تادانه

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
 
همیشه این سؤال وحشتناک را از خود پرسیده‌ام: اگر دوست نداشته باشى به دنیا بیایى، چه؟ اگر روزى بر سرم فریاد بکشى و بگویى: «چه کسى از تو خواسته بود که مرا به این دنیا بیاورى؟ چرا مرا به دنیا آوردى؟ چرا؟»
به گزارش خبرآنلاین، «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» نوشته اوریانا فالاچی با ترجمه عباس زارعی از سوی انتشارات آموت روانه بازار کتاب شد.
داستان این کتاب بدین شرح است که زنی ناخواسته باردار می شود و با وجود عدم همراهی پدر بچه، تصمیم می گیرد به تنهایی فرزندش را حفظ کرده و به دنیا بیاورد؛ اما در این مسیر با تردیدها و مشکلات فراوانی دست به گریبان می شود: از طعنه های اطرفیان و فشارهای روانی و اجتماعی گرفته تا مشکلاتی که برای سلامتی و وضعیت شغلی او به وجود می آید تا... این رمان در قالب نامه ای از یک زن جوان به جنینی که در رحم دارد، نگاشته شده و کشمکشهای درونی یک زن را برای انتخاب بین حرفه ای که به آن علاقه دارد و یک بارداری ناخواسته به تصویر می کشد. همچنین از فلسفه وجود، تبعیضهای جنسیتی، دغدغه های زنان و بی عدالتی های جامعه سخن می گوید و مفاهیمی چون عشق و آزادی را به چالش می کشد.
نویسنده این رمان، اوریانا فالاچی، در سال 1929 در شهر فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. او در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک چریک ضد فاشیسم فعالیت میکرد. مصاحبه های مفصل او با سران سیاسی جهان، او را به چهره ای برجسته در حرفه اش بدل کرده بود. فالاچی در طول فعالیتهای سیاسی و ادبی خود موفق به دریافت جوایز بسیاری از جمله جایزه «آنی تیلور» مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و نامزدی جایزه نوبل ادبیات شد.
فروش این کتاب به بیش از چهار میلیون نسخه در جهان بالغ شده است. از دیگر آثار اوریانا فالاچی میتوان به «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، «جنس ضعیف»، «اگر خورشید بمیرد»، «یک مرد» و... اشاره کرد. فالاچی در پانزدهم سپتامبر سال 2006، در اثر ابتلا به سرطان چشم از جهان فروبست.
از عباس زارعی، مترجم این رمان پیش از این سه کتاب دیگر در نشر آموت منتشر شده است: زندگی اسرارآمیز (سو مانک کید)، جاناتان مرغ دریایی (ریچارد باخ) و مزرعه حیوانات (جورج اورول).
کتاب «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» در 128 صفحه و به قیمت 7000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.
در بخشي از داستان می خوانیم:
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نامه‌ای به خورشید که برخی دوست ندارند به مقصد برسد
 
جدیدترین رمان ناشر برگزیده نمایشگاه کتاب 93 داستان یک نامه و پیک آن است که موانع زیادی برای رساندنش به مقصد پیش روی خود می بیند.
به گزارش خبرآنلاین، رمان «نامه‌ای به خورشید» نوشته حمید حیاتی از سوی نشر آموت منتشرشد. داستان این رمان بدین شرح است که پیکی از سوی خورشید برای چاره‌جویی درباره‌ فاجعه‌ای که احتمال وقوع آن بسیار است نزد آقابزرگ که شخصیت سیاسی به‌شمار می‌آید فرستاده می‌شود. آقابزرگ به‌سبب نفوذ بسیاری که میان مردم دارد می‌تواند دست‌خط بدهد و مشکل را حل کند. اما عده‌ای موانع بسیاری به‌وجود می‌آورند تا شاید بتوانند از رسیدن نامه جلوگیری کنند كه ...
به اعتقاد ناشر رمان «نامه ای به خورشید» اسلوب یک رمان مهندسی شده را دارد. تعلیق موجود در آن مخاطب را تا پایان رمان به دنبال خود می کشد. در این بین وجود شخصیت های متنوع از درویش گرفته تا وکیل مجلس به آن آمیزه ای از رنگ های متنوع قابل اعتنا داده و چشمان خواننده را همانند هنگام دیدن یک تابلوی نقاشی استخوان دار و کارشده، لاجرم به سوی خود فرا می خواند.
حمید حیاتی، پژوهشگر و نویسنده‌، در سال 1345 در همدان متولد شد. وی از سال 86 همکاری خود را با بخش اندیشه‌ مجله‌ ‌گلستانه و مجله‌ هنر و موسیقی آغاز کرد و مقالاتی را به رشته تحریر درآورد. حیاتی در سال 1391 کتاب «بر فراز عبث‌ناکی زندگی» شامل مجموعه‌ قطعات فلسفی و روانکاوی را منتشر کرد. وی همچنین در سال 1392 کتاب «میشل‌فوکو؛ پیدایش‌عقل‌کیفری» در زمینه‌ فلسفه‌ فوکو را توسط انتشارات نصیرا منتشر کرد.
رمان «نامه‌ای به خورشید» ‌ در 320 صفحه و به قیمت 17500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.
در بخشی از رمان «نامه‌ای به خورشید» می خوانیم:
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
دایره سرخ و داستان راهزنی به نام جبار یک چشم
 
رمان تاریخی دایره سرخ نیز مثل رمان های دیگر اونق پر از ماجرا و حوادث پیچیده ای است که خوانندگان را تا آخر قصه با خود همراه می کند.
