یک سن و سال هستیم. من یک سال بزرگتر از اونم. امتیاز ما این هست که جفت مان در سن 31 و 32 سالگی هستیم و 6-7 سال دیگر هم می توانیم بازی کنیم.
** یک بازیکن تا چندسالگی می تواند بازی کند؟
• این چیزی نیست که بشود روی کاغذ آورد. بستگی به بازیکن دارد که چطوری بازی کند و چطوری آمادگی اش را حفظ کند. مواظب خودش باشد. اگر این طور باشد. راحت می تواند تا 45 – 46 سالگی هم بازی کند.
** شخصیت آرامی داری رضا، اما در بازی آخر دیدم که دو سه بار به داور اعتراض کردی. شده در این سال ها که با رحمان بازی می کنی، کنترل اعضابت به هم بریزد و با هم دعوا کنید؟
• بله. پیش آمده و این اعتراض کردن به داور هم که شما اشاره کردید خیلی بوده. چه در سالن و چه در سالح. به داور اعتراض کردیم؛ اعتراض شدید. از کوره در رفتم و بعدا تاثیر منفی گذاشته روی کارم. اما امروز اون اعتراضی که کردم یک ترفند بود که با داور صحبت کنم که روی پون های بعدی تاثیر بگذارد. ما رکب خودمان را می زنیم، داور اگر حرفه ای باشد، نمی خورد، اگر هم حرفه ای نباشد که ...
** خیلی سنگ جمع می کردی از زمین.
• این برحسب عادت هست. من وقتی احساس می کنم پایم می رود روی سنگ بزرگی، خب شاید در پون بعدی هم برود روی همان سنگو برمی داشتم و می انداختم بیرون. این یک ضعف بزرگ هست که آقایان می بینند قلوه سنگ های به این بزرگی از زمین درمی آید، می توانند خیلی راحت با دو تا کارگر – دو تا 10 هزار تومان بهشان بدهد – زمین را بیل بزنند و الک بکنند اما این کار را نمی کنند. چه بسا ممکن هست یک سنگ بزرگ در زمین باشد و زانو و کشکک یکی از بچه ها بخورد بهش و این کشکک قلم بشود.
** روزانه چقدر وقت می گذاری برای تمرین؟
• سابق تا دو سه سال پیش، مرتب روزی دو جلسه تمرین می کردیم. سال 74 – 75 روزی شش هفت ساعت من تمرین می کردم. بعد تمریناتم کم شد و رسید به روزی یک جلسه. الان به تجربه یاد گرفتم نه اون هفت هشت ساعت خوب هست و نه این که بدن را ول کنی. روزی یک جلسه الان تمرین می کنم. بعضی روزها دو جلسه. بعضی روزها را استراحت می کنم. جوری بالانس می کنم که بدنم همیشه آماده بشود.
** کتاب هم می خوانی؟
• نه متاسفانه و می دونم که خیلی بده، اما هیچ علاقه ای به کتاب خواندن ندارم.
** اسم «نشر کتاب پارسه» را تا به حال شنیده بودی؟
• نه خیر.




رضا نائینی و رحمان رئوفی

عکس ها اختصاصی تادانه

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link