تادانه

پرفروش‌ترین‌های تیر 93
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9304-bestseller-s.jpg
سایز بزرگتر جلد رمان‌های پرفروش تیرماه ... اینجا

1: بودن/ رمان/ یرژی کاشینسکی/ ترجمه‌ی مهسا ملک‌مرزبان
2: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ ششم
3: کتاب نیست/ مجموعه شعر/ علیرضا روشن/ چاپ هفتم
4: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس‌جی‌واتسون/ ترجمه‌ی شقایق قندهاری/ چاپ سوم
5: رابطه/ رمان/ مهتاب دیهیم
6: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ سوم
7: خدمتکار و پروفسور/ رمان/ یوکو اوگاوا/ ترجمه‌ی کیهان بهمنی/ چاپ سوم
8: آقاپری/ مجموعه داستان طنز/ جمیله مزدستان/ چاپ چهارم
9: اندوه بلژیک/ رمان/ هوگو کلاوس/ ترجمه‌ی سامگیس زندی
10: واژه‌های خندان/ ضرب‌المثل‌های طنز فارسی/ گردآوری: احمد اکبرپور
11: زندگی اسرارآمیز/ رمان/ سو مانک کید/ ترجمه‌ی عباس زارعی
12: جاناتان مرغ دریایی/ داستان/ دو زبانه/ ریچارد باخ/ ترجمه‌ی عباس زارعی

Labels: , , , , , , , , , ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
شبی همسرم از من خواست با زن دیگری بیرون بروم!
 
این داستان‌ها هر کدام بر اساس موضوعیت مورد نظر نویسنده بازآفرینی شده‌اند و هر یک درصددند تا مضمونی معنوی و رازآمیز را درباره زندگی با تمثیلی خلاقانه در فضای یک داستان ساده بیان کنند.
به گزارش خبرآنلاین، «كليد اسرار زندگي» گردآوری محسن تيموري شامل آثار داستاني حكمت‌آميزي است كه از كتاب‌هايي فلسفي و ديني استخراج و به زباني داستاني و ساده بيان شده‌اند.
اين كتاب از فصول مختلفي تشكيل شده و بخش اول آن شامل داستانك‌هاي حكمي و يك صفحه‌اي و شامل سخنان و پندهاي بزرگان علم و ادب فارسي است كه در هر كدام، راه‌هايي متفات براي ابراز عشق، پشتكار، استقامت و روش‌هايي خلاقانه‌تر براي رودررويي با ظرايف و مراحل مختلف زندگي بيان شده است.
اين داستان‌ها هر كدام بر اساس موضوعيت مورد نظر نويسنده بازآفريني شده‌اند و هر يك درصددند تا مضموني معنوي و رازآميز را درباره زندگي با تمثيلي خلاقانه در فضاي يك داستان ساده بيان كنند. اين موضوعات كه همگي در موقعيت‌هاي ملموس اجتماعي، فردي و خانوادگي مشاهده مي‌شوند، از زندگي پيرامون گزينش شده‌‌اند و براي مخاطب آشنايند.
«شما دو انتخاب داريد»، «با آن‌هايي كه دوست داريد، چطور رفتار مي‌كنيد؟» و «شبي همسرم از من خواست با زن ديگري بيرون بروم» نام برخي داستان‌هاي اين كتابند.
در یکی از داستان‌های جذاب کتاب «کلید اسرار زندگی» می خوانیم:
شبي كه همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام بيرون بروم ... ارزشمندترين وقايع زندگي معمولا" ديده نمي شوند و يـا لمس نمي گردند، بلكه در دل حـس مي شوند.
لطفا" به اين ماجرا كه دوستم برايم نقل نموده توجه نمائيد.
او مي گفت كه پس از سالها زندگي مشترك، همسرم از من خواست كه با زن ديگري بـراي شـام و سينما بيرون بروم، زنم گفت كه مرا دوست دارد، ولي مطمئن است كه اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيـرون رفتن با من لذت خواهد برد. زن ديگر كه همسرم از من مي خواست كه با او بيرون بروم مادرم بود كه 19 سال پيش بيوه شده بود ولـي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقي و نامنظم به او سر بزنم . آن شب به او زنگ زدم تا براي شام و سينما بيرون برويم.
مادرم با نگراني پرسيد كه مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود كه با يك تماس تلفني شبانه و يـا يـك دعوت غير منتظره را نشانه يـك خبر بـد مي دانست. به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود اگر ما امشب با هم باشيم. او پس از كمي تامل گفت: كه او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از كار وقتي بـراي بردنش مي رفتم كمي عصبي بودم.وقتي رسيدم ديدم كـه او هم كمي عصبي بود كتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع كرده بود و لباسي را پوشيده بود كه در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين مي شد گفت كه به دوستانش گفته امشب با پسرم بـراي گـردش بيرون مي روم و آنـها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند. ما به رستوراني رفتيم كه هر چند لوكس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بـود كه گويي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينكه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم.
× چاپ سوم کتاب «کلید اسرار زندگی» گردآوری «محسن تیموری» 302 صفحه است و با قيمت 14000 تومان به وسيله نشر «آموت» منتشر شده است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
مرغ مینای ساینا
دم ظهر بود و نشسته‌بودم لب پنجره. دیدم پشت پنجره دارد نگاهم می‌‌کند. پنجره توردار بود. پنجره کناری را باز کردم. نون خرده‌ای گرفتم توی دستم. همین‌طوری توی خیالم بود که الان می‌آید داخل و نان می‌خورد. آمد و برداشت.
بعد هم پرواز گرفت روی قفسه‌ها. ساینا با صدای پر زدنش آمد به داخل اتاق. گفت: بابا!‌بابا!‌تو رو خدا بگیرش. مرغ میناست.
گرفتمش. چهار پنج ساعتی ساینا باهاش مشغول بود. من خوابیدم. بیدار که شدم ساینا با دوستاش بازی می‌کرد و بی‌خیال "مرغ مینا" شده بود. آوردمش توی اتاقم.
شروع کرد به بازی با جاهای مختلف اتاقم. من هم دوربین به دست شدم راوی
این هم چند تا عکس از امروز مینای آمده به نفس‌کشیدن‌مون.
می‌گن مرغ مینا سخنگوست. فعلا که بیشتر ما سخن گفتم با او. اگر وقتی و زمانی به حرف آمد صداش رو می‌گذارم.
از اطلاعات گوگلی هم بگویم برایتان که مرغ مینای ما نر هست؛ چون داخل دهانش سیاه است

