تادانه

تابستانه کتاب ۱۳۹۸

http://tarh.ketab.ir/Images/Pa-E98-thumb.jpg
 ۲۵ درصد یارانه خرید کتاب‌های ایرانی
۱۵ درصد یارانه خرید کتاب‌های خارجی
در تمام کتابفروشی‌های عضو طرح
فقط با ارائه کارت ملی
در استان‌ها ۲۵ تیر تا ۳ مرداد
در شهر تهران ۲۷ تیر تا ۳ مرداد

تهران. بلوار مرزداران، نبش خیابان‌آریافر، ساختمان دوهزار، طبقه‌ی همکف شمالی، کتابفروشی آموت
تلفن‌: ۰۲۱۴۴۲۳۲۰۷۵ و ۰۹۳۶۸۸۲۸۱۸۰

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«نوشتِ تازه‌ی آموت» در دهمین گام

 https://scontent-lga3-1.cdninstagram.com/vp/20494d4ffa32db6c2c5389008c252d11/5DEC50C1/t51.2885-15/sh0.08/e35/s640x640/65889685_155868668868035_4446433454206051100_n.jpg?_nc_ht=scontent-lga3-1.cdninstagram.com
این هفته:
دیدار و گفتگو با خانم شقایق قندهاری به بهانه‌ی انتشار رمان «در پی پایان» نوشته‌ی ایان رید

زمان: پنجشنبه، ۲۷ تیرماه، ساعت شش بعدازظهر
مکان: مرزداران، نبش خیابان آریافر، ساختمان ۲۰۰۰، طبقه‌ی همکف شمالی، #کتابفروشی_آموت

نوشت: سرشاخه‌ی تازه

t.me/aamoutbookstore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
افريقا؛ افسانه هاي آفرينش

https://scontent-iad3-1.cdninstagram.com/vp/14cdf61b21fc26f57af6378940757364/5DB4DFFA/t51.2885-15/e35/66118268_452143025577663_3208664351518823384_n.jpg?_nc_ht=scontent-iad3-1.cdninstagram.com
اين كتاب را اولين بار دست #افراسیاب_آقاجانی ديدم؛ سال هفتادوچهار، در اتاق آبی: زيرزمين كارگاه نقاشی حسين‌آقا يعقوبيان.
به همت حسين‌آقا يعقوبيان و معلم خدابيامرزم ساعد فارسی رحيمی‌آبادی و حسين‌آقا رحمانی و حسن‌آقا لطفی و محسن فرجی و اميرآقا يوسفی، اين جمع شكل گرفته بود. به اين ترتيب كه يک گروه هنری تشكيل شد شامل همه هنرها؛ نقاشی و تئاتر و موسيقی و ادبيات و
صندوق تشكيل داديم و پول عضويت می‌داديم و جمعه‌ها هم جمع می‌شديم و هر هفته، يک نفر مسوول معرفی حوزه‌اش بود.
در مدتی كه اين گروه تشكيل شد، خود من سخنرانی داشتم درباره نسل‌بندی ادبيات معاصر ايران و اين كه به چه كسانی نسل اول می‌گويند و به چه كسانی نسل دوم، و نسل سومی‌ها چه كسانی هستند و نسل چهارم (كه نسل من است) از كی شروع به كار كرده.
در يكی از اين جمعه‌ها مجسمه‌های افراسياب آقاجانی را ديديم و گپ‌اش درباره مجسمه‌های چوبی‌اش.
اين كتاب را آن روز دست‌اش ديدم. از همان‌روز دنبالش بودم. بارها دنبالش گذشتم. بارها سفارش دادم به اين و آن. اما هيچ‌وقت به دستم نرسيد. پيدا نشد. انگار دوستم نداشت. چند باری هم كه رفتم دنبال‌اش، اسير ديدن‌های تازه شدم و فراموش‌ام شد كه اصلا دنبال چی بودم.
تا سه چهار روز پيش. اتفاقی كتابی را در يكی از سايت‌های قديمی ديدم كه به زودی يادداشتی درباره‌اش خواهم نوشت. تا آمدم آن كتاب را سفارش بدهم، اين كتاب را ديدم. آمدم سفارش بدهم، ديدم نوشته ناموجود. به خودم گفتم: اين بار بايد ته ماجرا را دربياورم.
رفتم و گشتم اسم ناشرش را درآوردم و بعد تلفن‌هايش را. شروع كردم به زنگ زدن به ناشرش. يكی گوشی را برداشت و گفت سال‌هاست اين شماره واگذار شده. بعد زنگ زدم به پخش گسترش؛ به سامان‌جان بوالحسنی. بهش گفتم: سامان اصلا اين ناشر هست؟
و بعد باز يادم رفت.
تا الان كه اين بسته برايم رسيده. سامان آنقدر پيگير شده تا رسيده به ناشرش. رفته‌اند و گشته‌اند توی انبارش. اين يک جلد را پيدا كردند. و خواستند غافلگيرم كنند. زنگ زدم بهش و گفتم: دورت بگردم سامان! اين قشنگ‌ترين هديه‌ای است كه اين روزها گرفتم. ممنونم ازت. ممنونم. می‌خوانم‌اش و می‌گذارم توی قفسه‌ی غيرقابل فروش.
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
وقتي رمان ايراني دوشادوش رمان خارجي پيش مي رود

