«اتاق» خصوصی‌ترین بخش زندگی ماست
به گزارش سایت نشر آموت ... اینجا

نشست‌های نقد آموت ... اینجا
گزارش تصویری نشست‌های نقد آموت ... اینجا
درباره کتاب «اتاق» نوشته‌ی «اما دون‌اهو» ترجمه‌ی «علی قانع» ... اینجا


پانزدهمین نشست نقد آموت


6 بهمن 1390


رمان «اتاق» نوشته‌ی «اما دون‌اهو» ترجمه‌ی «علی قانع»


منتقدان: میثم نبی - شقایق قندهاری - پروانه زاغ‌زیان

عکاس: هورناز هنرور
گزارش: شهروز بیدآبادی مقدم

برچسبها:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
مگه می شه به آقا سلام نداد؟
آرش شفاعی (روزنامه قدس): یکی از نویسندگانی که در سال های اخیر با انتشار سه مجموعه داستان پی در پی توانسته است فصل تازه ای در روستایی نویسی در ادبیات داستانی ما بگشاید، یوسف علیخانی است که مجموعه داستان هایش به نام های «قدم بخیر مادر بزرگ من بود( افق- 1382)»، «اژدها کشان ( نگاه- 1386)» و «عروس بید(آموت- 1388)» همگی در فضای روستایی به نام «میلک» می گذرد. به عبارت دیگر جهان برخاسته از خیال نویسنده اگر چه مرزهای جغرافیایی محدودی ( به اندازه یک روستا) دارد اما در بی مرزی خیال نویسنده، همواره جلوه های تازه ای در برابر نگاه مخاطبان می گذارد و انگار میلکی که در خیال هنرمند آفریده شده، نهایتی نخواهد داشت.

در تمام سه کتاب، هر وقت قهرمان داستان روی بر می گرداند، سمت نگاهش به امامزاده است. مرکزیت این مکان در هندسه روستا بدون این که نویسنده بخواهد بیش از حد بر آن تمرکز کند، مشخص است. انگار امامزاده مرکز دایره ای است که نه در اطراف آن نه تنها خانه ها و کوچه های روستا، بلکه همه مظاهر زندگی آنها شکل گرفته است. اعتقاد به امامزاده و تاثیر معنوی حضور او در روستا چنان است که نمی توان هیچ جنبش و سرزندگی بدون حضور و وجود امامزاده را حتی تصور کرد.