 http://aamout.persiangig.com/image/mina/001.JPG

http://aamout.persiangig.com/image/mina/002.JPG

http://aamout.persiangig.com/image/mina/003.JPG

http://aamout.persiangig.com/image/mina/004.JPG

http://aamout.persiangig.com/image/mina/001.JPG

http://aamout.persiangig.com/image/mina/006.JPG

http://aamout.persiangig.com/image/mina/007.JPG

http://aamout.persiangig.com/image/mina/001.JPG

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
اول شخص فراموشي
http://www.cinemavaadabiat.com/Images/R1_2.jpg 
محسن حکیم معانی (مجله سينما و ادبيات): یک روز صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی چیزی عوض شده. هیچ چیز آن‌طور که تصور می‌کنی نیست. نه اتاقی را که در آن بیدار شده‌ای می‌شناسی، نه وسایل خانه را، نه حتی کسی را که تمام شب کنارش خوابیده بودی. هیچ ردپایی از تو و گذشته‌ات نیست. حتی تصویر خودت در آیینه زل می‌زند به چشم‌هایت و دروغ می‌گوید. گویی گم شده‌ای، معلق شده‌ای در فضای لایتناهی، بی هیچ پشت و پناهی...
این ابتدای رمان "پیش از آن‌که بخوابم" نخستین اثراس. جی. واتسون، نویسنده انگلیسی است. با چنین مقدمه‌ای محال است بتوانی کتاب را زمین بگذاری. اما هرچه پیشتر می‌روی و هرچه درباره این معمای غریب بیشتر می‌دانی، سئوالات و معماهای بیشتری برایت پیش می‌آید. پرسش‌هایی که تا آخرین صفحه‌های کتاب هم دست از سرت برنخواهند داشت.
در گفتگوی پیش رو با شقایق قندهاری مترجم این رمان، سعی کرده‌ایم به ابعاد دیگری از این اثر دست یابیم. و البته ناگفته پیداست که این تنها نگاه دو تن از مخاطبان این رمان است و بسا خوانش‌های دیگر از این متن می‌توان انتظار داشت.
http://aamout.persiangig.com/image/Book-Fair-26-Tehran/920215/0011.JPG
شقايق قندهاري
س. این رمان اولین اثر اس. جی. واتسون، نویسنده انگلیسی است و به همین دلیل ترجمه‌اش جسارت می‌خواهد چون به‌هرحال نویسنده شناخته شده نیست و معلوم نیست کتابش چقدر مورد استقبال قرار بگیرد. چه شد رفتید سراغ این کتاب و این نویسنده؟
ج. من ازبچگی کتابخوان بوده‌ام و رشته ادبیات انگلیسی هم خوانده‌ام. به جرات می‌گویم که به تشخیص شخصی خودم در انتخاب کتاب اعتماد دارم. بنابراین هیچ‌وقت دنبال این نبوده‌ام که به سراغ نویسنده‌ای بروم که در ایران شناخته شده است، نوبل یا هر جایزه دیگری برده و... یک دلیلش این است که وقتی به سراغ آن کارها می‌روی همیشه ممکن است همکار مترجم دیگری هم درحال ترجمه همان کتاب باشد و تو خبر نداشته باشی. با این موازی کاری موافق نیستم و تا جایی که امکان داشته باشد سعی می‌کنم درگیرش نشوم. البته گاهی برایم پیش آمده. بنابراین همیشه دغدغه‌ام این بوده که یک اثر خوب ترجمه کنم؛ آن هم با تشخیص خودم. برایم هم مهم نیست که اثر اول یک نویسنده باشد. اثر اول یک نویسنده ممکن است به اندازه اثر ششم یک نویسنده صاحب‌نام، خوب باشد و این حق آن اثر است که معرفی شود. حق مردم است که اثر خوب بخوانند و من ادبیات خوب به آنها معرفی کنم. خیلی وقت‌ها از نویسنده‌ای کتابی خوانده‌ام و آن را ترجمه کرده‌ام و استقبال خوبی هم از کتاب شده است. بعد به سراغ آثار دیگر آن نویسنده رفته‌ام و دیده‌ام اتفاقا بهترین کارش همان کار بوده و بقیه کارهایش یا نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند یا ضعیف است و ترجمه‌اش در ایران جواب نمی‌دهد. ممکن است تنها همین اثر اس. جی. واتسون خوب باشد. هیچ معلوم نیست که اثر بعدی‌اش هم به همین خوبی باشد و انتظار خواننده را در همین حد برآورده کند. این کتاب برایم خیلی جذاب بود و و در مدت کوتاهی هم خواندم و پسندیدمش.شاید با توجه به معیارهای شخصی‌ام صددرصد ادبیات ناب نبود، اما فکر کردم اثری است که از خیلی جهات ویژگی‌های یک رمان خوب را داردوهم مرا و هم مخاطب را راضی می‌کند.
http://aamout.persiangig.com/image/book-fair-27-tehran/930215/001.JPG 
س. خیلی وقت‌ها مترجم‌ها دست به ترجمه آثاری زده‌اند که جاهای دیگر دنیا مورد استقبال و توجه قرار گرفته‌اند ولی به نحو عجیبی در ایران توجهی به آن‌ها نشده است. ظاهرا از این رمان همدر خارج استقبال خوبی شده است.
ج. بله خیلی. تا به حال به بیش از چهل زبان ترجمه شده است. مردم ما و سلیقه آن‌ها در مورد کتاب خیلی قابل پیش‌بینی نیست. گاهی شما کتاب خیلی خوبی را انتخاب و ترجمه و با اشتیاق منتشرش می‌کنید و اصلا دیده نمی‌شود. این دیده نشدن چند بُعد دارد. یک دلیلش این است که رسانه‌ها به دلایل مختلف توجه ویژه‌ای به یک اثر نشان می‌دهند. آن اثر حتی اگر اثر خوبی هم نباشد دیده و مطرح می‌شود و موجش مردم را می‌گیرد. مثلا شخصا هری پاتر را به‌عنوان یک اثر خوب قبول ندارم اما موجی که در دنیا به راه افتاد را به خاطر دارید. موجی بود که پشت آن کلی برنامه‌ریزی و اتاق فکر بود. وگرنه کلی اثر خوب و برجسته نوشته می‌شود چرا بعضی از آن‌ها هیچ‌وقت حتی تا بعد از فوت نویسنده‌اش تا ده‌ها سال بعد دیده و کشف نمی‌شود؟ این را در ایران هم به شکل‌های مختلف می‌بینیم. در همه دنیا هم این‌گونه است.اگر رسانه‌ها و منتقدان دوست داشته باشنداثری دیده شود،چنان بر روی آن تمرکز می‌کنند، آن‌قدر رویش نقد می‌نویسند و حرف و حدیث پیش می‌آورند که حتی اگر اثر خوبی هم نباشد مردم کنجکاو شوند وبه سراغش بروند. خیلی وقت‌ها هم اثر، اثر خوبی است ولی این اتفاق‌ها برایش نمی‌افتد. به نظرم صدا و سیمای ما هم در مورد کتاب خوب عمل نمی‌کند. دلیل دیگری هم دارد. من واقعا به این نتیجه رسیده‌ام که سلیقه مردم اغلب قابل پیش‌بینی نیست. یک مترجم، بر اساس کارهایی که قبلا ترجمه کرده‌،ملاک‌ها و معیارهایی دارد و به جمع‌بندی‌ای رسیده که در انتخاب آثار بعدی برای ترجمه لحاظ می‌کند و بر این اساس فکر می‌کند مثلا این اثر تمام آن شرایط را دارد. ترجمه‌اش می‌کند و باز می‌بیند که مردم خوششان نیامدو اصلا دیده نشد. حتی تا سال‌ها بعد هم آن اثر مهجور باقی می‌ماند. مثلا ترجمه من از"عشق زن خوب" را که مجموعه پنج داستان از آلیس مونرو است، اولین بار در سال 1390 توسط نشرقطره منتشرشد. این کتاب تا پاییز سال قبل که خانم آلیس مونرو جایزه نوبل را برد، هم چنان در همان چاپ اول باقی ماند. از پاییز تا الان این کتاب به چاپ ششم رسیده است.من آن موقع احساس کردم داستان‌های خوب آلیس مونرو را گزینش و ترجمه کرده‌ام. اما مانده بودم که این کتاب چرا مورد توجه قرار نگرفت و در واقع حرام شد.به قول نویسنده‌ای بلیت شما باید بگیرد. ممکن است تا آخرعمر هم نگیرد.