به گزارش خبرآنلاین، رمان «دایره‌ سرخ» نوشته عبدالرحمان اونق از سوی نشر آموت منتشر و روانه بازار نشر شد. دایره سرخ رمانی است با زمینه تاریخی که زندگی و درگیریهای ترکمن های قوم تکه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه را به تصویر می کشد.
در معرفی این رمان می خوانیم: «جبار یک چشم، راهزن بی‌رحم ترکمن در صدد جذب حاجی مراد، جوان جنگجوی شجاعی است که به خاطر کشته شدن پدرش بر خلاف خانِ ترکمن ها برای خودش سپاه درست کرده است اما ایل و تبار حاجی مراد با جبار یک چشم خصومت دیرینه دارند. در این بین حاجی مراد دلباخته ی جرن، تنها دختر جبار شده است. جبار از این فرصت استفاده می کند اما لشکر کشی سپاه خراسان و جنگ ناخواسته مسیر دیگری را پیش روی این دو جوان قرار می دهد که ...»
این رمان نیز مثل رمان های دیگر اونق پر از ماجرا و حوادث پیچیده ای است که خوانندگان را تا آخر قصه با خود همراه می کند.
عبدالرحمان اونق متولد 1339 در ترکمن صحرا از نویسندگان مطرح این سال‌هاست. بعضی از آثار منتشر شده او عبارتند از: قصه های ترکمن (مجموعه داستان)- سورتیک(مجموعه داستان)- در عمق شبهای تار (رمان نوجوان)- چوپان کوچک (رمان نوجوان)- راز خایر خوجه (رمان بزرگسال)- آوای صحرا (رمان بزرگسال)- حماسه گوراوغلی (رمانس)- سماجت (مجموعه داستان ترجمه از ترکمنستان).
همچنین رمان رازخایر خوجه و آوای صحرا جایزه‌ جشنواره معلم کشور را در سالهای 81 و83 دریافت کردند. به سفارش شبکه ی 2 از روی کتاب سورتیک فیلم تلویزیونی ساخته شد.
رمان «دایره‌ی سرخ»در 416 صفحه و به قیمت 22500 تومان منتشرشده است.
در بخشی از رمان «دایره‌ سرخ» می خوانیم:
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
نسل چهارم داستان‌نویسی در ایران
http://www.ibna.ir/images/docs/000221/n00221351-b.jpgمحمود قلی پور، یکی از مولفان کتاب، درباره انگیزه نگارش و گردآوری کتاب «جریان چهارم؛ مروری بر آثار نویسندگان نسل چهارم داستان نویسی ایران» به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: در این کتاب مصاحبه هایی با هفت نویسنده گنجانده و همراه با هر مصاحبه نقدی نیز بر همه آثار این نویسندگان نوشته شده است.
وی اضافه کرد: ناتاشا امیری، سپیده شاملو، فرشته توانگر، مهسا محبعلی، یوسف علیخانی، محسن فرجی، محمدحسن شهسواری و حسن محمودی، نویسندگانی هستند که در این کتاب با آنان مصاحبه و آثارشان مرور شده است.
قلی پور درباره گزینش نشدن دسته دیگری از نویسندگان این نسل در این کتاب توضیح داد: مبنای گزینش از نگاه ما نویسندگانی بودند که بعد از دوم خرداد سال 76 به نوشتن و چاپ کتاب دست زده اند؛ چرا که این سال و آغاز دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی نقطه عطفی را در جریانات اجتماعی و سیاسی ایران رقم زد. ضمنا نگارش و تدوین این کتاب حدود هفت سال طول کشید و در آن موقع بسیاری از دوستان جوان داستان نویس فقط یک کتاب داشتند که معیار ما داشتن بیش از یک کتاب بود. در واقع می توان گفت که این نویسندگان نمایندگانی از نسل چهارم داستان نویسی ایران هستند.
این داستان نویس در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر موضوعاتی که در مصاحبه با این نویسندگان مطرح شده، گفت: با این هفت نویسنده درباره جهان داستانی شأن صحبت کردیم و ناخودآگاه در میان بحث ها، دریچه‌های موضوعات اجتماعی باز شد و به میان آمد و به این ترتیب بسیاری از مسایل اجتماعی جامعه پیرامون مطرح شد.
قلی پور درباره احتمال ادامه یافتن این مجموعه و مصاحبه با دیگر نویسندگان این دسته گفت: در واقع اهتمام ما بر ادامه این برنامه است، ولی براساس نیاز جامعه و مخاطبانی که ما را همراهی می کنند، این مسیر را ادامه می دهیم؛ چرا که واضح است که نویسندگان نسل چهارم داستان نویسی ما یقینا فقط این هفت نفر نیستند.
کتاب «نسل چهارم داستان نویسی ایران» کاری از محمود قلی‌پور، کاوه فولادی‌نسب و مریم کهنسال نودهی 274 صفحه است و به تازگی از سوی انتشارات نگاه به بازار کتاب راه یافته است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«کارد زدن به گوجه‌ فرنگی» منتشر شد
 
نویسنده با زبانی خاطره‌گونه شروع به بیان وقایع گذشته می‌کند و لابه‌لای آن و به شکل کاملا زیرکانه و زیرپوستی، به آموزش تهیه‌ انواع رب‌ها، ترشی‌ها، غذاها، شیرینی‌ها و ... می‌کند.