مرکز بودن امامزاده در هندسه داستانی او ؛ که شاید کاملاً ناخودآگاه اتفاق افتاده است ؛ نمادی است از درکی که او به عنوان نویسنده ای بومی نویس از مرکزیت باورهای معنوی و مذهبی در اندیشه ها و باورهای مردم روستاها و جامعه سنتی ایران دارد. این درک نتیجه شناخت و زیست با این مردم ونوشتن درباره آنان است. به یاد داشته باشیم که در این جا با ادبیات سر و کار داریم. نویسنده با ماده خام هایی از شناخت واقعیت موجود، دنیایی برساخته است که بیش و پیش از این که هم در واقعیت دنیای بیرون ریشه دارد و هم در نازک کاری های خیال یک هنرمند ... ادامه
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
اندر حدیث بن‌بست ناشران!
روزنامه شرق: در همين حال برخي از ناشران پيشنهاد مي‌كنند، وزارت ارشاد سياست‌هاي گذشته درباره كاغذ را مجددا در دستور كار قرار دهد. هر چند اين پيشنهاد در ميان ناشران مخالفاني جدي دارد، اما يوسف عليخاني، مدير نشر آموت در اين زمينه با اشاره به اينكه 27-26 كتاب در ارشاد و شش، هفت مجوز در كيفش است و با این وضعیت ممکن است مدتی اصلا کتاب چاپ نکند، به شرق مي‌گويد: «تنها كمكي كه ارشاد مي‌تواند انجام دهد، اين است كه وضعيت به چهار – پنج سال قبل برگردد و باز هم كاغذ سهميه‌ای به ناشران بدهد.»
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«اتاق» اما دون‌اهو نقد می‌شود
رمان «اتاق» نوشته «اما دون‌اهو» با ترجمه‌ي «علي قانع» در پانزدهمين نشست از سلسله نشست‌هاي نقد آموت مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته ميثم نبي - دبير نشست‌هاي آموت -، در اين نشست، شقايق قندهاري - مترجم - و پروانه زاغ‌زيان - داستان‌نويس و منتقد - با حضور مترجم، رمان «اتاق» را نقد مي‌کنند.
نشست نقد و بررسي اين کتاب روز پنج‌شنبه، ششم بهمن‌ماه، از ساعت 17 تا 19 در دفتر نشر آموت، به نشاني: زير پل کريم‌خان زند، نبش ايرانشهر، به طرف غرب، پلاک 170 (178 قديم) طبقه دوم، به شماره تلفن: 88827140 برگزار خواهد شد و شرکت در آن براي علاقه‌مندان آزاد است.
«اتاق» جوايز مختلفي را به‌دست آورده است؛ از جمله‌ «اورنج فيکشن انگليس»، جايزه‌ي «گاورنر جنرال کانادا» و جايزه‌ي «رمان برتر ايرلند». اين كتاب همچنين کانديداي نهايي جايزه‌ي «بوکر» 2010 بوده است.
همچنين علي قانع براي نوشتن مجموعه داستان «مورچه‌هايي که پدرم را خوردند» برنده‌ي جايزه‌ي ادبي اصفهان و براي نوشتن مجموعه داستان «وسوسه‌هاي ارديبهشت» نامزد کتاب سال جمهوري اسلامي ايران شده است.
رمان «اتاق» نوشته‌ي «اِما دُون‌اِهو» با ترجمه‌ي علي قانع در 360 صفحه به قيمت 7500 تومان مدتي قبل به‌وسيله نشر آموت منتشر شد.

برچسبها: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
یک گفتگوی گوگل پلاس‌ی با محمد شریفی