 https://scontent-iad3-1.cdninstagram.com/vp/3c2a5465f462af76403e2f12870f2bed/5DB511C2/t51.2885-15/sh0.08/e35/s640x640/65267892_128041668417507_1060836262400358675_n.jpg?_nc_ht=scontent-iad3-1.cdninstagram.com
الان يك حس عجيبي دارم. يك حس پرواز گويي. يك حس دست نيافتني. يك حس كه شايد فقط يك نفر درك اش بكند اما همان يك نفر مرا بس.
هيچ دقت كرديد به ليست پرفروش هاي اين هفته‌ی #کتابفروشی_آموت ؟
من هم دقت نكرده بودم. مهربان جان برايم نوشت: ليست اين هفته يه چيز عجيب و غريبي شده؛ بيست و پنج رمان ايراني در كنار بيست و پنج رمان خارجي. كاش دو ستون جدا بگذاريد براي عكس.
و حالا خوشحالم. خوشحالم سهم كوچكي در خوانده شدن ادبيات ايراني داريم.
از خودم و جيمان جان و تينا جان و آرميتا جان و مهربان جان هم تشكر مي كنم 😂
شما حرفي نداريد؟ كسي را نمي خواهيد اينجا منشن كنيد كه ليست پرفروش هاي هفته ي كتابفروش را ببيند؟
اميدوارم بتوانيم مثل تمام هفت ماه گذشته، اين ليست را هر هفته، اعلام كنيم و خسته نشويم.
آمين

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. صبح رفته بودم بانک که درخواست ِ پوز بدم. آقاهه پرسید برای کجا؟ گفتم #کتابفروشی چشماش چارتا شد. با یه نگاه پر از ترحم پرسید: واقعا کسی #کتاب هم می‌خوانه؟ گفتم بله. همین صفحه‌ی اینستاگرام #کتابفروشی_آموت @aamoutbookstore آدرس کانال تلگرام #کتابفروشی_آموت T.me/aamoutbookstore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. این روزها که مشغولیم تا به روز افتتاحیه برسیم روزی چند نفر می‌آیند پشت شیشه و تماشای‌مان می‌کنند. چند نفری هم با این که در بسته است، در می‌زنند که بیایند داخل که با عرض ِ شرمندگی می‌گوییم چهارشنبه دو هفته‌ی دیگه افتتاحیه است و بنده‌ی خداها همان پشت ِ پنجره می‌ایستند به تماشا. امروز هم کلی کتاب جدید اومد تا الان به طور میانگین از چهل و هشت #ناشر معروف #کتاب های گل‌شان را گرفته‌ و همه را وارد سیستم کرده‌ایم امروز سی‌دی‌های #آوانامه هم رسید. فردا قفسه‌ی سی‌دی‌ها می‌آید و قفسه‌ی #غیرقابل_فروش و الباقی ِ #کافه این کمتر از دو هفته‌ی باقیمانده باید میزهای وسط و گلدان‌ها و قفسه‌ی بازی‌ها و ... مهم‌تر از همه، تابلوی #کتابفروشی_آموت برسند تا چراغ اینجا با اومدن‌ِ شما روشن بشود @AamoutBookStore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. شب‌های زیادی از خواب پریدم و زار زدم که چرا؟ که چرا به جای من #کتاب هایم را قربانی می‌کنید؟ همین دیشب می‌دویدم دنبال چند نفر که با تیغ ِ برافراشته دنبال #خاما می‌دویدند تا سرش را بزنند جیغ می‌زدم و دستم نمی‌رسید. جیغ می‌زدم و خوشحال بودم که دست‌شان به کتاب‌های دیگرم نمی‌رسد و بعد دیدم #بیوه_کشی را گردن زده‌اند و دارند با لاشه‌ی #قدم_بخیر_مادربزرگ_من_بود و #اژدهاکشان و #عروس_بید کثافت‌بازی می‌کنند. یکی اون وسط داد می‌کشید با #یوسف_علیخانی اگر مشکل دارید، این بیچاره‌ها را چرا زجرکش می‌کنید؟ و همه‌شان با هم گفتند از هرچه به او مرتبط باشد، متنفریم. در خواب گریه می‌کردم و نمی‌دیدند مرا که دست از سر این کلمه‌ها بردارند. شب سختی بود دیشب؛ بلندتر از یلدا حتی.
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. لطفا به صفحه‌ی #کتابفروشی_آموت بروید و زیر این پست ِ #کتابفروشی_آموت کتابخوان‌ترین دوست‌تون رو منشن کنید و یک #کتاب خوب برای خواندن به او پیشنهاد بدهید تا به قید قرعه جایزه بگیرید @aamoutbookstore
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com