تادانه

نمایشگاه کتاب استان قزوین
 http://rasanews.ir/Images/News/Larg_Pic/1-12-1393/IMAGE635601348043279440.jpg
دهمین نمایشگاه کتاب استان قزوین با همت موسسه نمایشگاه های فرهنگی ایران و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و با حمایت معاونت امورفرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از چهارم تا دهم اسفندماه درمحل دائمی نمایشگاه های بین المللی قزوین برگزارمی شود ... ادامه

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
پرفروش‌ترین‌های بهمن 93
http://aamout.persiangig.com/image/bestseller/9311-bestseller-s.jpg
1: چهل دخترون/ رمان/ م. آرام و مژگان مظفری
2: شوهر عزیز من/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ هفتم
3: کتاب نیست/ شعر/ علیرضا روشن/ چاپ هشتم
4: نسکافه با عطر کاهگل/ رمان/ م. آرام/ چاپ چهارم
5: خدمتکار و پروفسور/ رمان/ یوکو اوگاوا/ کیهان بهمنی/ چاپ چهارم
6: پیش از آنکه بخوابم/ رمان/ اس جی واتسون/ شقایق قندهاری/ چاپ چهارم
7: پاییز حافظیه/ رمان/ م. آرام/ چاپ سوم
8: رز گمشده/ رمان/ سردار ازکان/ بهروز دیجوریان/ چاپ ششم
9: عاشقانه/ رمان/ فریبا کلهر/ چاپ سوم
10: رقص کلاغ روی شانه‌های مترسک/ رمان/ سمیرا ابوترابی
11: خاطرات زنی که نصفه مرد/ مجموعه داستان/ الهامه کاغذچی
12: نفس عمیق/ مجموعه داستان/ یوریک کریم مسیحی
13: بودن/ رمان/ یرژی کاشینسکی/ مهسا ملک‌مرزبان/ چاپ دوم
14: انتقام/ مجموعه داستان/ یوکو اوگاوا/ کیهان بهمنی
15: پیامبر/ جبران خلیل جبران/ محمد شریفی
16: چهار زن/ رمان/ محمداسماعیل حاجی‌علیان

Labels: , , , , , , , , , , ,

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گفت‌وگو با یوریک کریم مسیحی، نویسنده و عکاس درباره مجموعه داستان «نفس عمیق»
http://www.farheekhtegan.ir/content/newspaper/Version1590/0/Page8/Block24600/newspaperb_24600.jpg
فرهاد خاکیان‌دهکردی (روزنامه فرهيختگان): یوریک کریم‌مسیحی را با چهار مجموعه‌داستان «طبقه‌ همکف»، «رویا، خاطره، شادی و دیگران»، «بزرگراه بزرگ» و «صد میدان» و عکس‌نوشته‌ها که عبارتند از «در جهت عکس»، «شب سپیده می‌زند» و «شب سپیده می‌زند، باری دیگر» و نمایشنامه «جاده» می‌شناختیم. و حالا مجموعه داستان «نفس عمیق» که در 192 صفحه و به قیمت 10 هزار تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده ‌است نیز به کارنامه کاری این مولف اضافه شده است. این مجموعه داستان مشتمل بر هشت داستان کوتاه است که حاوی مضامین اجتماعی هستند. به رخدادهایی می‌پردازند که ممکن است برای هر کدام از ما پیش بیاید. حول چاپ این کتاب با نویسنده‌اش، یوریک کریم‌مسیحی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که هم آرای این نویسنده را منعکس می‌کند و هم بیشتر با مضامین کتاب آشنا می‌شویم.
در آغاز از دغدغه‌ای که مساله‌ بیشتر داستان‌های مجموعه «نفس عمیق» است حرف بزنیم؛ مساله‌ رابطه فرزند با نظام خانواده و برعکس. از چرایی انتخاب این دستمایه و کیفیتش بگویید.