س. البته همه جا کم‌وبیش همین ماجرا حاکم است، اما این‌جا خیلی جدی است. الان چاپ سوم پیش از آنکه بخوابم به پایان رسیده، درست است؟
ج. بله، چاپ سوم رمان درنمایشگاه تمام شد. بخش زیادی از این اتفاق برمی‌گردد به ناشر خوب من. انصافا با آن که در مقایسه با نشرهای دیگر چندان از عمرنشر آموت نمی‌گذرد، ولی خیلی خوب کار می‌کند. به نظر من دلیلش این است که خود آقای علیخانی نویسنده است، دغدغه کار نویسنده و مترجم را می‌داند و نگاهش به کتاب به‌عنوان یک کالا، کاملا فرهنگی است. دیده‌ام که ایشان با چه عشق واشتیاقی روی یک کتاب کار می‌کند. برای معرفی، نقد، بررسی و نشان دادن کتاب تلاش می‌کند. به جرات می‌گویم شاید اگر همین کتاب را ناشر دیگری چاپ کرده بود در همان چاپ اول می‌ماند. واقعیت این است که ناشر خیلی می‌تواند موثر باشد تا کتابی خوب پخش و دیده و معرفی شود. اگر بهترین اثر را هم ترجمه کنی و ناشرت ناشر خوبی نباشد، هر چقدر هم که خودت بتوانی در معرفی‌اش تلاش کنی باز هم ممکن است کتاب در همان چاپ اول بماند و نابود شود. من چون در این سال‌ها با ناشران متعددی کار کرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که انتخاب ناشر بسیار مهم است.
http://aamout.persiangig.com/image/Book-Fair-26-Tehran/920219/0040.JPG
محسن حكيم معاني
س. از رمان فاصله گرفتیم. تم اصلی این رمان و آنچه که انگیزه اصلی این داستان به شمار می‌رود "فراموشی" است. فراموشی هم از آن دست مضمون‌هایی است که جذابیت‌های روایی زیادی برای نوشتن دارد. داستان خیلی خوب است یعنی بن‌مایه‌هایی که برای روایت دارد خیلی خوب است. شخصیت بر اثر حادثه‌ای تمام زندگی‌اش را فراموش می‌کند و بعد به‌گونه‌ای سعی می‌کند حافظه‌اش را بازسازی کند؛ این چیزی است که در این رمان اتفاق می‌افتد. اما به‌نظرم می‌رسد که این همه‌چیز رمان نیست، یعنی رمان این امکان را به خواننده می‌دهد که خوانش‌های مختلفی از آن داشته باشد. به نظرم یکی از آن خوانش‌های فرامتنی‌ای که اسبابش را خود متن مهیا می‌کند، بحث هویت است. این که رنگ باختن هویت و از بین رفتن آن در یک جامعه بزرگ غربی چگونه ممکن است اتفاق بیفتد و چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد. اساسا با خوانش‌هایی از این دست موافق‌اید؟
ج. با قسمت اولش موافقم. هویت در این اثر خیلی مهم است؛ اما با بخش دومش خیر. راستش متوجه نشدم چه ربطی به جامعه غربی دارد.
س. به‌نظرم داستان امکان خوانش‌های متعددی در اختیار خواننده می‌گذارد. وقتی پای جنگ افعانستان را به میان می‌کشد و آن را با دروغ‌های یکی از شخصیت‌ها کنار هم می‌گذارد، ذهن مخاطب را متوجه دروغ‌های غربی‌ها در جنگ خاورمیانه می‌کند.
ج. من اول پرانتزی باز کنم بعد بپردازم به این نکته خاص. به‌نظرم اتفاقی که برای شخصیت اصلی رمان، کریستین، می‌افتد برای هر زنی در هر جامعه‌ای، در هر مکان و زمانی قابل روی دادن است و شاید همین است که سرگذشت کریستین را برای من و شما باورپذیر و ملموس می‌کند. برگردیم به سراغ بحث هویت. فارغ از این که داستان در یک جامعه سرمایه‌داری اتفاق می‌افتد، امروز که من و شما این‌جا نشسته‌ایم و درباره این اثر صحبت می‌کنیم هویتی داریم که بر اساس آن‌چه که بر ما گذشته، تجربه‌ها، سرگذشت، زندگی شخصی، حرفه‌ای، آموخته‌ها و آزمون و خطاها و هرچه که در زندگی انجام داده‌ایم شکل گرفته است. کریستین بیست سال زندگی‌اش را از دست داده است. این‌جاست که آدم فکر می‌کند چقدر وحشتناک است که هیچ ستون و تکیه‌گاهی نداشته باشد و نداند که و چه بوده که امروز این‌جاست.
س. البته این امر باز هم درون‌داستانی است!
ج. بله کاملا. گو این‌که من با خوانش شما هم موافقم. این رمان این ظرفیت‌ها را هم دارد و گذشته از این من با نقدهایی از این دست خیلی موافقم. منتها مخاطب عادی اغلب از منظری که شما اثر را می‌بینید به آن نگاه نمی‌کند. او درک و دریافت خودش را دارد. ولی وقتی یک اثر خوب است، مخاطب حرفه‌ای ادبیات با رویکردهای دیگر تأویل‌های مختلفی از آن ارائه می‌دهد. مثل بحث هویت در جامعه استعماری غرب، مثل جنگ افغانستان و خیلی از مسائل دیگر.
06-22-2013 10-11-17 AM
اس جي واتسون
س. نظری در فضای ارتباطات است که معتقد است مثلا جنگ افغانستان تمامش بر اساس خبرهایی است که خبرگزاری‌ها و منابع خبری مشخصی ارایه داده‌اند. پیامد این نگاه فرضی است با این مضمون که اگر همه این‌ها دروغ باشد پس آیا می‌توانید بگویید که اصلا جنگی در افغانستان وقوع نیافته است؟ یعنی رسانه‌ها هستند کهدنیا و اتفاقات دنیا را که شکل می‌دهند، نه واقعیت‌هایی که در دنیا اتفاق می‌افتد.
ج. درواقع موضوعات، دستاویز و ملعبه‌ای است در دست این رسانه‌ها و در این داستان "بنِ" قلابی حقایق بیرونی را آن‌گونه که دلش می‌خواهد جلوه می‌دهد. حتی دروغ‌های خیلی جدی به کریستین می‌گوید. مثلا این‌که پسرت در جنگ افغانستان کشته شده است، یااین که تو قبلا منشی بوده‌ای، درحالی‌که او دکترای ادبیات انگلیسی خوانده است و همین‌جاست که سئوال برای کریستین پیش می‌آید که من دکترای ادبیات انگلیسی دارم چرا باید منشی بوده باشم؟ اندکی بعد درمی‌یابد کهحتی رمانی هم قبلا نوشته بوده. در دنیای واقعی هم خیلی وقت‌ها رسانه‌ها این کارها را می‌کنند. راستش من در برخی از جشنواره‌هایی که برگزار می‌شود، با خیلی از مهمان‌های خارجی برخورد دارم. آن‌ها می‌گویند ایرانی که ما با چشم خودمان می‌بینیم، با آن‌چه که رسانه‌ها معرفی می‌کنندزمین تا آسمان تفاوت دارد.