به گزارش خبرآنلاین، کتاب «کارد زدن به گوجه‌فرنگی» با عنوان فرعی سفره‌تکانی مادر، نوشته آسیه جوادی از سوی نشر آموت روانه بازار نشر شد.
در معرفی کتاب می خوانیم: «هرسال در فصلش مى‌خواهم مرباهاى مختلفى درست كنم. مى‌خواهم ترشى‌هايى را كه بلد هستم درست كنم. غذاهايى كه دارند از ياد مى‌روند را بپزم. تابستان سبزى‌هاى مختلف را در خانه خشك مى‌كنم. ميوه خشك مى‌كنم. با اين كه روز به روز توانم براى انجام كارها كم‌تر مى‌شود اما نيرو و حسى مرا به سوى درست كردن آنها سوق مى‌دهد. گاه از اين كه خود را براى انجام اين كارها به تعب مى‌اندازم، حيرت مى‌كنم. ماحصل اين دلمشغولى‌ها را اغلب به اين و آن مى‌بخشم.»
نویسنده با زبانی خاطره‌گونه شروع به بیان وقایع گذشته می‌کند و لابه‌لای آن و به شکل کاملا زیرکانه و زیرپوستی، به آموزش تهیه‌ انواع رب‌ها، ترشی‌ها، غذاها، شیرینی‌ها و ... می‌کند.
نویسنده خود البته می‌گوید: «اين كتاب يك كتاب آشپزى ديگر نيست. سرتقى من در انجام اين كارها فقط و فقط براى به يادآوردن چيزهايى است كه مارا با كودكى‌هايمان پيوند مى‌دهد و تنها اين نيست بلكه زنده نگه داشتن حلاوت و خاطره عزيزانى است كه آن ها را براى ما درست مى‌كردند. اغلب زنان از كمبود وقت و غير ضرورى بودن آن كارها صحبت مى‌كنند و مى‌گويند وقتى بهترينش در بازار يافت مى‌شود انجام اين كارها وقت تلف كردن است و راندن زن به آشپزخانه‌ها و دورى آن‌ها از كارهاى اجتماعى و رشد همپاى مردان و حرف‌هاى ديگرى كه ... اما من نه خجالت مى‌كشم از انجام اين كارهايى كه مى‌توان آماده‌اش را تهيه كرد و نه فكر مى‌كنم وقتم هدر رفته و نه فكر مى‌كنم كه استثمار شده‌ام. به ميل و رغبت خودم و با ايقان به درستى اين مراسم و دوست داشتن ايجاد فضايى دلپذير آن را تا زمانى كه توان دارم ادامه خواهم داد. اين كارها به همان اندازه خانه، اطرافيان و خودم را غنا مى‌بخشد كه كم از نوشتن و خواندن يك داستان و ديدن تئاتر نيست.»
از آسیه جوادی (ناستین) پیش از این دو کتاب «رک و پوست‌کنده» (یا احوال ما زنان) و مجموعه داستان «تمشک‌های نارس» در نشر آموت منتشر شده است. از وی به زودی دو کتاب «رک و راست» (ادامه‌ی احوال ما زنان) و مجموعه داستان «از تیر به مهر» در آموت منتشر می‌شود.
کتاب «کارد زدن به گوجه‌فرنگی»  در 192 صفحه و به قیمت 11000 تومان منتشرشده است.
به گزارش خبرآنلاین، در بخشی از کتاب با عنوان «نان برنجى» می خوانیم:
ادامه مطلب را بخوانید

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
«آکواریوم شماره چهار» زیرچاپ
http://aamout.persiangig.com/image/00-94/00157-akvaryom.jpg
میترا داور با اعلام زیر چاپ رفتن مجموعه داستان جدید خود با عنوان «آکواریوم شماره ۴» گفت: نویسنده‌ای که بخش عمده زیستش در شهر می‌گذرد با مسائل شهری برای داستان نویسی بیشتر از مسائل بومی اخت می‌شود.
میترا داور در گفتگو با  مهر از انتشار مجموعه داستان تازه خود با عنوان «آکواریوم شماره چهار » از سوی نشر آموت خبر داد و گفت: این کتاب در برگیرنده داستان‌های کوتاه من در دو سال اخیر است که شامل ۲۵ داستان کوتاه بوده و دغدغه من در نگارش تمامی آنها به نوعی معرفی زدگی شهری امروز بوده است.
وی در ادامه درباره علاقه اش به شهری نویسی در دو سال گشذته گفت: ممکن است نویسنده در کشف و شهود خود برای خلق داستان به سمت و سوهای مختلفی علاقه نشان دهد و با تخیل خود به آن سمت و سو سوق پیدا کند اما به باور من وقتی نویسنده بخش عمده زیستش را در شهر میگذراند با مسائل شهری بیشتر از مسائل بومی اخت می‌شود و می‌تواند آنها را دست مایه خلق داستانش قرار دهد.
داور ادامه داد: داستان های من در این مجموعه همگی دارای ساختار و فضای رخدادی است که پیرامون مسائل عادی و روزمره در زندگی شهری است و قهرمانان عمده آن نیز زنان هستند که البته تعمدی هم نیست منتهی با توجه به اینکه نویسنده این داستانها یک زن است به نظرم رسید که راوی آنها نیز باید مانند او یک زن باشد و خودم نیز حس می کردم که بهتر از یک راوی غیر زن بتوانم از پس خلق این داستان‌ها برآیم.
یادآوری می شود مجموعه داستان «آکواریوم شماره چهار» از سوی نشر آموت در دست انتشار است.
