

خريد تلفني كتاب
بدون هزینه ارسال

آموت”
سخن”
قابيل
هزار کتاب”
مدّ و مِه”
ماندگار
فیروزه”
ادبیات سوم
انتخاب”
برنا”
نود و هشتیا
بنياد ادبيات داستاني
خبرآنلاين
مهر”
ايسنا”
ایلنا”
کتاب
فرهنگخانه”
کتابهفته
کارگزاران”اعتماد”
بهار” اعتمادملی
ملت ما
شرق”
آرمان”
روزگار
فرهيختگان”
دنياياقتصاد
جامجم”
همشهري
قدس”
تهران”
جوان”
ايران
خراسان”
بانی فیلم”
ابرار
آفتاب یزد”
ابرار”
آفرینش
اطلاعات”
کیهان”
مردمسالاری
محسن بنيفاطمه
احمد بیگدلی
داوود غفارزادگان
فریبا کلهر
میثم نبی
حسین جوانی
مهیار زاهد
ساره دستاران
حسن همایون
ياسين نمكچيان
خبرگزاری رویا
فرزام شیرزادی
علیرضا بهرامی
فاطمه سرمشقی
شهروز بیدآبادیمقدم
علیاصغر عزتیپاک
حسين جاويد
رضا بردستانی
حسن محمودي
حسين نوش آذر
علي چنگيزي
يوسف انصاري
فرشته نوبخت
صادق وفایی
فرزاد حسنی
آسیه نظام شهیدی
سيدرضا شکراللهي
مصطفی رضئیی
حمید نورشمسی
مجتبي پورمحسن
مریم رئیسدانا
شبهای شهرزاد
عماد پورشهریاری
از پارکینگ سوم
شهریار عباسی
توفیق بيتوشی
اکبر رئیسی
سمیرا ابوترابی
یاسر نوروزی
سمیه نوروزی
زهره عارفی
منصور علیمرادی
حسین شکربیگی
معصومه چاوشی
آناهیتا آذرشکیب
نسرین قربانی
فرشید عطایی
حورا نژادصداقت
الناز اسکندری
اولدوز طوفانی
اعظم آیتی
بتول سیدحیدری
ايليا آريايي نژاد
محسن تیموری
نینا شفیعی
محمد مطلق
شهربانو موسوی
مهدی نظری
حمید محمدی
نگار تقيزاده
لیلا بابایی
NADIASUN
رضیه انصاری
آزاده محسنی
علي عبداللهي
نیلوفر عاکفیان
فرزانه ابراهيمزاده
مینو صابری
آرش شفاعی
مهدی سرایی
جواد کلیدری
نرگس برهمند
فریبا منتظرظهور
شهلا شهابیان
رضا رحیمیصحاف
معصومه میرابوطالبی
حامد اسماعيليون
الهه عليخاني
بهروز شادلو
مریم اسحاقی
مرتضی وثوق
مهدی فاتحی
سیما طاهرکرد
آرمان اسلامبولچی
عليرضا حسني آبيز
علی رشوند
عليالله سليمي
آیت دولتشاه
داود پنهاني
فرشاد كاميار
فرحناز علیزاده
نیره نورالهدي
احسان عابدي
محسن فرجي
سجاد صاحبان زند
پوريا فلاح
میثم قاسمی
پدرام رضایی زاده
اسدالله امرايي
نسترن زندي
حامد حبيبي
اميرحسين يزدانبد
مصطفي خلجي
آذر اسدي
رضا مختاري
کيان جوادي
فهيمه خضرحيدري
سروش روحبخش
پوريا گل محمدي
پوريا عالمي
فريبا حاجدايي
بهمن عبداللهي
وحید حسینی
یهنقطهای
گروه عکاسان قزوين
فرزين”
فرشاد
غلامی”
سعید
وثوقي”
نصور
حجواني”
کافه داستان”
خورشيدخانم
دوستدار”
شيخمحمدي”
شنبهزاده
رياحي”
فرخي”
فرجي”
هاشمي
باستاني”
نازنين”
آرش”
رئيسدانا
ژوبين”
هيچکس”
حسنين
حسينيخواه ”
پاليزبان”
خانمرادي
خيرخواه”
دادخواه”
بغدادچي
مجيد آزاد”
حسن سربخشيان
رضااستادي”
الموت”
پايگاه الموت
شبانکاره”
پاکسيما”
يونس شکرخواه
بلوطك”
زيتون”
هنوز
وارش”
تواضعي”
معصومي
پوستي”
منصوري”
لعلبذري
عاطفه”
اميني”
شهبازي
طواف”
باقري”
برف شادي”
آق بهمن
علاقبند”
عليجاني”
درافشاني”
سليماني
ادامه
هر نوع تاييد يا تخريب افراد و نهادها در وبلاگها و سايتهاي اينترنتي به نام نويسنده اين وبلاگ، كذب محض و غيرقابل استناد است. تادانه هرگز در هيچ وبلاگي پيغام نميگذارد