س. با این حساب حتی اگر با رمان به‌صورت نمادین هم برخورد نکنیم، لااقل این‌قدر می‌توانیم بگوییم که شرایط زیستی برای نویسنده خیلی تعیین‌کننده است. در جهانی که تبلیغات و رسانه‌ها حرف اول را می‌زنند، یک نفرمی‌تواند واقعیت را به‌گونه‌ای دیگر بازسازی کند و به مخاطبش ارایه بدهد. به‌خصوص که مخاطب هم دچار فراموشی است.
ج. به‌خصوص یک نویسنده ادبیات که دستش باز است و می‌تواند تحت‌تاثیر رسانه‌ها، تاریخ، محیط، شرایط زیستی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه‌اشو بخشی‌ هم به مددخواهی از ضمیر ناخودآگاهش،حقایقی را که ممکن است ریشه‌ای عینی در بیرون داشته باشند، آن‌گونه که دلش می‌خواهد ساخته و پرداخته کند و آن تصویری را که خودش دلش می‌خواهد در اختیار من و شما قرار بدهد.
س. مایک یا همان بن قلابی علی‌رغم این‌که تمام فضا را جوری می‌سازد که برای کریستین چنان تداعی کند که واقعیت زندگی‌اش این است نه آن چیزهایی که واقعا وجود داشته، درعین‌حال به او آزادی عمل هم می‌دهد. یعنی مایک می‌داندکه کریستی به دیدن دکتر می‌رود، می‌داند که دفتر یادداشت‌های روزانه دارد و...اما از مقابله با این اعمال صرف‌نظر می‌کند. مثلا دفترچه یادداشت کریستین را معدوم نمی‌کند. فقط کافی است که او تلفن همراه کریستی را بردارد و دفترچه یادداشتش را هم بدزدد تا هیچ نشانی از واقعیت وجود نداشته باشد.
ج. اگر یادتان باشد مایک از یک جایی به بعد که متوجه می‌شود، بخشی از دفتر خاطرات کریستین را پاره می‌کند و درواقع به صورت نامحسوسی نقشه می‌ریزد تا...
س. دقیقا منظورم همین است...
ج. یعنی اگر او دفتر خاطرات را برمی‌داشت یا تلفن گوشی را قطع می‌کرد کریستین سریع متوجه می‌شد.
س. البته کریستی به هیچ‌وجه متوجه نمی‌شد. مایک کسی است که به عبارتی کریستین را از آسایشگاه دزدیده است. می‌توانست خیلی کارهای دیگر هم بکند. می‌توانست رابطه دکتر را با زن به‌طور کامل قطع کند. کاری کند که دکتر دیگر نتواند این زن را پیدا کند چنان‌که سال‌ها بود این کار را کرده بود. چنان‌که حتی وقتی رفتند مسافرت هیچ‌کس خبر نداشت این‌ها کجا رفتند. اما می‌گذارد کریستین تا حدی کار خودش را بکند. برای من این نکته جالب است که تمام این شرایط حاکم رسانه‌ای که در موردش حرف می‌زنیم در جهانی اتفاق می‌افتد که ادعای دموکراسی و فضای باز دارد. و تمام این دروغ‌ها به بهانه این‌که من باید آزادی رسانه‌ای در اختیار مخاطبم قرار بدهم، به ذهن او تزریق می‌شود. مثل دولت‌های توتالیتر نیست که رسانه‌ها را حذف یا محدود کنند و بگویند شما اجازه ندارید به جایی دسترسی داشته باشد. اتفاقا دست رسانه‌ها را آزاد و باز می‌گذارد، اما در نهایت افکار عمومی به سمتی که نهاد قدرت می‌خواهد تغییر می‌کند.
ج. خب این هم بخشی از زیرکی غرب است. در واقع اول و آخر قصه یکی است. آن‌ها هم جوری که دلشان می‌خواهد عمل می‌کنند و مردم را زیرنظر دارند.در امریکا شنود تلفنی می‌کنند و خیلی کارهای دیگر. ولی با زیرکی‌ها و سیاست‌های خاصی، خیلی نامحسوس مردم را زیرنظر می‌گیرند و طرز فکرشان را هدایت می‌کنند. خیلی وقت‌ها می‌شنویم که فلان مجری تلویزیون در برنامه زنده جمله‌ای گفت و فردایش اخراج شد. چرا؟ چون چیزی گفته که خوشایند نبوده است.
س. رمان از آن دست کارهایی است که به نوعی معمایی است.
ج. بله دقیقا در همین گونه طبقه‌بندی شده و به‌عنوان اثر اول نویسنده در این گونه جایزه هم گرفته است.
س. کارهای پلیسی، جنایی، معمایی آثارجذاب اما سختی‌اند.زیرا طرح و توطئه بسیار قدرتمندی لازم دارند. یعنی تمام اجزاء داستان باید به همدیگر جواب منطقی بدهند تا جایی چیزی لو نرود...
ج. باید وقایع را خیلی منسجم در ذهن بچینی و بدانی کجا چه گفته‌ای و چه کرده‌ای تا همه چیز با هم جور دربیاید.
س. شما با این رمان خیلی سروکله زده‌اید، به نظر شما این اتفاق در رمان به‌طور کامل افتاده است؟
ج. راستش من سهل‌انگاری‌ای ندیدم.
http://aamout.persiangig.com/image/Book-Fair-26-Tehran/920220/003.JPG 
س.برایم عجیب است که بن (بن اصلی) زن را در آسایشگاه گذاشته و رفته است. ظاهرا عشق این دو خیلی عمیق بوده اما بن از یک جایی دیگر خسته می‌شود و می‌گذارد و می‌رود. بدون این‌که دیگری خبری از کریستین بگیرد. حتی پسرش هم دیگر هیچ رابطه‌ای با او در آسایشگاه ندارد.
ج. به نکته جالبی اشاره کردید. اولا کریستین به دلیلی دچار این سانحه شده که بن اصلی می‌داند. لااقل بن این‌طور فکر می‌کند. آن عشق اولیه به دلیل این ماجرا تا حدی زیر سوال رفته است. چیز دیگری که خیلی جالب است و اتفاقا خیلی غربی است این است که بچه‌ها و پدر و مادرها از سنی به بعد همدیگر را رها می‌کنند. پسر به شهر دیگری رفته و دیگر حالی از مادرش نمی‌پرسد. درواقع این بخش باورپذیر است چون در غرب خیلی عادی و جا افتاده است. ممکن است سالی یکی دو بار به مناسبتی مثل کریسمس همدیگر را ببینند. و به‌خصوص وقتی در یک شهر نیستند که دیگر خیلی عادی است که از هم سراغی نگیرند. به نظرم تنها چیزی که می‌توانم در پاسخ بگویم این است که نویسنده خیلی به شخصیت بن اصلی نمی‌پردازد. شاید در این هم تعمد داشته و شاید بخشی از این ابهام هم خوب باشد. اگر نویسنده می‌خواست همه این شخصیت‌ها را برای من و شما باز کند و همه‌چیز را درباره بن اصلی بگوید، دیگر هیچ چالش ذهنی، هیچ چرایی برای شما باقی نمی‌گذاشت.
س. درست است. ولی این چراها نباید در طرح داستان اتفاق بیفتد. یعنی من خواننده نباید بپرسم چگونه است که این‌ها حتی سالی یک بار هم،حتی کریسمس‌ها، یک زنگ به آسایشگاه نمی‌زنند تا حال همسر یا مادرشان را بپرسند، تا جایی که یک نفر بتواند با هویت و اسم قلابی خود را همسر این زن معرفی کند و او را از آسایشگاه مرخص کند و بدزدد و هیچ‌کس هم متوجه چنین اتفاقی نشود!
ج. من مترجمم، وکیل نویسنده نیستم که بخواهم ازاو دفاع کنم ولی در نهایت می‌شود گفت که ما با جهان داستان سروکار داریم. شاید اگر شما همین داستان را می‌نوشتید با دید دیگری می‌نوشتید. نویسنده ترجیح داده برش‌هایی بدهد و همین برش‌ها را در این چارچوب و این قاب پوشش بدهد و به بقیه‌اش هم نمی‌خواهد بپردازد.
فيلم پيش از آنكه بخوابم