قدیمی‌ترین داستان این مجموعه مربوط به فروردین 88 است و تازه‌ترین آنها مربوط به بهمن 92. راستش من با طرح‌ریزی قبلی چنین کاری نکرده‌ام. وقتی در فاصله‌ای چهار‌ساله چنین یکدستی نسبی‌ای در مضمون داستان‌ها دیده می‌شود نتیجه می‌گیرم که این دستمایه‌ها، مخصوصا وقتی داستان‌ها شهری‌اند و به روابط انسان‌ها می‌پردازد، برای من مهم و قابل‌توجهند و در من ریشه دوانده‌اند. شهر با مردمانش شهر است. نوع زندگی شهری ما، دست‌کم تا همین اواخر، بر خانواده استوار بود. همه روابط در خانواده شکل می‌گرفت، که خدا می‌داند با چه آسیب‌هایی همراه بود، بعد این آدم‌های تربیت‌شده در خانواده پا به زندگی اجتماعی می‌گذارند و با تربیت‌شده‌هایی در دیگر خانواده‌ها روبه‌رو می‌شوند و زندگی دراماتیک و تراژیک آدم‌های شهرنشین آغازی دوباره می‌شود، چراکه آغاز نخستین با ویرانی‌ها و تلاش‌ها و تیغ‌کشیدن‌ها و تیغ‌خوردن‌ها در خانواده اتفاق افتاده است.
به نظرم در این مجموعه توجه چندانی به فُرم داستان‌گویی نکرده‌اید و دغدغه‌تان نبوده. از جهت‌گیری‌تان حین تبدیل موضوعات کلی به مضامین داستانی بگویید.
داستانی وجود ندارد که فرم نداشته باشد. نویسنده از همان لحظه‌ای که اولین کلمات داستانش را می‌نویسد خودآگاه یا ناخودآگاه فرم داستانش را همراه دارد. ممکن است این فرم، فرم مناسبی نباشد، اما داستان نمی‌تواند فاقد فرم باشد. ما معمولا عادت داریم که فرم خطی و کلاسیک را فرم به حساب نیاوریم و فرم‌هایی را که به‌طور معمول در جریان سیال ذهن یا شکستن و پس و پیش کردن‌ زمان و بازی‌های زبانی و جزء اینها هستند فرم به حساب ‌آوریم و فراموش می‌کنیم که فرم روایت کلاسیک یکی از قدرتمندترین فرم‌های داستان‌گویی‌ است و کاملا طبیعی ا‌ست که همه مردم از راه خواندن یا شنیدن داستان‌های کلاسیک، قصه‌ها و حکایت‌ها و افسانه‌هاست که شیفته داستان‌ها شده‌اند. اما حرف من به این معنا نیست که فرم کلاسیک ضرورتا بهترین فرم است. فقط یک آدم تنگ‌نظر ممکن است نوع کار خود را درست یا درست‌ترین بداند. من هم که آدم تنگ‌نظری نیستم. پس، به‌نظرم هر داستان یک فرم مناسب خود را دارد و نه حتی فقط یک فرم، بلکه فرم‌هایی. چنانکه ممکن است یک نویسنده یک داستان را در دو فرم متفاوت بنویسد و دو نویسنده یک مضمون را در فرم‌های متفاوتی بنویسند. من مقداری قصه‌ داشتم که به‌نظرم خودشان برای روایت شدن کافی بودند و نمی‌خواستم با فرم‌های نظرگیر حواس خواننده را از دنبال کردن قصه منحرف کنم. معنی حرفم این نیست که کسانی که غیرکلاسیک کار می‌کنند قصه‌هاشان نظرگیر نیست، بلکه حرفم این است که نوع کار من چنین است. من پیشتر فرم‌های نظرگیر هم کار کرده‌ام که از آنها ناراضی نیستم و چه دیدید شاید باز هم در آن فرم کار کنم.
موافقید که تصادف عامل اصلی پیشبرد داستان‌هایتان است. آیا این امر داستان‌ها را از یک پیرنگ شخصی و خلاقانه محروم نمی‌کند؟ یا اینکه این تصادف‌های داستانی جزئی از سبک شماست؟
داستانی می‌شناسید که تصادف در آن غایب باشد؟ حتما نمی‌شناسید. تصادف حتما در همه داستان‌ها وجود دارد، چنانکه در زندگی روزمره همه ما وجود دارد. وجود تصادف در داستان نه‌تنها هیچ اشکالی ندارد، که در واقع نمی‌توان از آن اجتناب کرد. اما موضوع این است که این تصادف یا تصادفات متقاعد‌کننده و باورپذیر باشند و تعدادشان از حد و اندازه قابل قبول بودن فراتر نرود و بنای داستان بر تصادفی لق استوار نباشد که نتواند بنای داستان را نگه بدارد. اندازه قابل قبول هم توافقی است نانوشته بین نویسنده و خواننده، در فیلم «راشومون» کوروساوا در یک محوطه باز حدودا ده در ده متر دو سامورایی رو به هم تیغ می‌کشند و بنا دارند همدیگر را بکشند. مبارزه آنها چند دقیقه طول می‌کشد، البته منظورم دقیقه سینمایی‌ است که با دقیقه واقعی فرق دارد، در این چند دقیقه که هر دو به هم حمله می‌کنند غیر از دو، سه بار شمشیرهایشان به هم برخورد نمی‌کند. چطور ممکن است دو شمشیربه‌دست ‌خشمگین در محوطه‌ای کوچک به هم حمله کنند و جز دو، سه بار شمشیرهایشان به هم برنخورد؟ کوروساوا توانسته این کار را درست و با متر و معیاری به قاعده انجام دهد. به همین دلیل کاملا باورکردنی به نظر می‌رسد. اگر در کار من وجود تصادف به چشم شما به‌اصطلاح گل‌درشت بوده این از نابلدی من برخاسته است، نه از نادرست بودن وجود تصادف.