میترا داور داستان‌نویس ایرانی متولد سال ۱۳۴۴ و کارشناس ارشد اقتصاد نظری از دانشگاه الزهرا است و از داستان نويسان بعد از انقلاب به شمار می رود.
آثار داور اغلب داستان کوتاه هستند و در داستان‌هایش به محیط‌ های کارمندی و کارگری نیز می‌پردازد، از جمله آثارش به موارد زير مي توان اشاره كرد: پشت در ورودی، خوشکلا دو دستی می‌زنند، بالای سیاهی آهوست، دل بالش، خوب شد به دنیا آمدی، صندلی کنار میز، جاده، قفسه دوم، یا من هو و موش يك كلمه است

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گزارش يك درخواست كپی‌رایت
يوسف عليخاني (ضميمه ي روزنامه اعتماد - كرگدن): نشر آموت از روز اولی که سراغ انتشار ترجمه‌ی رمان رفت، تلاش کرد حق کپی‌رایت رمان‌ها را بگیرد اما چه چیزی عایدش شد؟
از مترجم محترم رمانی که ترجمه کرده بود خواستم بگردد نویسنده رمان را پیدا کند. خب گشت و پیدا کرد و بعد نامه سراسر خوشحالی نویسنده را برایم ترجمه کرد و فرستاد. متاسفانه آخرش نوشته بود با وجود اینکه در پوستش نمی‌گنجد که کتابش در ایران ترجمه شده اما گفت که حق کپی‌رایت را باید از ناشرش بگیریم. ایمیل ناشر را از او گرفتیم. به ناشر ایمیل زدیم. ناشر نامه‌ای از سر بی‌میلی برایمان فرستاده بود که به او مربوط نمی‌شود و باید با واسطه هماهنگ کنیم. به واسطه ایمیل زدیم. واسطه ایمیلی سراسر توهین و طعنه برای‌مان فرستاده بود که «از کی ایران قانون‌مدار شده؟ از کی ایرانی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که باید حقوق مولف را رعایت کنند؟‌و ...»
بعد برایش نوشتیم ما دوست داریم این اتفاق بیفتد و کتاب‌ها با رعایت حق مولف و کپی‌رایت در ایران منتشر شود. دیگر نامه‌های ما بی‌جواب ماند.
گذشت و کتاب را در تیراژ 1100 نسخه (تیراژ معمول روز ایران) منتشر کردیم. یکی از دوستان خبرنگار در یکی از خبرگزاری‌ها از روی خوش‌داشتی، خبر انتشار کتاب را به انگلیسی ترجمه کرده و در خبرگزاری‌شان منتشر کرده بود.
هنوز چند روزی نگذشته بود که ایمیلی سراسر توهین برای‌مان رسید که «مگر شما حق کپی‌رایت را از ما گرفته‌اید که کتاب را در ایران منتشر کرده‌اید؟»
برایشان ایمیل‌های بی‌پاسخ را دوباره فرستادیم. جواب آمد که ایرادی ندارد. «ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است.»
اوکی. نوشتیم خب حالا شرایط‌تان را بفرمایید.
نوشتند «چهار درصد حق‌التالیف هر چاپ کتاب.»
نوشتیم «موافقیم.»
نوشتند «پایین ترین حد تیراژ باید 6000 نسخه باشد.»
خندیدیم اما آبروداری کردیم و نگفتیم که تیراژ کتاب‌ها در ایران به زیر هزار رسیده و ما 1100 نسخه چاپ کرده‌ایم. گفتیم ما آزمایشی 1100 تا چاپ کرده‌ایم.
نوشتند «هر وقت تیراژ‌تان 6000 نسخه شد، فرم قرارداد را پر کنید و بفرستید.»
آن کتاب بعد از گذشت چهار سال سه چاپ خورده و نهایت تیراژشش رسیده به 3300 نسخه.
از آن تاریخ تاکنون برای نویسنده‌ها و ناشران و واسطه‌های بسیاری نامه داده‌ایم که قصد داریم رمان‌هایشان را در ایران ترجمه و منتشر کنیم اما در بر یک پاشنه می‌چرخد و آسمان همه جای دنیا یک رنگ است. جواب‌ها همه یک جور است و شرایط یکسان.
حالا شما بفرمایید، آیا ما می‌توانیم با قانون کپی رایت جهانی همراهی کنیم؟
خانه از پای‌بست ویران است و ما اندر خم ایوان!

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
روایت «مرگ دنتون» با ترجمه مجتبی ویسی خواندنی شد
http://aamout.persiangig.com/image/00-94/00158-marg-e-denton.jpg
http://media.mehrnews.com/d/2015/04/11/3/1635783.jpg 
مجتبی ویسی از ترجمه مجموعه‌ای از داستان‌هایی کوتاه نویسندگان جهان با عنوان «مرگ دنتون» و نیز رمانی از دیه‌گو مارانی با عنوان «مرد بی‌زبان» خبر داد.
به گزارش خبرنگار مهر نشر آموت در تدارک انتشار دو ترجمه تازه از مجتبی ویسی در قالب رمان و مجموعه داستان است که همزان با نمایشگاه بین المللی کتاب تهران یکی از آنها منتشر خواهد شد.
این مترجم در گفتگو با خبرنگار مهر درباره این دو اثر گفت: مجموعه هشت داستان از نویسندگان نامدار جهان را ترجمه و در قالب کتابی با عنوان «مرگ دنتون» گردآوری کرده ام که همه به انتخاب خودم گردآوری و ترجمه شده است.