س. این حرف شما درست است ولی رئالیسم درونی داستان هم باید به این بازی جواب بدهد و با منطق درونی داستان منازعه‌ای نداشته باشد. توجیه نویسنده این است که کارکنان آسایشگاه مدام از سر تا ته عوض می‌شوند و پس طبیعی است که کسی بنِ واقعی را نشناسد. درحالی‌که این عملا خیلی دور از ذهن است. فقط تمهیدی است که نویسنده به کار می‌برد برای این که مخاطب بپذیرد که امکان دارد چنین اتفاقی بیفتد.
ج. جدای از بن و پسرش، دوست صمیمی کریستین یعنی کلر هم از او سراغی نمی‌گیرد.
س. دقیقا... اصلا اگر تمام کارکنان آسایشگاه هم مدام عوض شوند، بالاخره مدیریت آن تغییر نمی‌کند. راستش این‌ها باعث می‌شود تا حدی پایه‌های منطقی و رئالیستی داستان بلنگد. این عناصر مجموع شده‌اند تا فقط داستان را پیش ببرند و حساسیت چندانی در مورد آن‌ها به کار نرفته است.
ج. ولی به‌نظرم خوشبختانه اتفاقی که افتاده این است که این ضعف نویسنده در کلیت داستان خیلی خودنمایی نمی‌کند. اگر این نکات پررنگ بود و مخاطب حس می‌کرد که این جاهای خالی پر نشده و این سوالات بی‌جواب مانده، قطعا پایه‌های داستان خیلی سست و متزلزل‌تر می‌شد و مخاطب در خوانشش این را احساس می‌کرد. اما نویسنده کاری کرده که این‌ها خیلی پررنگ خودنمایی نمی‌کنند.
س. در اواسط داستان مخاطب این احتمال را می‌دهد که آتش‌سوزی‌ای که مرد مدام درباره‌اش حرف می‌زند یا بسیاری دیگر از چیزهایی که برای کریستی تعریف می‌کند حقیقت نداشته باشد.
ج. قبل از آتش‌سوزی چیزی که برایم احتمال کذب بودن حرف‌های مرد را فراهم کرد این بود که بن قلابی به نحو خاصی به  کریستین ابراز علاقه می‌کند. اولین شک‌های من به بن همان‌جا بود. کریستین جایی در دفتر یادداشت می‌نویسد که به بن اعتماد نکن. این را در ذهنم دارم. بعد اولین جایی که شک را در ذهن من برانگیخت جایی بود که فکر می‌کردم وقتی به او می‌گوید دوستت دارم عادی نیست. برای من اصرار بن در این که کریستین را دوست دارد باورپذیر نبود. اما راستش آتش‌سوزی برایم چنین معنایی نداشت. چون احساس می‌کردم آتش‌سوزی واقعه‌ای است که هیچ اثری از خودش به جا نمی‌گذارد. همه‌چیز از بین می‌رود. البته یادمان هم باشد که من و شما مخاطب عادی نیستیم. به‌هرحال ما با موشکافی خاصی اثر را می‌خوانیم. پس اگر حتی این اشاره‌های مکرر به آتش‌سوزی تصنعی شده باشد باز مخاطب عادی روی آن مکث نمی‌کند و این‌قدر ریز و دقیق نمی‌شود.
س. ارایه اطلاعات در هر داستان خیلی مهم است.شاید لذت‌بخش‌ترین چیزی که پس ازخواندن رمان پیش از آن که بخوابم برای مخاطب می‌ماند این است که مدیریت اطلاعات از ابتدای داستان تا به انتها بسیار دقیق، زیبا و خوب انجام شده است.
ج. و چیز دیگر این که من و شما که کتابخوان حرفه‌ای هستیم یا فیلم و تئاتری از این دست می‌بینیم، از یک جایی به بعد درباره این که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد و چه شخصیتی چه بگوید و چه کار بکند و به کدام سمت و سو و مسیر پیش برود،می‌توانیم حدسیاتی بزنیم. به نظر من یکی از دلایل موفقیت این نویسنده در این رمان این است که خیلی وقت‌ها شما غافلگیر می‌شوید. یعنی درواقع شما حدس‌های زیادی می‌زنید، پیش‌بینی‌هایی می‌کنید اما اتفاق دیگری می‌افتد. به نظر می‌آید خیلی جاها نویسنده یک قدم از خواننده جلوتر است.
س. البته این خصوصیت داستان‌های پلیسی و معمایی است.مخاطب در این داستان همپای کریستین است. انگار او هم حافظه‌اش را از دست داده و هیچ اطلاعاتی ندارد. این است که همپای کریستین به بن شک می‌کند، همپای او به بنِ قلابی اعتماد می‌کند، یقین می‌کند که او کریستین را دوست دارد و... این‌ها خیلی خوب اتفاق افتاده است.
ج. نکته دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که شخصیت‌های اصلی و محوری داستان‌های آلیس مونرو که امسال جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد، اغلب زنان‌اند. این‌جا نویسنده مرد است ولی این‌قدر خوب از فکر و ذهن یک زن گزارش می‌دهد. خیلی وقت‌ها دیده‌ایم که این درنمی‌آید. یعنیاحساس می‌کنی لحن و زبان شخصیت اصلی با جنسیتش جور درنمی‌آید. واتسون خیلی خوب توانسته دنیا را زنانه ببیند.
س. پشت جلد کتاب نوشته‌اید که فیلمی هم از این رمان هم در حال ساخت است.
ج. بله، ریدلی اسکات مجوزش را گرفته است و دارد فیلمش را می‌سازد. بازیگر نقش اول زن آن هم نیکول کیدمن است. حس می‌کنم کار خوبی خواهد شد چون به نظرم رمان ظرفیت این را دارد که اقتباس سینمایی خوبی از آن انجام شود.
http://aamout.persiangig.com/image/before-i-go-to-sleep-book.jpg 
س. یکی از الگوهایی که هالیوود خیلی می‌پسندد و استقبال هم می‌کند داستان‌هایی از این دست است که معمایی در آن مطرح است و این معما در پایان با یک چالش خیلی جدی مواجه می‌شود و در یک نقطه بحرانی وقتی هیچ‌گونه امیدی در هیچ‌جایی وجود ندارد، برحسبیک اتفاق یا یک قهرمان ماجرا به نفع خیر تمام می‌شود و شر شکست می‌خورد. در این داستان هم دقیقا با همین ماجرا مواجه‌ایم. من رمان را تا انتها با شوق و ذوق خواندم و به‌خاطر عادت مألوف از این چرخش منزجر نشدم ولی نمی‌توانم صرف‌نظر کنم که این حد فرار از واقعیت برایم آزاردهنده بود.
ج. نمی‌دانم. بحث خیر و شر از روزگار کهن در ادبیات مطرح بوده و دغدغه اصلی نوع بشر است. به‌نظرم بخشی از این‌گونه پایان‌بندی‌ها به همین ناخوداگاه برمی‌گردد. به‌هرحال آدمی می‌خواهد در نهایت خیر بر شر غلبه کند، حتی بعد از کلی فراز و نشیب. این هم یکی از اعتقادات نوع بشر است فارغ از دین و مذهبش که دوست دارد به هر حال فکر کند که در نهایت خیر پیروز می‌شود. در نهایت دوست داریم با یک دیدگاه مثبت و خوش‌بینانه به همه‌چیز نگاه کنیم. واقعا نمی‌دانم که اگر به نوع دیگری تمام می‌شد واکنش مخاطب چه بود؟ ولی این هم از آن دست سوال‌هایی است که خود نویسنده باید جواب بدهد.
س. مسأله دیگر درباره این رمان، نوع روایتش است. یعنی همین یادداشت‌های روزانه که دکتر به‌عنوان یک روش معالجه برای کریستینِ بیمار پیشنهاد می‌دهد و همین روش معالجه، سیستم و شگرد روایت این رمان هم به‌شمار می‌رود.
ج. به نظرم این دو را خیلی خوب در هم ادغام کرده. هم دارد داستان را برای من و شما تعریف می‌کند و هم این‌که به آن مقصود می‌رسد. یعنی رمان رفته رفته دارد شکل می‌گیرد.درعین‌حال به‌خاطراین دفتر یادداشت که کریستین می‌نویسدش، رفت‌وآمدهای زمانی زیادی داریم. ولی برخلاف بعضی از آثار که به‌خاطر همین تمهید بیش از آن که یک اثر خوب و خواندنی باشند اثری پیچیده شده‌اند،در این‌جا آن پیچیدگی را نداریم. چنان پیچیده و غامض نمی‌شود که مخاطب از جایی به بعد خط داستانی را گم کند. به‌هرحال کریستی مدام به عقب برمی‌گردد، مدام چیزی یادش می‌آید و چیزی یادداشت می‌کند و این‌ها ممکن است مخاطب را گیج کند، اما به‌نظرم نویسندهخیلی خوب توانسته سیر رفت و برگشت زمانی و رویدادها را به هم وصل کند.
س. آیا به‌نظر شما این رمان جزو آثار عامه‌پسند طبقه‌بندی می‌شود؟
ج. تصور نمی‌کنم. به‌نظرم سطحش از ادبیات عامه‌پسند بالاتر است. یعنی صرفا سرگرم کننده نیست. ضمن این‌که در ادبیات تعاریف خیلی نسبی و سلیقه‌ای‌اند.
س. البته اگر باشد هم ایرادی ندارد.
ج. ایرادی ندارد، ولی تصور می‌کنم سطح این اثر، طرح، ساختار، ویژگی‌ها و مولفه‌هایش آن را به نحوی بینابین ادبیات عامه‌پسند و نخبه‌گرا قرار می‌دهد. به نحوی که تا حدودی توانسته است هر دو طیف را راضی کند.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«پیش از آنکه بخوابم» چه اتفاقی افتاده است؟
«پیش از آنکه بخوابم» چه اتفاقی افتاده است؟ / فیلمی با حضور نیکول کیدمن و کالین فرث 
عادل متکلمی آذر (سی و یک نما)- اگر از آن دسته افرادی هستید که به فیلم‌های روانشناسانه و فیلم‌هایی که بین خواب و بیداری اتفاق می‌افتند علاقه مند هستید و بهترین فیلمی که دیده‌اید و الان که الان است با شنیدن اسمش گیج می‌زنید «شاترآیلند» مارتین اسکورسیزی، یا «تلقین» و «مومنتو» کریستفر نولان است پس منتظر باشید که فیلمی به همان سبک و سیاق در راه است.
 فیلم «پیش از آنکه بخوابم» (Before I Go to Sleep)‌ محصول سال 2014 به کارگردانی «رووان جافی»  تریلر معمایی 92 دقیقه‌ای است که نیکول کیدمن، کالین فرث، مارک استرانگ در آن نقش آفرینی کرده‌اند و 12 سپتامبر 2014 به روی پرده سینماهای آمریکا خواهد رفت.
0003.jpg 
«رووان وافی» فیلمنامه این فیلم  را از روی رمان معروف و پرفروش «پیش از آنکه بخوابم» نوشته ی «اس. جی واتسون» نگاشته است. چاپ سوم رمان «پیش از آنکه بخوابم» را نشر آموت با ترجمه شقایق قندهاری در 472 صفحه به قیمت 21500 تومان منتشر کرده است.
رمان شروعی مهیج دارد و از سه بخش اصلی تشکیل شده است: زنی به نام کریستین (که در فیلم کیدمن نقشش را بازی کرده است) از خواب برمی‌خیزد، می‌بینید که شخص غریبه‌ای کنار او خوابیده، وحشت‌زده برمی‌خیزد، سمت آینه می‌رود، اما، وقتی صورتش را در آینه می‌بینید، وحشت‌زده می‌شود، این غریبه تو آینه کیست و از او چه می‌خواهد؟!
در ادامه داستان می‌خوانیم که او به خاطر تصادفی خاطره خود را از دست داده، به طوری که شوهر خود -بن- را هم مرتب از یاد می‌برد و حافظه او اصطلاحاً هر بار ریست می‌شود! شاید همه این اتفاقات  برایتان ملال آور و خسته کننده به نظر برسد اما روایت اصلی داستان در بخشهای دوم و سوم با وارد شدن شخصیت دیگری به داستان به نام اسپویلر سمت و سویی متفاوت و جذاب می‌گیرد. از توضیحات بیشتر صرف نظر می‌کنم.
 حالا فیلمی از این کتاب ساخته شده که نیکول کیدمن نقش کریستین و کالین فرث نقش بن، همسر کریستین، و مارک استرانگ نقش اسپویلر را بازی می‌کنند. اگر تا آمدن فیلم نمی‌توانید منتظر باشید می‌توانید کتاب را تهیه کنید و بخوانید و یا اینکه تا بیرون آمدن فیلم منتظر باشید تا ببینید این فیلم چگونه داستان را روایت خواهد کرد و چقدر با کتابش همخوانی دارد و اضافات و کاستی هایش چیست؟ و آیا نیکول کیدمن با بازی در این فیلم می‌تواند بار دیگر به اوج برگردد و ما شاهد شاهکاری همتای شاتر آیلند یا مومنتو خواهیم بود؟

