تادانه

من فقط چشم !
يك دو تا خوشه انگور با تو
عيش و نوشي پر از شور با تو

خلوت يك شب تار با من
شرط دارد ولي نور با تو

هر چه خواهي فراهم مي آيد
من فقط چشم ! دستور با تو

دست بي تاب مضراب با من
سينه ي باز سنتور با تو

نغمه ي عشق را مي نوازيم
گوشه اي پشت ماهور با تو

قافيه ، وزن… هر چند باشد
شعر من مي شود جور با تو
مهر 79

حال (1)
نزديك بيا
فاصله ات را
كم كن،
وانگاه
به سمت من
سرت را
خم كن،
مي بيني كه
چقدر من
يخ زده ام
با آتش بوسه ات
كمي گرمم كن
تير 81

قحط سالی
… و رفته اي كه شود قحط سالي تن تو
چگونه پر بشود جاي خالي تن تو

چطور پا بكشم از تو نيست دست خودم
كه دست رفته فرو در زلالي تن تو

چنانكه هد هد هم شاهد است در پرواز
كه بوده چشم سليمان به قالي تن تو

به ماه رفتم و افتاد بر زمين تن من
رسوب كرد تنم در هلالي تن تو

فرشته ها به تنم بوسه مي زدند عزيز !
چه كرده است ببين عطر عالي تن تو
83

حرف اضافه
شعر اضافه است
بيرون مي ريزد
تا تنها
تو
در من باشي
سپور هر صبح خالي مي كند
دفترم را
چيزي كه درش نباشي
آشغال است!
ارديبهشت 80

دره های الموت
دره های مخمل سبز الموت
آغوش توست
با همان قلعه های دور از دست در سکوت
همین جا بود
همين جا!
زیر سایه ی انگشتت
دراز کشیدم
آه کشیدی و رمه ام را ربودی در مه
به پاسبانی " حسن " را گماشته ای
در قلعه ی چشم ها
علف نه!
فریبت را خورده ست رمه
و چوپان به جای رمه در چرا!
چرا؟
چرا؟

حال (2)
رسمي كه
ميان من و تو
كرده بروز ،
انداخته ما را
پي هم
هر شب و روز،
برخورد دو خط
به نقطه مي انجامد
اما
من و تو
سه نقطه داريم هنوز !!
ارديبهشت 81


تن و صدا
صدايت
تن توست
خوابيده بر هوا
نازك و لخت

به سمت من
در وزشي،
صدات سر مي خورد
در آغوشم
تو اينگونه اي :

صدا كه مي زني
تن ات پيداست
مهر 81

از تلفن
صداي نازك تو تا رسيد از تلفن
عسل درون دهانم چكيد از تلفن

شماره را كه گرفتم ، دگر نفهميدم
چطور سمت تو دل پر كشيد از تلفن

نا تمام……
۸۲

در سفر هفته قبل به الموت درباره همه نوشتم جز یک نفر که مدت زمان زیادی از سفر را با او گذراندم، کسی به نام محمدحسین ابوترابی. تمام مسیر برگشت را توی مینی بوس کنار هم نشسته بودیم و بسیار از هم صحبتی با او لذت بردم. انسان وارسته و سرد و گرم روزگار چشيده ای به نظرم آمد. درگير آنچه ديگر شاعران درگير‌ آنند، نبود و به دنبال گفتن آنی بود که آن را درک کرده باشد.
ننوشتن درباره او تنها یک دلیل داشت و آن اینکه قرار بر این شد ابوترابی بخشی از شعرهای عاشقانه اش را که در مینی بوس برای من خواند برایم ایمیل کند و هنوز آن ها را نفرستاده است.( اين ها را پنجشنبه نوشتم و حالا صبح شنبه است و او بخشی از آن شعرها را برايم فرستاده. )
مجموعه شعری از او به تازگی منتشر شده به نام " اینجا کلمات سبز و سرخ اند " که من نتوانستم ارتباط خوبی با آن برقرار کنم اما از شعرهای مجموعه زیرچاپش بسیار لذت بردم. همه نوع شعری در آن مجموعه بود از غزل نو تا شعر سپید که غزل نوهای محمدحسین ابوترابی خيلی دلنشین بودند.

وقتی اين شعرها را در چند جمع خواندم با تشويق همه روبه رو شد، دوستان زيادی مايل بودند به او ايميل بزنند، گفتم ايميلش را در همين جا منتشر می کنم تا کسانی که دوست ندارنددر اين محيط برايش پيغام بگذارند برايش ايميل بزنند:
smhabootorabi@yahoo.com

***


گفتگو با گونتر گراس
ترجمه سيامک محی الدين بناب
انگشتم را روي زخم مي گذارم
يکشنبه 9 مرداد ماه 1384 / 11:09
گونترگراس نويسنده اي مشهور است ؛ شهرتي که پيش از دريافت جايزه نوبل نيز با او همراه بود. اين نويسنده برجسته آلماني ، جدا از نويسندگي در عرصه شعر و نقاشي نيز تجربه هايي داشته است ...ادامه

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link