وی ادامه داد: این داستان ها از نویسندگانی مانند دن دلیلو، سام شپارد، مارگارت اتوود، شرمن الکسی، گریس پیلی، پی جی وب هاوس و...انتخاب شده اند که از برخی از آنها برای نخستین بار است که در ایران داستانی ترجمه و منتشر شده است.
ویسی افزود: این داستان‌ها همگی دارای محورهای مشترکی برای بودن در کنار هم هستند که به باور من آن محورهای دو موضوع زندگی مشترک و مرگ است. البته از نظر زاویه دید و جهانبینی نویسنده به این دو موضوع در هر یک از داستان ها نگاهی متفاوت را شاهدیم. البته این نکته را نیز باید بگویم که انتخاب این داستان ها از پیش اندیشیده شده نبود و به خاطر علاقه شخصی ام بود که آنها خواندم و پس از اینکه دیدم نقاط مشترکی دارند آنها را در یک کتاب جمع کردم.
این مترجم همچنین به ترجمه رمان دیگری اشاره کرد و گفت: این رمان با عنوان اصلی «دستور زبان تازه فنلاندی» توسط نویسنده ای ایتالیایی با عنوان دیگو مارانی نوشته شده و داستانش نیز در فنلاند می‌گذرد. این کتاب پس از ترجمه با خواست ناشر با عنوان «مرد بی زبان» در دستور کار انتشار قرار گرفت. 
به گفته ویسی این رمان که ماجرای مردی که حافظه اش را از دست داده و نمی داند که کیست را روایت می کند توسط نشر آموت منتشر می شود.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
من می‌خوانم، پس هستم
یوسف علیخانی (ضمیمه‌ی روزنامه اعتماد) : اولین بار که کتابی توی دست و بال‌مان بال گرفت، مال وقتی بود که توی کلاس دوم راهنمایی نشسته بودیم و شنیدیم یکی از بچه‌ها از کتابخانه مرکزی شهرمان، کتابی گرفته و بچه‌ها توی فراغت توی سر و کله‌ی همدیگر می‌زدند که از هم بدزدندش و وقتی زورمان به زوردارترها نرسید، پرس‌وجو کردیم که از کجا گرفته‌اند و کاشف به عمل آمد کجا و بعد رفتیم و گفتیم ما هم می‌خواهیم. گفتند عکس ببریم و فرم پر کنیم. پر کردیم و بعد هم منتظر ماندیم تا کارت‌مان آمد و ما هم نابلد ماندیم خب حالا چطوری همان کتاب را بگیریم. گفتند یک قفسه‌هایی هست نام و نشانش آنجا پنهان. باید می‌گشتیم که گشتیم و پیدایش کردیم. کتاب را گرفتیم؛ جلد اولش به امانت رفته بود و جلد دومش را بردیم. قصه را خواندیم و خواندیم و آنقدر قصه‌هایش به دل می‌چسبید که هی خواستیم و هی خواستیم. بعد به مقتضای سن داشتیم تازه به کیف می‌رسیدیم که دیدیم نیست. اینجا و آنجا دنبال کلمه‌های گمشده گشتیم و سرآخر فهمیدیم کلمه‌ها را خورده‌اند (شما بخوانید کنده و برده‌اند). بله درست همان‌جا که عفریته، دخترک زیبا و دلربا را برده به مقصد دل و دلارام در بر ... کلمه‌ها نبودند. هزار و یکشب را اینطور خواندیم؛ دست و پا شکسته و نخوانید که ما هم یک جاهایی از آن را برای خودمان بردیم؛ لطفا به دل نگیرید که به یادگار برداشتیم و حالا هم نمی‌دانیم چکارش کردیم.
کمی بزرگتر شدیم و فهمیدیم می‌شود با کلمه‌ها لذت برد و بعد خودمان را کلمه کردیم و نوشتیم و توی سر و کله‌ی همدیگر زدیم که کدام‌مان قصه‌گوتریم و رسیدیم به «سنگ صبور» و باز رسیدیم به جاهایی از حضور احمدآقا و بلقیس خانم و باز دیدیم نیست. نبود. گشتیم. نبود.
بعد گفتند «بوف کور را نخوانید» که هر کس خوانده «خودکشی کرده». باور بفرمایید به قصد خودکشی نبود که پیدایش کردیم از ردیف کتاب‌هایی که کتابفروش هم نمی‌دانست چیست و به قیمت بخس خریدیمش. هی خواندیم تا آداب خودکشی بیاموزیم که نبود و در عوض هی نفهمیدیم و هی نفهمیدیم و ...
آن وقت گفتند این‌ها که شما می‌خوانید (آن روزها کتاب‌های علی‌اشرف درویشیان و محمود دولت‌آبادی و منصور یاقوتی و نسیم خاکسار را می‌خواندیم) ادبیات نیست. گفتیم «عجب! پس ادبیات چیست؟» و برای دلخوشی خودمان هم شده رفتیم دنبال گفته‌های آن‌ها؛ «هوشنگ گلشیری»‌ خواندیم که نفهمیدیم و برای دانستن‌ و درک داستانش توی سر و کله‌ی خودمان زدیم که بعدها (سال‌ها بعد) با کمک گفته‌های استاد و شاگردانش پی به مکنونات قلبی نویسنده بردیم.