داستان‌های «نفس عمیق» کشش خوبی دارند و به نظرم این نتیجه ماجرامحور بودن بیشتر آنهاست. فکر نمی‌کنید در این نگرش شخصیت‌ها در سطح می‌مانند و شاهد خلق پرسوناژهای ماندگار نیستیم؟
به نظرم داستانی می‌تواند کشش خوبی داشته باشد که شخصیت‌هایش هم درست ساخته شده باشند. کشش تنها نتیجه ماجراها نیست. به‌علاوه همه نمی‌توانند «پرنس میشکین»، « اما بوواری»، «یوزف ک.»، «زری»، «استاد ماکان»، «بابقلی بندار»، «شازده احتجاب»، «کلاریس» و «گاوخونی» بیافرینند. گاهی هم باید زمان از روی داستانی بگذرد تا جنبه‌های نامکشوفه‌اش کشف شوند که البته شاید هم نشوند. جدا از این، داستان کوتاه مجال چندانی برای خلق شخصیت باقی نمی‌گذارد. گفتم مجال چندانی باقی نمی‌گذارد، نه اصلا مجال نمی‌دهد. دست آخر هم بگویم که من آدم‌های مجموعه «نفس عمیق» را شخصیت می‌دانم و به اندازه توان خودم سعی کرده‌ام شخصیت باشند. ماندگار بودن کمی هم عمر لازم دارد. بچه‌ هم که به دنیا می‌آید احتیاج به کمی فرصت دارد تا بتواند قابلیت‌های خودش را نشان دهد. این هم یک اشاره به نسبت فرزند و خانواده.
اشاره به زمان و مکان ضرورتا باعث ایجاد فضای داستانی نمی‌شود. نام بردن از جاها در زمان‌های مشخص به‌خاطر علاقه من است به تهران و محله‌هایی که می‌شناسم و علاقه‌مندم از آنها نام ببرم، که این البته کمی هم جنبه مادی به داستان‌ها می‌دهد. من موافق فقدان فضاسازی نیستم. من خیال می‌کنم این کار را در مجموعه «نفس عمیق» انجام داده‌ام، که اگر جز این بود منتشرشان نمی‌کردم. اما در مورد زبان؛  در داستان «خون زغالی» نه به خاطر روایت عامیانه ما در‌ طفل، بلکه به‌خاطر پرسوناژی که زبان دارد، خیال می‌کنم در ایجاد فضا موثر بوده است. و در دیگر داستان‌ها هم زبان را متناسب با فضای داستان و کاراکترهایش و جایگاه و طبقه اجتماعی‌شان و دیگر جنبه‌هایی که شخصیت آنها را می‌سازد، انتخاب کرده‌ام. آقای دریابندری در مقدمه‌ای که بر ترجمه‌شان از «بازمانده روز» ایشی‌گورو نوشته‌اند، ذکر کرده‌اند که زبان این رمان زبانی بسیار کلیشه‌ای است که کاملا مناسب فضای داستان است. ایشی‌گوروی مهاجر چه انتخاب خلاقانه‌ای کرده و آقای دریابندری نیز چه ظریف دیده‌اند.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
ستايش امين فقيري از رمان روزگار تفنگ
http://iran-newspaper.com/content/newspaper/Version5845/0/Page7/Block49194/newspaperb_49194.jpg 
امين فقيري (روزنامه ايران): قبل از هر چیز باید اذعان کرد که این رمان با پختگی خاصی نوشته شده است و این جایزه کوچکترین تشکری است از نویسنده آن. این‌گونه که از گفته ناشر برمی‌آید حبیب خدادادزاده از محروم‌ترین قشر جامعه است. بدین معنی که او حتی سرمایه اندکی برای باز کردن دکه‌ای ندارد اما می‌تواند چنین رمانی را بنویسد، البته که شغل خاص او و درآمد اندکش ربطی به استعداد او در نویسندگی ندارد چرا که برخورد مداوم او با مردم عادی او را در شناخت روحیه آنها یاری بسیاری رسانده است. بسیاری از نویسندگان بزرگ همانند جان اشتاین بک ، فاکنر ، همینگوی و حتی چارلی چاپلین هم زندگی و روزگار تلخی داشته‌اند و به جرأت می‌توان نوشت که اکثریت قریب به اتفاق آنان با تجاربی که از جامعه پیرامونی خود به دست آورده‌اند توانسته‌اند چنین شاهکارهایی را بیافرینند.