جعفر نصيري شهركي را دوست دارم چون دوستش دارم.
جعفر نصيري شهركي را دوست دارم چون وقتي پانزده سالم بود و خانه خرابه اي را پيدا كرده و درباره اش فيلمنامه اي نوشته بودم كه فيلمي ساخته بشود درباره اش، يك روز با معرفي هرمز تنهايي ازش متنفر شدم. ماجرا از اين قرار بود كه آن خرابه كه الان برج بزرگي است در چهارراه نظام وفاي قزوين، شده بود محل خيال پردازي هاي من و از دلش هم فيلمنامه خوبي درآورده بودم. زندگي ام شده بود اين خرابه. دوستانم بهم حسادت مي كردند تا يك روز كه با هرمز از كنار خيابان مي گذشتيم جواني را به من نشان داد كه تكيه داده بود به تيرچراغ برق و زل زده بود به خانه خرابه من.
هرمز گفت مي شناسي اين كيه؟
گفتم: نه.
گفت: جعفر نصيري شهركي.
جعفر نصيري شهركي را از نزديك نديده بودم اما كور نبودم كه. مي ديدم همينطور جايزه ها را درو مي كرد در جشنواره هاي فيلم قزوين. تنم لرزيد. گريه ام گرفت و تا وقتي كه دو سال بعد بروم سينماي جوان قزوين و بشوم شاگرد كلاس داستان نويسي جعفر، از او متنفر بودم.
بعد همان جا بود كه فهميدم الموتي است. بيشتر و بيشتر احساس كردم ازش خوشم آمده. ديگر دلتنگ نبودم. شوق بيشتري داشتم كه ترم اول سينماي جوان را به پايان برسانم كه برسم به ترم دوم و بعد بشوم فيلمساز.
ترم اول سه درس داشتيم كه داستان نويسي را جعفر نصيري شهركي يادمان مي داد و عكاسي را سيديحيي عرشي ها و نقاشي را زنده ياد ساعد فارسي رحيم آبادي؛ سال هم 1371 بود.
جعفر داستان "يادگاري" را يك روز در كلاس خواند. شنيده بودم اين داستان را براي محمود دولت آبادي هم خوانده. داستان درباره ... هنوز وقتي طاهر و رودخانه و آن دخترك معصوم مي افتم قلبم درد مي گيرد.
جعفر اجازه مي داد هرچيزي را بخوانم در كلاس و بسيار متين و آرام درس مي داد.
آن وقت من دانشگاه قبول شدم و آمدم تهران.
شنيدم جعفر دوربين به دست در روستاهاي الموت مي گردد و از بچه مدرسه اي ها عكس پرسنلي مي گيرد.
بعد شنيدم كمتر فيلم مي سازد.
بعد من هي دلم مي سوخت كه كاش فيلم ديگري مثل "نان" بسازد كه در "ايگوآلادا"ي اسپانيا در كنار "پري" مهرجويي جايزه بگيرد.
بعد هي دلم سوخت و سوخت و بعد يك باره شاد شدم. گفتند جعفر رئيس انجمن سينماي جوانان قزوين شده.
بعد باز خبري نداشتم ازش تا اين كه عكس هايش را در بي بي سي ديدم. بعد هم زد و كاوه گلستان رفت پيش هواي خالي قبل از شاتر عكس هايش. من هم برداشتم ماجراي آشنايي جعفر و كاوه گلستان را مفصل نوشتم.
بعد باز خبري نبود از جعفر تا يك شب آمد تهران. شب پيش من بود. هنوز آن وقت سايناي من يك سالش نشده بود.
بعد جعفر شد رئيس حوزه هنري قزوين و هنوز هم همين جاست.
خيلي وقت است ازش خبر ندارم، اگرچه ديدمش كه براي اهداي جايزه "عزيز و نگار" آمده بود در قزوين و من چه كيفي كردم كه جايزه را از دستش گرفتم.
بعد هم باور كنيد همه اين ها مثل يك مرور بود در ذهن من. چرا؟ چون امروز دوباره اتفاقي آن عكس هايي اول مطلب را در بي بي سي ديدم و دلم گرفت و خواستم جعفر اينجا باشد و ببوسمش. بخدا همين.
***
نمايشگاه عكس كاوه گلستان در عروسي جعفر نصيري شهركي ... اينجا
عكس هاي جعفر نصيري شهركي در گروه عكاسان قزوين ... اينجا
عكس هاي جعفر نصيري شهركي در سايت كارگاه ... اينجا
عكس هاي جعفر نصيري شهركي در بي بي سي ... اينجا
سفر هنرمندان به الموت ... اينجا
برچسبها: didar