حالا که سال‌ها از آن روزها می‌گذرد داریم به این فکر می‌کنیم ادبیات «هزار و یکشبی»‌ چه جادویی داشت که استادانی که خود داستان‌هایی می‌نوشتند که نمی‌فهمیدیم، تعریفش را می‌کردند و هم هم‌کلاسی‌های نفهم ما که کلمه‌هایش را دزدیده بودند و در واقع سمبولیک اگر بخواهیم دنبالش کنیم، باید بگوییم بلعیده بودند آن کلمه‌ها را.
حالا که سال‌ها از آن روزها می‌گذرد دارم به مردم کتاب می‌فروشم و شده‌ام کتابفروشی که خیره می‌شوم به دست‌ها و نگاه‌های مردم که چه کتاب‌هایی را سر دست می‌برند و می‌خوانند و چاپ‌های متعدد می‌خورند و بعد نیم‌نگاهی می‌اندازم به کتاب‌های استادان داستان‌نویسی این خاک و می‌بینم کسی سراغ‌شان را نمی‌گیرد.
این وسط یک چیزی گم شده است. چیزی که باید پیدایش کرد.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
درک اوگاوا از اعماق
محمدرفیع محمودیان (راديو زمانه): سطح روزمرۀ زندگی فریب دهنده است. در کوچه و خیابان، در مدرسه و اداره، زندگی روال ساده، شفاف و دلپذیر خود را دارد. رهگذاران مرتب و مؤدب، گاه خندان و گاه گرفته، به دنبال کارهای خود روانند. فروشندگان مغازه، کارکنان اداره ها و شاگران مدرسه همه سرگرم کار خود هستند. در تماس با یکدیگر می گویند و می خندند و کارهای خود را پیش می برند. ولی در سطحی دیگر اموری دیگر در جریان هستند.
کسی از این آدمها دوستی یا خویشاوندی را از دست داده و ذهنش درگیر درد آن حادثه است؛ کسی با بیماری ای مخوف یا عجیب و غریب درگیر است؛ کسی چاقوئی در جیب دارد تا چند لحظه یا چند ساعت دیگر معشوقه ای گریخته، رقیب یا دشمنی را بکشد؛ کسی در آتش عشقی نا بهنجار می سوزد؛ و کسی فرزندی را نه همین دیروز که چند وقت پیش از دست داده ولی همۀ زندگیش چه اکنون و چه بعد از این پیرامون آن رخداد، آن فقدان، می چرخد. ما همه با سطح اول زندگی آشنا هستیم ولی در سطح دوم که بسیاری با آن بیگانه هستند زندگی دارای چه ساختار و روالی است؟ در درون آدمها، به ویژه به گاه درگیری با مسائل دشوار زندگی، چه می گذرد؟
اوگاوا و دو سطح زندگی
یوکو اوگاوا نویسندۀ ژاپنی، که در چند سال اخیر دو اثرش به فارسی ترجمه شده اند، شیفتۀ بررسی رابطۀ این دو سطح و بررسی سطح دوم است.[۱] اوگاوا سطح اول را با زبانی ساده، موجز ولی بس زیبا و شاعرانه به تصویر می کشد. در کارهای او سادگی و جذابیت این سطح زندگی فوری احساس می شود. ولی اوگاوا در این محدوده درنگ نمی کند. او به سرعت به سراغ سطح دوم می رود. در این محدوه حادثه بر زبان چیره می شود. دیگر نه نوشتار که حادثۀ تکان دهنده (شوک آور) دارای جایگاه محوری است. ولی باز زیبائی کار او محسوس است. به هر رو، اوگاوا این سطح را در خود به تصویر نمی کشد. او بیش از هر چیز دلبستۀ بازاندیشی و باز پرداخت رابطۀ دو سطح با یکدیگر است.
در کتاب خدمتکار و پرفسور، زنی که کارهای خانۀ مردم را انجام می دهد از طرف شرکتش مأموریت پیدا می کند به مردی کمک کند که دارای حافطۀ کوتاه مدت هشتاد دقیقه ای است. او پس از هشتاد دقیقه هر چه را که پیشتر رخ داده فراموش می کند. عشق و شور او در زندگی ریاضیات است و عجیب آنکه دانش و درک ریاضی او دست نخورده باقی مانده است. او که پیشتر استاد دانشگاه بوده اکنون تنها است، بد جور زندگی می کند و به تدریج مشخص می شود زندگی دردناکی نیز داشته است. زن خدمتکار از راه پسر کوچکش با مرد دوست شده و درگیر زندگی او می شود. عشق پروفسور به ریاضیات ، مهربانی مراقبت-محور زن خدمتکار که جز پسرش کسی را در جهان ندارد و عطوفت پسر سه شخصیت اصلی داستان را به یکدیگر وصل کرده، پویائی رابطه و داستان را رقم می زند.
در کتاب انتقام: یازده داستان سیاه، هر داستان بر اساس حادثۀ سیاه تکان دهنده ای همچون مرگ یا قتل تکوین می یابد. داستانها از یکدیگر مستقل هستند ولی به وسیلۀ حضور برخی شخصیتها و جزیئات یک داستان در داستان دیگری به یکدیگر وصل می شوند. پرداخت آغازین داستان اول کتاب فضای کلی کتاب را پی می افکند. راوی داستان که بعد می فهمیم زنی است بعد از ظهر روزی آفتابی وارد قنادی ای می شود تا کیک تولدی بخرد. کسی در قنادی نیست و او مجبور می شود صبر کند تا کارکنان مغازه پیدایشان شود. در این فرصت مشتری دیگری وارد مغازه می شود و با او در گفتگو را باز می کند. زن راوی به او توضیح می دهد که آمده تا کیک تولدی برای پسرش بخرد؛ پسری که همیشه شش ساله است. پسر چند سال پیش مرده است ولی زن برای او هر سال مراسم تولد برگزار کند. پسر در جائی پرت در یک یخچال گیر افتاده و آنجا خفه شده است. عجیب تر از این واکنش مشتری دیگر است. او به زن می گوید خوش شانس بوده که آنجا را انتخاب کرده. کیکهایشان حرف ندارد و پسرش حتما خوشش خواهد آمد.
