تادانه

. بدون شرح #جوجو_مویز #یک_بعلاوه_یک #مریم_مفتاحی #نشر_آموت
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. هشت روز ِ گذشته را دوست داشتم اما هر سفری، به نقطه‌ای می‌رسد برای من به جایی که خانه‌ی اول و آخر است؛ #کتابخانه
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. شاید فردا سهم ِ ما نباشد
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. از تمامی دوستان خوبم در #پخش_کتاب و #کتابفروشی هایی که چاپ اول و دوم رمان ِ #هنوز_هم_من ِ #جوجو_مویز با ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی به آن‌ها نرسید و مجبور شدند یک‌هفته منتظر بمانند، صمیمانه عذرخواهی می‌کنم و برای این تاخیر ناخواسته پوزش می‌خواهم. بالاخره چاپ سوم #هنوز_هم_من رسید خوشبختانه برای این چاپ و چاپ چهارم هم جلو افزایش قیمت را گرفتیم تا قدم بعدی ... @aamout
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. یک‌بار فقط به #ارومیه رفتم اما گویی هزار سال در آن زیسته‌ام. از #یارلما یی که ترمینال‌اش گرفتم و چشم‌ام همچنان به دستان ِ مردی مانده که فرز، یارلما و تخم‌مرغ را پیچید توی نصف نان سنگک، تا بلندی‌های #شیخ_تپه که جان می‌دهد زیراندازی و #کتاب برداری و بروی به تماشای جهان. همیشه دلم خواسته #ارومیه را "هند ِ ایران" بنام‌ام؛ به خاطر همزیستی مهربان کرد و ترک و ... و زندگی پر ستایش ادیان؛ مسلمان و زرتشتی و آشوری و یهودی و مسیحی و یک‌بار چند سال ِ پیش برای #نمایشگاه_کتاب_ارومیه رفتم و این‌طور عاشق ِ مردمان رنگی ارومیه شدم. امروز غرفه‌آرایی #نمایشگاه_کتاب است و از فردا دیدار با #کتابخوان های این خاک. بیست تا بیست‌و‌پنجم شهریور صبح‌ها ۹ تا ۱۲ بعدازظهرها ۱۶ تا ۲۱ #ارومیه. #پارک_جنگلی محل دائمی #نمایشگاه_های_بین_المللی @aamout @hamidalikhaniii @aamoutbookfair با #نمایشگاه_کتاب_ارومیه کاروان ِ #نمایشگاه_کتاب_استانی امسال شروع می‌شود
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. هر وقت ساکت بشم و با کسی حرف نزنم هر وقت خیالات برم دارد و به یه جا خیره بشم هر وقت نتوانم تصمیم بگیرم هر وقت احساس ناامیدی بکنم هر وقت احساس کنم که چی؟ خودم را در اولین فرصت تبعید می‌کنم به انبار #نشر_آموت و شروع می‌کنم به انبارگردانی و جا به جا کردن عدل‌های #کتاب آنقدر این تنبیه ادامه پیدا می‌کنه که مغزم به کار می‌افته و انبار هم سرحال میاد مثل امروز، و همین حالا که تمام تن‌ام خیس عرق شده و نفس‌نفس‌زنان خودم رو از انبار کشیدم به دفتر و باد خنکی اومده داخل #دفتر_نشر_آموت و داره با صورتم بازی‌بازی می‌کنه این یعنی همه‌چی حل شد و از فرداست که چرخ انتشار راه می‌افتد و بی‌توجه به این جامعه‌ی مریض ِ خیالباف، کارم را می‌کنم؛ گور بابای تمام خیالات ِ بد @aamout
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. بدون شرح وصف‌حال این‌ روزها #بازار #قزوین
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. قدیما یادمه #فندق را می‌چیدند و می‌آوردند و توی پسین یا انباری نمور و تاریک، تلنبار می‌کردند و از اواخر شهریور زنبیل‌زنبیل می‌آوردند و می‌ریختند توی ایوان و تلار و کنار تندورستان و با هیمه می‌افتادند به جان‌اش یا یکی چکمه می‌پوشید و با لگد می‌رفت به میان‌اش. این وسط خوش به حال ِ ما بچه‌ها بود که مدام فندق‌شکسته گیرمان می‌آمد و اجباری ِ کمک‌کردن به بزرگترها را فراموش می‌کردیم. این فندق‌ها رو که می‌آوردند بیرون، بوی رطوبت و نم و پوست‌فندق گندیده می‌پیچید توی دماغ‌مان. یه چند سالی‌یه می‌بینم مردم ِ زادگاه‌ام فندق‌ها را بعد از چیدن می‌آورند و جلو آفتاب، روی پشت‌بام‌ها و پیش‌بام‌های‌شان خالی می‌کنند. خیلی زود پوست سبز، خشک می‌شود و یه لگد بخورد، فندق از آشغال‌ها بیرون می‌آید. دیگر خبری از آن بوی نم و رطوبت هم نیست و فندق‌ها خوش‌خوراک‌تر هم شده‌اند. امسال، من هم سهمیه‌ی فندق‌ام رو ریختم توی بالکن و از صبح مشغول‌ام به گزگری؛ پوست گرفتن. @aamoutkhaneh
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com