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
بازخوانی یک عشقنامه برای چهارمین بار
http://www.iranboom.ir/aks-ha/gonagon/8902/3/azizonegar-36.jpg 
یوسف علیخانی، گردآورنده قصه «عزیز و نگار؛ بازخوانی یک عشقنامه» این اثر را ادای دین به مردم زادگاهش، الموت می‌داند. وی به بهانه چاپ چهارم این کتاب که روایتی عاشقانه درباره دو دلداده است، گفت: با خبر شدم که زوجی این کتاب را به نام خودشان ثبت معنوی کرده‌اند!
علیخانی درباره انتشار چاپ چهارم کتاب «عزیز و نگار»‌ به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) توضیح داد: این داستان روایتی مردمی است که حدود 50 راوی دارد و در الموت،‌ طالقان، دماوند، لواسانات و تنکابن روایت‌های مشابه و بعضاً‌ متفاوتی از آن شنیده می‌شود.
وی ادامه داد: نخستین نسخه مکتوب این داستان مردمی سال 1330 از سوی نشر «شرکت کانون نسبی کتاب» منتشر شد و بعدها برخی ناشران نسخه‌های متعددی با موضوع آن منتشر کردند. در کتابی که من با موضوع این داستان منتشر کرده‌ام، راوی داستان را به نثر تعریف می‌کند اما در اواسط آن به شعرخوانی هم می‌پردازد.
 علیخانی درباره تحقيق اش درباره قصه عزیز و نگار اظهار کرد: من نسخه ابتدایی این کتاب را پایه کارم قرار دادم و 14 روایت شفاهی را هم پی‌نویس، ضمیمه آن کردم که هر روایت از این داستان ویژگی‌های خودش را دارد. عزیز و نگار در واقع دختر عمو و پسر عمویی‌اند که به یکدیگر دل‌بسته‌اند و در تلاش برای رسیدن به هم هستند. طبق برخی روایات آنان در رودخانه شاهرود غرق می‌شوند و در روایت‌های دیگری هم کشته می‌شوند.
 این داستان‌نویس درباره سبک این داستان توضیح داد: من روايت هاي مختلف این قصه قدیمی را به شیوه داستان‌های امروزی روایت کردم که البته ویژگی‌های رئالیسم جادویی را هم دارد. این قصه را چند نفر هم به نظم درآورده‌اند و زنده‌یاد محمدعلی اکبریانی، کمالی دزفولی و سیدمحمدتقی میرابولقاسمی برخی از این افراد به شمار می‌آیند.
خالق «اژدهاکشان» با اشاره به زمان نگارش این داستان گفت: من روی این داستان کار تولیدی انجام نداده‌ام و در واقع حدود سال‌های 79 و 80 به جمع‌آوری و تنظیم روایت پرداختم. البته پس از انتشار ‌«عزیز و نگار» 20 روایت دیگر هم درباره آن به دست آوردم اما آن‌ها را به متن کتاب اضافه نکردم.
علیخانی افزود: بعد از انتشار کتاب، فیلم مستندی هم از رویش ساختم و علی دهباشی هم یکی از برنامه‌های شب‌های بخارا را به این کتاب اختصاص داد. متاسفانه باخبر شدم یک زوج این کتاب را به اسم خودشان ثبت معنوی کرده‌اند!‌ ضمن این‌که گویا قرار است یک مجموعه تلویزیونی هم براساس این کتاب ساخته شود اما در این باره ه با من صحبتی نشده است. این هم از نتایج پخته‌خواری است که در ادبیات ما مد شده است.
این ناشر و داستا‌ن‌نویس با بیان این‌که هنوز هم روی این کتاب کار می‌کند، افزود:‌ سال 52 زنی البرزنشين متن این داستان را خوانده که هویتش مشخص نیست. صدای این زن روی یک نوار کاست ضبط شده و من این نوار را هم به دست آورده‌ام.
وی اضافه کرد: نظیر این داستان در فرهنگ فولکلور ترکی،‌ گیلکی و کردی هم دیده می‌شود. من این کتاب را ادای دینی به مردم زادگاهم، الموت می‌دانم و آن را به دلیل علاقه‌ای که آقای حسین‌زادگان، مدیر مسوول انتشارات ققنوس به این داستان داشت، به این انتشارات سپردم.
انتشارات ققنوس جلد چهارم کتاب «عزیز و نگار؛ بازخوانی یک عشقنامه» را در 256 صفحه، یک‌هزار و 100 نسخه و بهای 11 هزار تومان منتشر کرده است.
یوسف علیخانی،‌ متولد 1354 داستان‌نویس، روزنامه‌نگار و ناشر است. مجموعه‌ داستان‌های «اژدها کشان»،‌ «قدم به خیر مادربزرگم بود» و «عروس بید» از تالیفات وی به شمار می‌آیند. علیخانی اکنون مدیر انتشارات آموت است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
تجدید چاپ 5 کتاب خارجی آموت
همسر ببر 
کتاب‌های «همسر ببر» اثر تئا آبرت با ترجمه علی قانع، «پیش از آنکه بخوابم» نوشته اس.جی. واتسون با ترجمه شقایق قندهاری، «رز گمشده» به قلم سردار ازکان با ترجمه بهروز دیجوریان، «یک جفت چکمه برای هزارپا» اثر فرانتس هولر با ترجمه علی عبداللهی و «شازده کوچولو» اثر اگزوپری با ترجمه زهرا تیرانی، از تازه‌های تجدید چاپی نشر آموت هستند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رمان «همسر ببر» که چاپ دوم آن از سوی نشر آموت منتشر می‌شود،‌ درباره «ناتالیا»، پزشک جوانی در بالکان است که پس از مرگ پدربزرگش، وارد ماجراهایی می‌شود که سراسر جادوست. او در این جست‌وجوها به نسخه قدیمی «کتاب جنگل»‌ می‌رسد که همیشه همراه پدربزرگش بود و طی‌ سال‌های گذشته، بارها داستان‌هایش را برایش خوانده بود؛ داستان مرد فناناپذیر و داستان‌های دیگر. در بین همه آن‌ها، داستانی به نام «افسانه ببر» دیده می‌شود که پدربزرگ ناتالیا هرگز برایش تعریف نکرده‌بود.
چاپ دوم این کتاب در 360 صفحه و بهای 15 هزار تومان منتشر می‌شود.
پیش از آنکه بخوابم 
«پیش از آنکه بخوابم» هم که نخستین رمان اس. جی. واتسون، نویسنده انگلیسی به شمار می‌آید،‌ داستان زنی به نام «کریستین» است که در دهه چهارم زندگی‌اش بر اثر سانحه‌ای وحشتناک حافظه‌اش را از دست داده است. او دیگر نمی‌تواند اجزای زندگی روزمره، افراد حاضر در زندگی‌اش، خاطرات گذشته و هویت خود را به هم ربط بدهد و بفهمد در چه مرحله‌ای از زندگی‌اش قرار دارد. در واقع کریستین هر بار که می‌خوابد و خوابش اندکی عمیق می‌شود، حافظه اش به کلی پاک می‌شود و این اتفاق ناگوار بخشی از تجربه روزانه‌اش است.
چاپ سوم «پيش از آن‌كه بخوابم» در 470 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه و قيمت 21 هزار و 500 تومان منتشر می‌شود.
رز گمشده 
«رز گمشده‌« هم نخستین رمان سردار ازکان، نویسنده ترک‌تبار است. اين كتاب رمانی درباره خودیابی است و از سال 2009 كه براي نخستين بار در استانبول به چاپ رسيده، تاكنون به 39 زبان دنيا در 50 كشور ترجمه شده است. به گفته برخي منتقدان، خلاقيت نويسنده در گره‌افكني‌هاي اين رمان تحسين‌برانگيز است.
چاپ پنجم این کتاب در 224 صفحه و بهای 10 هزار و 500 تومان منتشر شده می‌شود.
يك جفت چكمه براي هزارپا 
«یک جفت چکمه برای هزارپا» عنوان مجموعه داستانک‌های طنز «فرانتس هولر» است. «هزارپای بخت‌برگشته» ، «حکایت اشباح»، «کرم‌خاکی‌های ناهمگون»، «روغن سبیل» و «جیغی در شب» عنوان برخی از داستان‌های این کتابند.
چاپ دوم «یک جفت چکمه برای هزارپا» در 126 صفحه و بهای 6 هزار و 500 تومان منتشر می‌شود.
شازده كوچولو 
داستان بلند «شازده کوچولو» اثر بی‌بدیل آنتوان دوسنت اگزوپری، نویسنده نام‌آشنای فرانسه و تاریخ ادبیات کودک و نوجوان است. این داستان، درباره پسری است که در سیاره‌ای بسیار کوچک زندگی می‌کند و آرزوی مسافرت به کره زمین را دارد. او بالاخره به آرزویش دست می‌یابد و در مسافرتش به زمین در صحرایی فرود می آید و با یک خلبان روبرو می‌شود.
«هرست ریپرت» خلبان نیروی هوایی آلمان که در جریان جنگ جهانی اول، هواپیمای اگزوپری را در آفریقا سرنگون کرده بود، پس از اینکه فهمید سرنشین آن هواپیما اگزوپری بوده به شدت گریه کرد و گفت کتاب مورد علاقه‌اش «شازده کوچولو» است و او باعث مرگ نویسنده مورد‌علاقه‌اش شده است!
چاپ دوم داستان بلند «شازده کوچولو» باترجمه زهرا تیرانی نیز در  112 صفحه و بهای 6 هزار تومان منتشر می‌شود.