در این داستان و داستانهای دیگر کتاب انتقام، اوگاوا شخصیتهایی را به تصویر می کشد که به خاطر هیچ، به خاطر لحظه ای حسادت، حس گذرای انتقام، شور خفیف و ناگهانی شهوی، می کشند. ناگهان می میرند یا در سکوت از صحنۀ زندگی گم می شوند. با اینهمه، این انسانها، در اوج تجربۀ تنشهای زندگی، باز درگیر جزئیات زندگی باقی می مانند. در این پس زمینه، اوگاوا مراسم آئینی زندگی روزمره را با دقت و همچنین ظرافتی چشمگیر باز می آفریند. صرف غذا دور میز، آیبن گفتگوی دو نفره و ضرب آهنگ زندگی در خانه، همه برای او مهم هستند. و این همه در حالیکه در سطح دیگر حوادثی تکان دهنده در حال رویداد هستند یا رخ داده اند و اثرشان بر جای مانده است.
در سطح دوم، در اعماق زندگی، چه می گذرد؟ اوگاوا این سطح را بدون پیچیدگی و لایه های تو در توی پنهانی می بیند. تفاوت دو سطح برای او مهم هستند. با بیانی تغزلی سطح اول را به تصویر می کشد ولی با مراجعه به سطح دوم پویائی و جذابیت آثار خود را می آفریند. سطح دوم برای او سطح احساس و شور است، سطحی که با فراز و نشیب خود انسانها را دوست داشتنی، جذاب و اندوه برانگیز می سازد.
اعماق در تفکر مدرن
مجموعه داستان انقلاب 
در دوران مدرن نویسندگانی همانند داستایفسکی، کافکا، پو و فاکنر ما را عادت داده اند تا این سطح را پر راز و رمز، آکنده از مغاک، پیچیده و چند وجهی ببینیم. در آثار آنها، درگیریهای درونی انسان که در زندگی روزمرۀ انعکاس می یابد حالتی انفجاری دارد و خاستگاهای چند گانه دارد. این درگیری ها گاه ایدئولوژیک هستند، گاه حسی-احساسی؛ گاه هستیمندانه، گاه موقعیتی؛ و گاه روحی-روانی، گاه اجتماعی. به شکلی جدالی در درون انسانها در جریان است، جدالی به عمق تاریخ و و روح و روان ترافرازندۀ انسان. اندیشمندان مدرن نیز از شوپنهاور و نیچه گرفته تا مارکس و فروید بر عمق و پیچیدگی این سطح تأکید نهاده اند. نزد شوپنهاور خواستی که از اعماق وجود انسان ریشه می گیرد و او را پی در پی از شکستی به شکستی دیگر در می افکند از وجود انسان رخت بر نمی بندد مگر آنکه پیروزی خود را با شکست انسان جشن بگیرد. پیروزی به گاه شکست و در اوج شکست. با نیچه کینه بسان اخلاق وجود انسان را فرا می گیرد. پستی فرازش یافته در ارزش. شکوه بر خاسته از حقارت. اعماقی که بی عمق است ولی در پنهان ماندگی، کتمان و فریب عمقی دهشتناک پیدا می کند. برای سرآمدن این عمق بی معنا است ولی آنها درد و رنجی را باید تحمل کنند که فقط از عهدۀ آنها با نگرش ژرفشان به هستی و زندگی بر می آید.
مارکس که از راه می رسد ناگهان همه چیز بُعدی مادی-اجتماعی می باید ولی چون این بُعد باید در روح و روان انسانها پژواک یابد به اعماق راه پیدا می کند. از یکسو، از خود بیگانگی ناشی از استثمار، فقر رنج کار را دامن می زند و ار سوی دیگر همان استثمار شکوه مبارزه را. در این فرایندِ چند پارگی، حقارت و غرور، درد شکست و شکوه پیروزی، جدال دو بدیل پیروزی به سان سرنوشت محتوم و مبارزه به سان یک انتخاب شکل می گیرد. در آموزه های فروید اعماق وجود ابعادی بی حد و مرز با دالانها، لایه ها و سطح های گوناگون پیدا می کند. از یکسو جدال خود، نهاد و فراخود را داریم، از سوی دیگر تنش بین اصلها و رانه های گوناگون، اصل واقعیت و اصل لذت، رانۀ عشق و مرگ. اعماقی که گاه همچون دهلیزهای وحشت تار و پود وجود انسان را در می نوردند و به جنون و شیزوفرنی می کشانند.
