تادانه

اتفاق عجيب و غريبي نيست. يك نفر از نجاري خوشش مي آيد، يكي از پول درآوردن و ... هركسي كاري را دوست دارد و من فكر مي كنم هويت آدم ها يا كارهايي كه دوست دارند، ساخته مي شود واقعيت اين است كه من، نوشتن را از سال شصت و هشت با گالري كسري و كلاس هاي هوشنگ گلشيري شروع كردم. پيش از آن در سال هاي قبل از انقلاب، حدود سال پنجاه و شش در كتابخانه كانون پرورش فكري داستان مي نوشتم و در مجلات داخلي كانون منتشر مي شد. در همان سال ها با كتاب نمازخانه كوچك من گلشيري آشنا شدم. تا اين كه از طريق بچه هايي كه به كلاس آقاي طاهباز مي رفتند متوجه شديم كه گلشيري هم در گالري كسري كلاس دارد
در تمام آن دوره سعي كردم از گلشيري يادبگيرم و واقعيت اين است كه هرچه بيشتر با اين آدم آشنا مي شديم به عمق دانش او هم بيشتر پي مي برديم
من هيچ وقت نتوانستم از مقام يك دانش آموز تنبل خودم را بالاتر بكشم. بعد از همه اين سال ها، من سال هزار و سيصد و هشتاد و سه رمان نوجوان با نام كوچه صمصام را توسط انتشارات كانون پرورش فكري منتشر كردم كه جوايز بسياري را به خود اختصاص داد، اما متاسفانه تجديد چاپ نشد
نوشتن آن رمان هم يك اداي دين بود. اما اين مجموعه داستان باغ هاي شني محصول جلساتي است كه به مدد دوستان، بعد از هوشنگ گلشيري هم تشكيل شد و ما با آموزه هايي كه از گلشيري آموخته بوديم به قضاوت راجع به كارها مي پرداختيم
... ادامه
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link