Labels: , , , ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گفت‌وگو با عباس زارعی به بهانه استقبال از رمان «زندگی اسرارآمیز»
عباس زارعي، مترجم زندگی اسرارآمیز
روزنامه دنياي اقتصاد: رمان «زندگی اسرارآمیز» كتابي است كه اخيرا به بازار آمده وتوانسته نظر مخاطبان علاقه‌مند به ادبيات را جلب كند. اين رمان نوشته سو مانک کید نویسنده آمریکایی است كه كتابش را در سال 2002 توسط انتشارات وایکینگ منتشر کرد و در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و به چندین زبان ترجمه شد. نويسنده با همين كتاب به شهرتي جهاني دست يافت و متن این رمان در آمریکا در قالب درس ادبیات تدریس می‌شود. عباس زارعي مترجم جوان اين رمان باانتشار اين كتاب توانست نامش را به‌عنوان مترجمي قابل دفاع در ادبيات ايران مطرح كند. آنچه مي‌خوانيد گفت‌وگوي آخر هفته «دنياي اقتصاد» با اين مترجم است به بهانه كتابي كه توسط نشر آموت در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.
چطور شد که وارد وادی ترجمه شدید و از چه زمانی به‌طور حرفه‌ای کار ترجمه کتاب را آغاز کردید؟
راستش علاقه به ادبیات، کتاب و نوشتن من را به این سمت سوق داد و هرچند دیپلم ریاضی و فیزیک داشتم، تغییر رشته دادم و در رشته مترجمی زبان انگلیسی لیسانس گرفتم و بعد هم در مقطع کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی ادامه تحصیل دادم. کار ترجمه را از وقتی که دانشجوی لیسانس بودم، از طریق همکاری با نشریات استان قزوین با ترجمه مقالات علمی شروع کردم و اولین کتابم در سال 1387 توسط انتشارات سایه گستر به چاپ رسید.
تا به حال چند کتاب ترجمه کرده‌اید و به چه موضوعاتی بیشتر علاقه دارید؟
حدود چهل کتاب را تاکنون ترجمه کرده‌ام که 25 عنوان از آنها چاپ شده و بقیه نیز مراحل آماده شدن برای چاپ را سپری می‌کنند. از این میان سی عنوان شامل کتاب‌های علمی و رمان برای کودکان و نوجوانان است و ده عنوان برای بزرگسالان. تقریبا به همه شاخه‌های علمی علاقه دارم؛ اما در حوزه ادبیات داستانی مترجم می‌تواند بهتر و بیشتر از خلاقیتش برای ترجمه استفاده کند. ضمن اینکه در قالب داستان بهتر می‌شود مفاهیم مورد نظر را به مخاطب انتقال داد؛ بنابراین بیشتر به ترجمه رمان و داستان گرایش دارم.
كيفيت آثار ترجمه شده همواره بحث محافل ادبي بوده است. نظر شما درباره ترجمه‌هایی که اين روزها وارد بازار می‌شود، چیست؟
متاسفانه اکثر ترجمه‌ها کیفیت متوسط و حتی پایینی دارند.
علت این امر را در چه می‌دانید؟
چند عامل باید کنار یکدیگر قرار بگیرند تا ترجمه، ترجمة خوبی از کار دربیاید. ضعف یا قصور در هر یک از این عوامل باعث تنزل کیفیت ترجمه می‌شود. به‌طور خلاصه این عوامل عبارت است از: 1.تسلط بر زبان مبدا و فهم درست متن مورد نظر 2. تسلط بر موضوع 3. تسلط بر زبان مقصد 4. دقت و احساس مسوولیت
کدامیک از اینها بیشتر به کیفیت ترجمه ضربه می‌زنند؟
به نظر بنده در کشور ما عدم تسلط بر زبان مقصد؛ یعنی فارسی بیشترین ضربه را بر پیکره ترجمه وارد می‌کند. محصول ترجمه در نهایت به زبان مقصد در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد و مترجم هرچقدرهم که بر موضوع و زبان مبدا تسلط داشته باشد، اما نتواند به فارسی روان بنویسد، نتیجه کارش جالب توجه نخواهد بود.
 