05-28-2013-06-17-07-PM 
درک اوگاوا از اعماق
چون از این اعماق، که در واقع فراز تفکر مدرن است، به در آییم، دشتستان نگارش اوگاوا را پیش روی خود داریم. اینجا مینوی تاریخی آسودگی و یگانگی، سطحی متفاوت ولی باز سازگار با دیگر سطوح زندگی را پیش روی خود نداریم. اوگاوا از دل پروژۀ مدرن برون جسته است. با قتل، دیوانگی، سرگشتگی، جنون و زوال عقل نافش بریده شده است. در هر نفسی هم درد و رنج مارکس-نیچه ای را دمیده و هم خنده و شادی رابله-باختینی را باز دمیده است. شکوه بازسازی و تفکر مجرد و حقارت زوال وجود و فروپاشی شور زندگی را تجربه کرده است. او روال سطح اول زندگی را هم می شناسد و هم باز می شناسد. می داند آنجا نمی توان ساختار بنیادین را بازیافت. این روال نه فقط فریبنده نیست که با تمام زیبائی ای که در آن می توان یافت پوچ و کسل کننده است. این در سطح دوم است که می توان جذابیتی را در زندگی و سیر حوادث یافت. ولی او در این سطح، در اعماق، راز آلودگی و پیچیدگی های متفکرین مدرن را باز نمی یابد. حدی از ابهام و ناشناختگی در آن وجود دارد. خاستگاه مشخص و شفافی برای رویکردها، احساس و شور انسانها نمی توان یافت. مشخص نیست چرا احساسی به شوری داغ تبدیل می شود، یا حسی شهوی شکل برخوردی ویرانگر پیدا می کند و دانشی مجرد همچون ریاضیات آتش به جان انسانی دلزده از هستی می افکند. ولی با اینهمه، برای اوگاوا، این رازی پیچیده نیست، واقعیت هستی و زندگانی انسانها است.
در این سطح دوم نیز اوگاوا، زیبائی و شکوهی می یابد که در سطح اول تشخیص می دهد و به ما باز می نماید. در سطح دوم، در اعماق، نیز ظرافت و ضرب آهنگی مسحور کننده را نیز می توان تشخیص داد. باید پیشداوری های اخلاقی و اجتماعی را به دور افکند تا آن ظرافت و ضرب آهنگ را احساس و درک کرد. آنکه می کشد خود دهشتناک است و کارش دهشتناک تر، ولی در فرایندی و در نهایت به قصدی این کار را می کند که شاید هیچ ارتباطی با دهشتناکی کار نداشته باشد. کنش را باید باز شناخت و فهمید تا جهان درک شده و در نهایت قابل زیست و تجربه شود. پیش داوری اخلاقی نه به فهم کنش کسی، چه دهشتناک و چه به هنجار، یاری می رساند، نه جهان را فهم پذیرتر و جذابتر می سازد. باید زیر و بم عشق پروفسوری رنجور، حقیر و سپرده شده به زباله دان حافظۀ هشتاد دقیقه ای به ریاضیات را بازشناخت تا او را در ابهت و شأن خود فهمید و جایگاهی در جهان برایش قائل شد.
بدون تردید اعماق وجود انسان پیچیده تر و تاریک تر از آن است که در آثار اوگاوا به تصویر در می آید. اندیشمندانی همانند نیچه، مارکس و فروید درکی دقیقتر و جامعتر از آن به ما ارائه می دهند. نیچه و مارکس حتی گاه زیبائی این اعماق را در حد اوگاوا به تصویر می کشند. اما آنچه کارهای اوگاوا را جذاب و البته نه جذابتر می سازد احساس شگرفی است که او به جنبه تار و تیرۀ اعماق وجود انسان دارد. همدلی و همسازی شاعرانۀ او با آنچه آنجا می یابد جالب و جذاب است. این را شاید بتوان در کارهای دیگران یافت اما نزد او جنبه ای محسوس و شفاف پیدا می کند.
جهان اوگاوا جهان انسانهای تنها، رنجور، شکست خورده و بیگانه با دنیای پیرامون خود است. انسانهائی درگیر مسائل و مشکلات خود. جهان آنها شکننده است. هر آن ممکن است در هم شکند یا با سقوط خود جهان زندگی کسان دیگری را در هم شکند. اوگاوا کوشش نمی کند امیدی یا نوری به زندگی آنها قاچاق کند. او می خواهد ما را رو در روی واقعیت سخت زندگی آنها قرار دهد. ولی آنگاه که او ضرب آهنگ و روال زندگی و سیر آنرا به تصویر می کشد جنبه های روشن زندگی اینجا و آنجا می درخشند. این هم در سطح اولِ زندگی روزمره و هم در سطح دومِ اعماق وجود رخ می دهد. در سطح اول لطف و گرمائی که یک گفتگو یا یک شام را فرا می گیرد و در سطح دوم فوران عشقی را در رویداد یک قتل می توان یافت. این همه البته نه از اعجاز جهان و سیر رخدادها که از اعجاز قلم اوگاوا ریشه می گیرد. نور و امید از نوک قلم اوگاوا به جهان راه باز می کند. در آثار اوگاوا حوادث وحشتناک کم نیستند ولی وحشتی که خواننده را به هنگام خواندن آثار اوگاوا فرا می گیرد بیش از آنکه وحشت از سیر حوداث داستانها، از تنهائی ها، قتلها و مرگها باشد، وحشت از آن است که اوگاوا قلم خود را ناگهان بر زمین نهد و دیگر ننویسد.
[۱] – یوکو اوگاوا، خدمتکار و پروفسور (کیهان بهمنی)، نشر آموت، تهران، چاپ سوم ۱۳۹۲؛
یوکو اوگاوا، انتقام، یازده داستان سیاه (کیهان بهمنی)، نشر آموت، تهران، ۱۳۹۳.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com