تادانه

. @aamoutkhaneh
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. به بزرگی ِ این کفش‌ها نخندید، عمر نوح را دارند این پاافزارها یادمه سال هشتاد یا هشتاد و یک از مهاباد خریدم‌شان. اولین همراهی‌شان راهی بود سخت و صعب‌العبور؛ جاده‌های پیچ‌در‌پیچ ِ #الموت . با یکی از دوستان می‌رفتیم روستا به روستا، قصه و آداب و رسوم جمع می‌کردیم. گاهی توی شن‌اسکی تپه‌ها و گردنه‌ها عشق می‌کردم که چنین پوتین‌هایی دارم. بعد خیلی جاها باهام آمدند؛ سایه به سایه. اصلا سایه‌ام رو این‌ها نگه می‌داشتند روی زمین. دیروز که سر ِ گرون شدن کاغذ حالم بد شد، نتونستم دفتر بمونم و یه موتور گرفتم و برگشتم خانه. این‌جور وقت‌ها می‌رم توی اتاق‌ام. کمی گریه می‌کنم و ... بعدش می‌گیرم می‌خوابم و از شهریور پارسال پایم توی شهرداری باز شد و یازده‌ماه دوندگی کردم تا توانستم مجوز #کتابفروشی بگیرم و از تیرماه که بلامانع رو گرفتم، افتادم به بازسازی جایی که نزدیک به دو سال منتظر مانده تا روی سردرش نوشته بشه #کتابفروشی_آموت دیشب بعد از اینکه خوابیدم و آروم گرفتم مصمم شدم صبح که بشه، اولین سری سفارش‌ها رو انجام بدهم و حالا صبح شده و حالا بارانی است و پاییز، فصل دیوانگی‌ست و حالا پوتین‌هایم را به پا کردم یا حق @bookstore202
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. سرم درد گرفت و فشارم گویی افتاد که دستم رو گرفتم به پنجره و نشستم روی صندلی پلاستیکی و این تصویر که می‌بینید اومد برابر ِ چشم‌ام. زنگ زده‌بودم به آقای مهرآبادی که کاغذ ِ اندونزی ِ هفتاد گرمی شصت در نود، برامون بفرسته چاپخانه. قبل ِ سال بندی هفتاد هزار تومان فاکتور دارم. بعد رفت هشتاد تومان و نود تومان و ... تا دو سه هفته پیش رسید به صد و شصت هزار تومان هر بندی. به هر ضرب و زوری جور می‌کردم و قیمت رو هم نهایت ده درصد کشیدیم روی قیمت پشت جلد کتاب‌ها. الان که زنگ زدم، حالم بد شد و نشستم؛ امروز بندی دویست و بیست هزار تومان. حالت تهوع گرفتم و نشستم من ِ ناشر تولیدکننده‌ام. کاغذ می‌خرم و باهاش کتاب چاپ می‌کنم. به نظر شما قیمت ِ هر کدام از کتاب‌ها سه برابر بشوند، کسی می‌خره؟ بی‌دلیل نیست که خیلی از همکارانم رسما سر ِ کارشان نمی‌آیند
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. دیشب که با حمیدخان حرف می‌زدم گفت به کرمان رسیده و امروز تحویل غرفه است و غرفه‌آرایی. تجربه‌های متفاوتی داشتیم در #کرمان از نمایشگاه ِ کمربندی‌اش گرفته تا مصلی تا محل ِ جدید نمایشگاه در نزدیکی #باغین به گمان ِ من کرمان، روی درونی ِ کتاب و نوشتن و #کتابخوانی است به جرات می‌تونم بگم هیچ شهری را ندیدم که #نویسندگان و #مترجمان و #شاعران و #هنرمندان اش اینقدر با هم متحد باشند و اینقدر هوای هم را داشته باشند و خیلی وقت‌ها غبطه خوردم که کاش #کرمانی بودم؛ و چرا گفتم درونی؟ چون ندیدم هیچ‌وقت این کریمان از خودشان کلمه‌ای بگویند با اینکه مخزن‌الاسرار هستند و کرمان که مردم‌اش، از کتابخوان‌ترین‌های ِ کُل ِ کشور هستند #نمایشگاه_کتاب_کرمان از فردا شروع می‌شود نشر آموت در #نمایشگاه_کتاب_کرمان ۱۹ تا ۲۴ آبان‌ماه ساعت ۱۰ تا ۲۰ نشانی: بزرگراه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی جنوب شرق @aamout @hamidalikhaniii @aamoutbookfair #کتاب #کتابخوان #کتابخوانی #نمایشگاه #نمایشگاه_کتاب #ادبیات #داستان #رمان #داستان_کوتاه #نویسنده #مترجم #نشر #ناشر #انتشارات #نشر_آموت #نشرآموت #آموت