محمد شریفی، نویسنده «باغ اناری» - باغ شازده- ماهان کرمان - 1386/ اختصاصی تادانه

یوسف علیخانی: هنوز در فکر آن کلاغم که ... می‌گوید: برف نو! برف نو! برف نو! سلام سلام ... الان با صدای کلاغ‌های برف گرفته بیدار شدم و بعد هی این شعر آقامون شاملو رو زمزمه کردم و بعد دیدم چقدر این شعر لحن کلاغ‌گونه داره ...
محمد شریفی: سلام یوسف عزیز. خوشا به حالت با برف.
یوسف علیخانی: آقای شریفی خوبم. یه خواب عجیب دیدم. از خواب بیدار شدم. از سرما لرزیدم. بعد رفتم سراغ پرتقال‌های یخچال. کنار شوفاژ و بعد صدای کلاغ‌های پارک روبروی خانه و بعد این لحظه ... عجیب نیست؟ شما چطورید؟
محمد شریفی: خوبم یوسف عزیز. من هم در خواب بیداری می کُشم، در بیداری خواب. برای من هم عجیب بود که در ساعتی که می خواستم بروم و نمی رفتم ، شما را ناگهان دیدم. دلم برایتان تنگ شده بود. شما خوبید؟ چه خوش-هوا شدم که پریباد محمد علی علومی ما منتشر شد. دیروز با او صحبت کردم. شادمان بود. از شادی اش سرور مرا گرفت. اینجا اما فقط صدای بیابان می آید، نه سکوت برف است نه آوای باران
یوسف علیخانی: آقای شریفی نازنینم. به علومی گفتم حالا که شاد شدی برایم دعا کن. گفت چه بخواهم؟ گفتم بخواه که کمتر ناشر باشم و «بیوه‌کشی»ام را به سرانجام برسانم. نگاهم کرد. یعنی دعایم کرد؟
محمد شریفی: آری دعا کرده است یوسف عزیز. در چشمان این انسان زیبا ژرف بنگر. چشمانش ، خود، دعاست یوسف عزیز، و بیوه کشی شما به زودها، نه از نوع زودهای من، به فرجام نیکوی خود خواهد رسید
یوسف علیخانی: راستی ... پریروزها دوست منتقدی از سایت فیروزه آمده بود سراغ‌تان. شادمان بود که باغ اناری را دارد. گفت از نمایشگاه کتاب خریده. گفت آمده‌ام دنبال رمان‌های محمد شریفی. گفتم من هم به دنبالش هستم. رفت. گفت زود دوباره برمی‌گردد. برگشت چه جوابش بگویم؟
محمد شریفی: یوسف جان. برای اتمام شایسته این دو کار، سرانجام سه روز از تدریس دانشگاه را کم کردم. کار ترجمه سرچشمه هم بالاجبار از دوش من برداشته شد. و حالا هر شب تا ساعت شش در درونشان نفس می کشم و هرس می کنم. و گاه که خسته می شوم به اینجا می آیم. به زودی از این شرمساری-به خواست خداوند- در خواهم آمد
یوسف علیخانی: خیلی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم چه هاله مقدسی دارد این محمد شریفی بر سر کلمات داستان‌هایش. گاهی فکر می‌کنم چقدر آدم منتظرند تا با رمان شما، خوشحال بروند توی لاک شان. همیشه فکر می کنم این هاله شما مقدس است به کلمه قسم
محمد شریفی: این از آن حرف هاست یوسف عزیز. من سرگردان بی آشیانه را نه تنها هاله ای مقدس نیست، بلکه غباری نشانۀ قفس است. اینها را که می گویید می خواهم خود را از خود بیرون بیاندازم. این خود بی خود تسخیر شده در هیچ را. نگذارید لطف شما مرا بر من مستولی کند یوسف عزیز.
یوسف علیخانی: از اولین روزی که بهتان زنگ زدم و صدایتان را شنیدم، بیش از هفت سال می‌گذرد. از اولین روزی که کتاب‌تان را دیدم، بیش از 17 سال می‌گذرد. از اولین روزی که نگاه‌تان کردم، بیش از 5 سال می‌گذرد، این ها را به تعارف گفتم؟ هیچ چیز نداشته باشم در این هوای سرد برفی، یک دو زانو دارم برای شاگردی کردن و وقتی به عشق‌تان تا کرمان آمدم، می‌دانستم کجا می‌روم که بعد مرا بردید به آستان حضرت شیخ. به کاشی‌های فیروزه‌ای. به آب روان باغ شازده و ... این بار آخر هم که در «بوج» شب و ستاره‌های روستا را شمردیم. این ها تعارف است؟
محمد شریفی: آنها همه نگاه شما بود. من هیچ نبودم ، هیچ نبوده ام یوسف عزیز. شما شمای زیبای خود را در کلمات و صدای این هیچ می دیده اید. اما بسیار دوست تان دارم. چون برادری که برادرش را. نه آن برادران دیگر. بل بنیامین.
یوسف علیخانی: گاهی دلم برای مادرم می‌سوزد. خیلی سعی می‌کرد مرا پشت دست‌هایم پنهان کند که آسیبی نبینم. اما نشدم آنی که می‌خواست. حالا هم که دیر به دیر سراغی ازشان می‌گیرم. دوست‌تان دارم و منتظرم
محمد شریفی: انتظار را به سر خواهم رساند یوسف عزیز. شب زیبای برفی تان به سوی شادمانی روزی که در راه است!
یوسف علیخانی: دیگر صبح شده، نگذاشتم امشب بنویسید. ببخشید. من هم آرزویم این بود که یک روز دیرتر از 7 صبح بیدار شوم که گویا دارد برآورده می‌شود، چون می‌روم بخوابم تا کله ظهر. صبح‌تان خوب
محمد شریفی: گفتگوی روح افزایی بود. مدتها بود که دلتنگتان بودم و امشب باز شدم. صبح شما هم به سپیدی برف
یوسف علیخانی: اجازه دارم این گفتگو را در «تادانه» منتشر کنم؟
محمد شریفی: به اختیار خودتان است یوسف جان. من در این میانه فقط به برفی می اندیشم که در این بیابان نمی بارد. برفی که دیگر سالهاست حرف هم نمی زند

