تادانه

شعری از صالحي
ياوه مگو مردك!
من شاعرم
من برادر ِ نزار قباني ام
من برادر ِ محمودم
من برادر درويش.

در من هزار كبوتر سربريده پنهان است
در من
هزار زيتون زار شعله ور.
او كه باد مي كارد
تنها توفان تشنه درو خواهد كرد.

تو ... مردك!
گنده تر از دهان خود
شكر خورده اي
كه خواب ويراني سرزمين مرا مي بيني!

مگر ما
اگاله بند بي دليل بغداديم
كه از يكي باد شرطه
به گورگاه المعتصم بگريزيم.

مگر ما دستاربند قلعه قندهاريم
كه به كرناي هر كباده كشي
كمر به قتل كرامت آدمي ببنديم.
ياوه مگو مردك!
اينجا ايران است،
نبين اگر گاهي گرسنه مي خوابيم
نبين اگر گاهي يكي به زندان و ديگري درمانده زندگي ست.
امتحان كنيد
ما دوباره برخواهيم خاست.
ما
چنگ و دندان خود را در خون سياوش
خصاب بسته ايم.
امتحان كنيد
او كه باد مي كارد
تنها توفان تشنه درو خواهند كرد.

با اين همه ... زنهار!
ما
كبوترزادگان زيتون پرست
قرن هاست
كينه خود را به هفت آب زمزم و
جنگ را
به روياي زندگي شسته ايم.
مجبورمان نكنيد
ما صلح مي خواهيم.
***
منتشر شده در صفحه 20 روزنامه اعتماد / سه شنبه 21 خرداد 1387 ... اينجا

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link