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. از #نمایشگاه_کتاب_تهران گرفته تا #نمایشگاه_کتاب_استانی همیشه عادت داشتم به کسی تخفیف ِ اضافی ندهم اما به جای ِ تخفیف، تا دل‌تون بخواد هدیه دادم به #کتابخوان های واقعی؛ تا جایی که اطرافیانم در غرفه رو عصبانی می‌کردم که شورش رو درآوردید! نمایشگاه‌های استانی همیشه یک نصف ِ کارتن کتاب بیشتر از نیاز برمی‌داشتم و می‌دانستم هرگز این نصف کارتن برنخواهد گشت خرید از #دفتر_نشر_آموت هم همین روند رو داره. جدا از ارسال رایگان، هیچ‌وقت هیچ تخفیفی نداریم اما مخاطبِ کتابخوان، عشق می‌کنه وقتی می‌فهمه کتابی که اضافه اومده، هدیه است و خوشحالی بزرگترم در این سال‌ها این بوده که نود درصد هدایایی که فرستادم #رمان_ایرانی بوده؛ چون اغلب خریداران درخواست‌های‌شان خارجی‌ست؛ حتی همین حالا. شما تا به حال هدیه گرفتید؟ @aamout
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. این #جاناتان_مرغ_دریایی سرنوشت جالبی داشته کتاب چند سالی چاپ شده بود اما خیلی خواهان نداشت تا اینکه سه سال پیش یک معلم اهوازی اینو ترکوند یادمه با دانش‌آموزان‌اش اومده بودند #نمایشگاه_کتاب . بچه‌ها خریدشان را کردند و من به خاطر رفتار دوستانه‌ی معلم، چند تا کتاب بهش هدیه دادم از جمله این #جاناتان_مرغ_دریایی را. گذشت تا یه مدت بعدش از آموزش و پرورش خوزستان زنگ زدند که سیصد تا از این کتاب می‌خواهند. حدس زدم کار همون معلم ِ عاشق باشه گذشت و این خریدهای مدام از این کتاب ادامه داره و به چاپ پنجم رسیده امروز صبح هم که خانم احدی زنگ زدند تا #جاناتان_مرغ_دریایی را برای سی‌و‌هشت تا دانش‌آموزش بگیرند، پرسیدم چرا این کتاب؟ گفت چون هم #جاناتان خوبه و هم بچه‌ها باید جاناتان بشوند و هم اینکه دو زبانه است؛ فارسی و انگلیسی و خندیدم و گفتم: هم‌ اینکه ارزونه. این داستان را #عباس_زارعی ترجمه‌اش کرده
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. این ظرف ِ جادویی پنج سال همراه من بود در #نمایشگاه ها و الان سومین سالی‌یه که با حمیدخان به #نمایشگاه_کتاب ها می‌ره. تا به حال اصلا این ظرف رو دیدید؟ #نمایشگاه_کتاب_اصفهان از ۹ تا ۱۵ آبان از ۱۰ صبح تا ۸ شب #اصفهان. پل شهرستان. محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی اصفهان @aamout @hamidalikhaniii @aamoutbookfair #کتاب #کتابخوان #کتابخوانی #نمایشگاه #نمایشگاه_کتاب #ادبیات #داستان #رمان #داستان_کوتاه #نویسنده #مترجم #نشر #ناشر #انتشارات #نشر_آموت #نشرآموت #آموت
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. از بعدازطهر دنبال استاد #نادر_آذین هستم. دروغ چرا ویرم گرفته پیدای‌اش بکنم و بگم دستمریزاد استاد خیلی گشتم. توی سایت‌ها. فیس‌بوک. اینستاگرام. ردی ازشون نیافتم جز شماره تماس جایی که ورکشاپ داشته زنگ زدم با خوشحالی. گفتند دیگر باهاش کار نمی‌کنیم. هرچی گفتم خبرنگارم، ردی ازشون ندادند. گفتند اگر اطلاعات درباره #پیکره_تراشی می‌خواهم می‌توانند کس دیگری را معرفی کنند. گفتم خیر، فقط با ایشون می‌خواهم حرف بزنم. خواهش کردم که شماره من رو بنویسند و به استاد بدهند. یه حسی بهم همون‌دقیقه گفت هرگز بهش نخواهند داد و حالا منگ نشستم به این هنر نگاه می‌کنم و حسرت می‌خورم مگه میشه در این عصر پر ارتباط، آدم ردی از خودش به جا نگذارد؟ دوستان #اصفهانی ! لطفا اگر ردی از استاد #نادرآذین دارید برایم پیغام بگذارید سپاسگزارم
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com