تادانه

شايد حتی وقتی که توصيه می کردم سفرنامه مرضيه ستوده را با نام خداحافظ تهران بخوانيد اينقدر شوق و ذوق نداشتم که دارم سفرنامه زهرا تيرانی را توصيه می کنم بخوانيد، سفر به ولایت ايفل.مرضيه ستوده آمده بود ايران و داشت تصويری دقيق می داد از جايی که درآنيم و بر اثر زندگی و تکرار در آن، متوجه آن نيستيم. حالا زهرا تيرانی از ايران رفته به فرانسه. برعکس ستوده که تنها آمده بود ايران، تيرانی با يک گروه که ناچار است تمام ضوابط را رعايت کند، رفته به فرانسه.ستوده داستان نويس است و خب اگر هم شاهکار می نوشت چندان بر اهميتش نمی افزود، اما ما اولين متنی است که از تيرانی می خوانيم و تنها همان طور که ديروز نوشتم، می دانيم که طراح و مدير فنی مجله ماندگار است که هر ماه به همت او و بهنام ناصح منتشر می شود.ستوده بيش از آن که روايتی درونی بدهد، روايتش بيرونی است، حال آن که تيرانی با آميختن هر دو اين روايت ها به دلنشين شدن نوشته اش کمک می کند. هر جايی تيرانی توانسته با تصويری بيرونی، برداشت و اتفاقی درونی، خواه از سوی او يا همکارانش را بنويسد موفق عمل کرده و هر جا نه که نه.قصد من مقايسه اين دو نفر نبود که هر کدام در جای خود سفرنامه های خوبی ارائه کرده اند ولی از اين جهت که سفرنامه تيرانی کمتر ديده خواهد شد به خاطر به دنبال نام بودن های ما، پيشنهاد من به تمامی دوستان اينترنتی اين هست که به اين مطلب لينک بدهند.ديروز نخوانده به مطلبش لينک دادم مثل خيلی از مطالب که به اعتبار سايت يا عنوان يا موضوع يا اشخاص به آن ها می پردازم ولی وقتی امروز صبح توی ماشين تا برسم روزنامه، متن چاپی سفر به ولايت ايفل نوشته زهرا تيرانی را خواندم از خنده مردم گاهی، گاهی از خجالت آب شدم و گاهی... و ديدم که چه زيبا توانسته اين دختر بنويسد. چه خوب توانسته نگاه يک دختر محجوب در پرده نگاه داشته شده ايرانی را به تصوير بکشد وقتی که می رود به ... وقتی که ... وقتی که ...فقط حيف که مثل تمام نويسنده های اينجايی - فرقی نمی کند در داستان کوتاه ، رمان يا سفرنامه - زود خسته می شوند، زود سر و ته ماجرا را هم می آورند و نمی گذارند نوشتن آن را برای يک روز ديگر تا ادامه اش بدهند و همان را پايان عنوان می دهند ، تيرانی نيز پايان خوبی ندارد - نه پايان نوشته اش، بلکه پايان جمع کردن هايش، که از اتفاق کلمات پايانی نوشته اش خوب در متن نشسته است - و کاش تيرانی جزييات بيشتری از اين سفر ارائه می داد که از عهده اش بر می آيد. اينجا را کليک کنيد تا ببينيد با من موافقيد يا نه؟
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:
Create a Link