برچسبها:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«معمایی برای یک جنایت» منتشر شد
کتاب «معمایی برای یک جنایت»،‌با عنوان فرعي تکنیک «داستان‌پردازی پلیسی؛ از نوع معمایی»، نوشته محمدمهدی نحوی‌فرد از سوي نشر آموت منتشر شد. نويسنده در اين اثر پژوهشي سعي داشته تا ترفندها و شگردهای پلیسی‌نویسان در نحوه ایجاد کنجکاوی در ذهن مخاطبان را تحليل كند.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، نویسنده در این اثر چگونگی ایجاد «معما» در طرح داستان‌ها و فیلمنامه‌های پلیسی را تحليل كرده و به آثار گوناگون پلیسی از این نوع استناد داشته است.
به گفته نحوی‌فرد اين كتاب حاصل پايان‌نامه دوره ليسانس وي است. در اين اثر تكنيک داستان‌ها و فيلم‌های پليسی از منظر ايجاد سوء‌ظن در ذهن مخاطب بررسی شده است.
این کتاب بر آن است تا با آنالیز جزء به جزء حیله‌ها و شگردهای پیچیده‌سازی، گمراه‌سازی و انحراف ذهن در این آثار، گامی در جهت شناخت هر چه بیشتر این ژانرِ ادبی، سینمایی بردارد.
به این منظور در این اثر با توجه به داستان‌ها و فیلم‌های پلیسی از نوع معمایی که نزد مخاطبان شناخته شده‌تر هستند؛ مانند آثار آگاتاکریستی، خالق هرکول پوآرو، و آثار سِر آرتور کانن دویل، خالق شرلوک هُلمز و ديگران، چهار مرحله داستان‌پردازی پلیسی ارايه شده است که از مرحله «تنظیم طرح و توطئه جنایت» تا «دستگیری مجرم» را شامل می‌شود.
همچنین در اين اثر نویسنده با استناد به آثار پلیسی، 14 روش جهت «ایجاد سوء ظن» نسبت به شخصیت‌هاي اين نوع از آثار را به دست آورده و آن را در مبحث «مظنون‌سازی» که یکی از شگردهای انحراف ذهن است، ارايه کرده است . سعی بر این بوده که این کتاب هم جنبه «علمی - کاربردی» داشته باشد و هم جنبه «سرگرم‌کننده».
«مروري بر سير تكاملي داستان‌هاي پليسي»، «ساختار داستان‌ها و فيلم‌هايي پليسي از نوع معمايي»، «اولين مرحله داستان‌پردازي پليسي از نوع معمايي»و «‌تنظيم،‌ طرح و توطئه جنايت»، از جمله فصل‌هاي تشكيل دهنده اين كتابند.
محمدمهدی نحوی‌فرد، متولد 1350 و تحصیل‌کرده رشته سینما است. وي در حال حاضر به عنوان کارگردان در صدا و سیمای مرکز قزوین مشغول به کار است.
کتاب «معمایی برای یک جنایت» نوشته «محمدمهدی نحوی‌فرد» در 232 صفحه و به قیمت پنج‌هزار و 500 تومان توسط «نشر آموت» و با همکاری بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان منتشرشده است.

برچسبها: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گفتگو با «علی قانع» مترجم «اتاق»

گفت و گو با «علی قانع» درباره‌ی ترجمه‌اش از رمان «اتاق» نوشته‌ی «اما دون‌اهو»
رهایش نکردم تا رهایم نکرد
حمید نورشمسی
روزنامه «تهران امروز» پنجشنبه 29 دی 90 صفحه 13 (PDF)

برچسبها: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com