اخیرا رمان «زندگی اسرارآمیز» با ترجمه شما از سوی نشر آموت منتشر شده است. چطور شد به فکر ترجمه این کتاب افتادید.
اواخر سال 91 خدمت آقای علیخانی، مدیر محترم نشر آموت بودم. چند کتاب در دفتر کار ایشان موجود بود. آنها را ورق زدم و از این كتاب خوشم آمد. به نظرم آمد که صرفا یک رمان سرگرم‌کننده نیست و حرف‌هایی برای گفتن دارد. کتاب را به خانه بردم و یکی دو فصلش را خواندم و تصمیم گرفتم آن را ترجمه کنم.
ترجمه این رمان چقدر طول کشید؟ آیا در خلال ترجمه آن با مشکل خاصی مواجه نشدید؟
ترجمه این کتاب حدود پنج ماه طول کشید؛ مشکلات و پیچیدگی‌ها همیشه در کار ترجمه وجود دارند؛ اما با وجود فرهنگ‌های مختلف و دسترسی به اینترنت به راحتی می‌توان در مورد مسائل فرهنگی، تاریخی و اجتماعی ملل مختلف و همچنین پیچیدگی‌های زبانی اطلاعات لازم را به دست آورد. فقط حوصله و پشتکار می‌خواهد.
از کتاب «زندگی اسرارآمیز» بیشتر برایمان بگویید.
خانم سو مانک کید نویسنده آمریکایی، این کتاب را در سال 2002 از طریق انتشارات وایکینگ منتشر کرد. این کتاب به بیش از سی زبان زنده دنیا ترجمه شده و فروش آن به بیش از هشت میلیون نسخه در سراسر جهان بالغ می‌شود. این کتاب برنده و نامزد جوایز بسیاری بوده است. از جمله نامزد جایزه اورنج سال 2002 و برنده جایزه Book Sense Book در سال 2004. حتی متن این کتاب در مدارس آمریکا در قالب درس ادبیات تدریس می‌شود. داستان کتاب در سال 1964 در جنوب آمریکا اتفاق می‌افتد. داستان از زبان لی‌لی که یک دختر چهارده ساله است روایت می‌شود و دارای جنبه‌های تاریخی، روان‌شناختی، فلسفی و حتی عرفانی است. ضمن آنکه ما را با زندگی اسرارآمیز زنبورهای عسل نیز آشنا می‌کند. لی‌لی در این داستان عازم سفری می‌شود که در ظاهر برای جست‌وجوی مادرش است، اما در واقع سفری است برای شناخت خویش و رها شدن از قیودی که مانع تعالی انسان می‌شوند.
آیا از این نویسنده کتاب‌های دیگری منتشر شده است؟
این نویسنده دو رمان دیگر با عناوین «اختراع بال‌ها» و «صندلی پری دریایی» دارد و چند کتاب دیگر که ماهیت غیرداستانی دارند.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
Abdolrahman Emadi distinguished Iranologist
http://www.iran-daily.com/content/newspaper/Version4822/0/Page6/Block12790/newspaperb_12790.jpg 
Emadi migrated to the cities of Roudsar, Rasht and Qazvin to finish his high school education. He received his bachelor’s degree in criminal justice from the University of Tehran in 1952.
Emadi began studying semantics—the study of meaning of the words and phrases—in 1935.
The Iranologist wrote more than 10 books about the culture and civilization of ancient Iran. 
Some of his books include Davazdah Gol-e Bahari (12 flowers of spring), Lamdad, Bibiyeh, Farahgan (charisma), Hamzeh  Azarak and Haroun al-Rashid, Chand Sad Naam-e Darya-ye Khazar(hundreds of names of Caspian Sea) and Aseman-Akat(your small sky). 
His books are considered great sources of Iranology.
At present, Emadi is writing a book “From Tabaristan”, which refers to an Iranian province corresponding to parts of the modern Iranian province of Mazandaran.
Iran Daily interviewed Emadi in this regard. Excerpts
follow:
IRAN DAILY: What made you research about Iran for more than half a century?
EMADI:  I was interested in the culture of Iran, even as a child.  My father encouraged me in this regard. He was a learned man. He urged me to read a lot of documents and letters in my school as homework.
Although the documents contained complicated facts about Iran’s history and culture, I was eager to learn more things about my country.
The documents comprised information about Iranian tribes (Gilaki, Mazani and Deylami) who lived in the northern provinces of Iran such as Gilan, Mazandaran and Qazvin.
We lived in a region near the three provinces, so I studied about the culture and history of these people.
Based on the information and experiences, I thought of writing the history of ancient Iran and the world in 1940.
During this period, the deposed king Reza Shah—who founded the Pahlavi dynasty in 1924—dispatched his tax collectors to the northern cities of Iran to issue new identity cards.
I cooperated with the delegates as a clerk. I was interested in the registration of historical documents.
Many Iranologists believe your book “Chand Sad Naam-e Darya-ye Khazar”, which contains hundreds of names of Caspian Sea in English, can be a rich source for Iranology studies. Could you tell us more about the book?
The book contains a list of basic words about Caspian Sea. Each word has a deep root in ancient Iran.
More than 90 percent of these words have Iranian root. According to the latest statistic, Iranians are the oldest inhabitants of Caspian Sea.
You authored two well-known books—“Deylamon-e Parsi” and “Deylamon-e Palouyeh”—on anthropology and Iranology. Are they related?
I intended to publish these books in 1968. I asked Parviz Natel-Khanlari—an Iranian literary scholar, author, researcher and professor—to publish the book. But the publication of the books was postponed for 50 years.
The two books belong to the same genre, but have been published separately.
Can books on Iran influence foreigners?
Iranians need to know about their own historical identity. The new Iranian generation should strive to preserve their ancient civilization and culture.
Given the knowledge of Iranian students about Iranology, we should change the negative attitude of Westerners who believe Iranians cannot be capable scientists.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نقدی بر عروس بید
ایوب بهرام (روزنامه آرمان): فولکلورنوعی نوشته داستانی است که روایتگرسنت‌ها و عادت‌های عامه است.از عادت‌های روزمره زندگی، موسیقی و رقص و آواز وقصه ها و باورهای اساطیری. در فولکلور نویسنده سعی می‌کند از طریق داستان سنت‌های زبانی و کلامی‌و دیگر مقوله‌های گفته شده را به تصویر بکشد و به نظاره بگذارد. برای خواننده موزه‌ای بسازد رنگارنگ از رسم‌ها و روش‌ها، موسیقی و کلام‌ها و گفته‌های ناب که شاید فقط مخصوص همان لهجه از زبان روایتگر باشد. در این نوشته خواننده با رسوماتی آشنا می‌شود که شاید منسوخ شده باشد، با تکیه‌کلام‌هایی برخورد می‌کند که چه بسا برای اولین بار با آن برخورد  کرده باشد. اما هر چه هست در فولکلور خواننده به متن و روایت به بیشترین حد ممکن نزدیک می‌شود و گفته‌ها را با تمام وجود لمس می‌کند. البته از تکلف‌های متن‌های فولکلور واژه‌ها وترکیب‌های سنگین است که به علت عدم آشنایی خواننده خواندن متن را با کندی مواجه می‌کند. نوشتن داستان‌های فولکلور در ایران سابق بر این هم رواج داشته که احمد محمود و صمدبهرنگی و صادق هدایت دانه درشت‌های این مجموعه‌اند.
عروس بید» مجموعه داستانی است نوشته یوسف علیخانی، مشتمل بر ده داستان کوتاه که عبارتند از: پناه برخدا، آقای غار، هراسانه، پنجه، رتیل، جان قربان، عروس بید،  مرده گیر، بیل سرآقاو پیربی بی. این مجموعه داستان محملی است بر روایت رسم‌ها و رسومات مردمی ‌از سرزمین شمال و خاستگاهی به نام میلک. بیشتر داستان‌ها در میلک اتفاق می‌افتد یا روایت می‌شود.زبان داستان‌ها که در روایت کلاسیک است اما به شخصیت‌ها که می‌رسد، به لهجه محلی تغییر پیدا می‌کند. برای خواننده‌ای که با این لهجه آشنایی ندارد ابتدا کمی‌ثقیل جلوه‌گری می‌کند اما هرچه روند داستان و روایت صحنه‌ها پیش می‌رود ذهن خواننده با این نوع نوشته آشنایی پیدا می‌کند. در مجموعه داستان عروس بید علیخانی از بیان هیچ کلمه‌ای از لهجه زادگاه خود فروگذار نکرده. کلمات را همان طور که بیان می‌شود به قالب نوشتار آورده و برای خود هیچ گونه محدودیتی قائل نشده. در این لهجه ما با چند دسته کلمه وترکیب برخورد می‌کنیم: اسم‌ها: اسم‌ها اکثرا اسم‌هایی هستند که در مناطق دیگر ایران درگذشته استفاده می‌شده و حالا کمتر استفاده می‌شود مانند گلنسا، پنجعلی، روزعلی، مزدک‌علی، مشدی خالق، مشدی عاتقه، امان آقا، میرزا علی، گلناز، سروناز. اسم‌های مکان واشیا: گالش=کفش، کافرکوه، ظالم کوه و... 2- فعل ها و ترکیب ها: قدی قربان، نخواهه، نتانه، پساچینان، نخسبیدی، خواهان بودند، خواب بشوی... مضاف و مضاف الیه = بار برنج= بارِبرنج/ تکیه کلام= انقلی / هپرته=کله پرته یا پتره یاهمان قاتی پاتی/ لگد پاتو یا به قول راوی نالش/ سرخ گل= گل سرخ موصوف وصفت...
در عروس بید مانند دیگر داستان‌های فولکلور زن جایگاهی دارد همتراز مرد، شانه به شانه. زن یک سایه نیست که گاهی باشد گاهی نباشد که همیشه و در همه بزنگاه‌های وقایع داستانی حضوری پررنگ دارد. در تمام داستان‌های دهگانه عروس بید زن عنصری است فعال و کاری. در «پناه بر خدا» که می‌شود گفت حرف اول را می‌زند اگرچه جوانک نداف محور اصلی داستان است اما این شخصیت کاربردی زن است که همه جا رنگ به رنگ می‌شود و هرجا در نقشی تازه ظهور می‌کند و ادای نقش می‌کند. در دیگر داستان‌ها هم اینگونه است که گفته شده. در هیچ کدام زن را شخصیتی توسری خور یا بازیچه یا مسخ شده نمی‌بینیم. همه جا کارایی خاص خود را دارد؛ از خانه داری گرفته تا کارهای گروهی و همفکری در مسائل اجتماعی در حدهمان محل زندگی. اما گاهی هم که جلوی تقدیر کم می‌آورد مانند دیگر زنان این مرزوبوم کاری نمی‌ماند جز به دوش کشیدن بار زندگی یک تنه.
توصیفات درعروس بید جایگاهی دارد رفیع.نویسنده سعی کرده از توصیفات به نحوموثری استفاده کند. صحنه‌های توصیف جای جای داستان شاهدی بر این مدعاست.ازتوصیفات بکر پناه برخداآقای غار وهراسانه تاجان قربان. خاصیتی که این توصیفات دارد بکری وسادگی آنهاست.نویسنده خواننده را می‌برد به میلکی که تابه حال هیچ وقت ندیده .دست او را می‌گیرد و در میلک می‌چرخاند. با یک یک شخصیت‌ها آشنا می‌کند آن هم نه با هر زبانی که بازبانی ساده ودور از تکلف. همه جا را زیرکانه توصیف می‌کند از سلایق میلکی‌ها گرفته تا تکیه کلام‌های نمک گونه این لهجه پارسی.هیچ جا را از قلم نمی‌اندازد.کوه وکمرهارا به نام برای خواننده توصیف می‌کند. از امامزاده‌ها گرفته تا جاده‌های پر پیچ و خم خاکی، از لباس‌ها گرفته تا جنازه در کوه مانده جان قربان.حتی پیاله مسی زن روستایی را از قلم نمی‌اندازد. و این یعنی یک توصیف هوشمندانه. مرگ و زندگی عنصری نه درمقابل هم که در کنار هم در عروس بید به کارگرفته شده.
ما در عروس بیدمرگ‌های بسیاری را مشاهده می‌کنیم.از مرگ نوعروسی تا مرگ انسانی خدایی وفرازمینی و مرگ زنی که از سردرد همه رادچار دردسر می‌کند ولی چیزی که هست هیچ کدام مزه مرگ‌هایی را که مادر زندگی روزمره می‌بینیم نمی‌دهد، خیلی ساده وسردستی. مرد به کوه می‌رود ازکوه می‌افتد ومی‌میرد.زن ازدواج می‌کند ومی‌میرد، مرد و زن بعد و بعد...مردی خدایی به کوهستان پناه می‌برد کشته می‌شود و دیگر تمام.زن مریض می‌شود و در میان جمع چشم از دنیا فرو می‌بندد و اطرافیان از غذای قبل از مردن حرف می‌زنند وبگو بخند ومزاح می‌کنند به تمسخر که از ادامه زندگی دم می‌زند دیگر هیچ به همین راحتی.بدون هیچ مخلفات ومتعلقات. به عبارت دیگر مرگ در عروس بید بوی غم نمی‌دهد اگر هم می‌دهد آن غمی‌نیست که مامی‌شناسیم به عبارتی چیزی هست مانند زندگی و شایدخیلی رئالیستی و  ساده.
در این مجموعه داستان مرگ چه قتل باشد چه مرگ طبیعی، خوب به کار گرفته شده مانند صحنه‌های دیگر داستان‌ها نه بیشتر ونه کمترمانند زندگی خود روستای مرگ، هم ساده و مانند کارهای روزانه به تصویر کشیده شده است. آدم‌های عروس بید شاکله خاصی دارند و ندارند. از این جهت خاصند که مانند شان در عالم واقع کمتر دیده می‌شود و از آن جهت شخصیت خاصی ندارند که همه چیز را ساده می‌گیرند.درگیر زندگی هستند اما گرفتار زندگی نیستند. اولی به کوه می‌رود و کشته می‌شود دومی‌ و سومی‌هم می‌رود و کشته می‌شود که علف تبرک بیاورد، برای گوسفندان که پروار بشوند... اولی با پسرک نداف دوره‌گرد ازدواج می‌کند و به سال نرسیده می‌میرد. پشت‌بند آن دختری دیگر با او ازدواج می‌کند و او هم می‌میرد و... ولی هیچ کس در عروس بید زندگی را سخت نمی‌گیرد. شخصیت‌ها مانند اجزای طبیعت زندگی می‌کنند و هرکجا زندگی تمام شد دیگر حرفی نمی‌ماند.

Labels: ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com