با این مقدمه‌ کار نویسنده را شبیه معجزه می‌دانیم. معلوم است که او اوقات خود را تلف نکرده و با جدیت به مطالعه پرداخته است. نوشتن رمان آداب و تکنیک خاصی را می‌طلبد. خدادادزاده هیچگونه نقصی در این مورد ندارد. تمام اینها یک طرف نثر زیبا و روان او یک طرف. این نثر اوست که حوادث گونه‌گون داستان را چه حزن‌انگیز و چه شاد برای ما دلپذیر کرده است: «مشک را از آب گرفت و از پله‌ها بالا آورد. کمی روی خرند سر به طاق نشست تا نفس تازه کند. صدای شربت فروش دوره‌گردی در کوچه پیچید. نجیمه خودش را جمع و جور کرد. چادر خیسش را که مثل سرنوشت بر تنش چسبیده بود جدا کرد و دوباره خود را در آن پیچاند، شربت فروش نزدیک‌تر آمد و وقتی حالت آشفته نجیمه را دید یک پیاله شربت نعنا روی خرند سر به طاق گذاشت.این پیاله را بنوش دلت سبک می‌شود.جملات شربت فروش دوره‌گرد برای نجیمه مانند بارانی بود که سال‌ها کویر وجودش انتظار آن را می‌کشید. احساس کرد خون گرمی در تمام وجودش می‌دود، نجیمه تا به خودش بیاید تنها توانسته شناسنامه فلزی را که روی بازویش بسته بود بخواند: میرزاعلی شربتی»
 نویسنده هرگاه از عشق صحبت به میان می‌آورد، سنگ تمام می‌گذارد. خاصیت یک نگاه می‌تواند بزرگترین و محکم‌ترین دوستی‌ها را به چالش بکشد. همان‌گونه که در مورد «حسن سیاه» وردست و چشم راست «نعمت» به وجود آمد. اما نویسنده دلش نیامد حسن سیاه را به ذلت بکشاند.
٭ ٭ ٭
داستان در سال‌های 22 تا 24اتفاق می‌افتاد. از نظر زمانی تا یک سال پس از جنگ دوم جهانی نیز ادامه می‌یابد. مسأله اصلی مبارزه با انگلیسی‌ها و خیلی کم‌رنگ‌تر امریکایی‌هاست. در کتاب فقط از ژنرال مک امریکایی صحبت به میان می‌آید. ژنرال هنری انگلیسی است همراه با سربازان هندی. حرفی از نیروهای امریکایی در میان نیست، نقشه تقسیم شمال و جنوب ایران از همان وقت در وجود سیاستمداران انگلیسی و روسی وجود داشته است، البته در چند مورد حرف‌های نویسنده به شعار شبیه است. همانند اینکه انگلیسی‌ها ایران را به امریکایی‌ها می‌سپارند و می‌روند که تاریخ این چنین شهادتی نمی‌دهد.
محیط داستان، شهر دزفول است. شهری که «لر» نژاد نیستند و خود لهجه‌ای مخصوص دارند. نعمتی در آنجا هست که نقش «پیا» را دارد. پیا کسی است که شب‌ها مواظب خانه‌های مردم است. نعمت بزن بهادر است. نشانه‌گیری‌اش حرف ندارد، اما نصیحت را گوش می‌کند و به خاطر نامزدش «ریبخیر» تفنگ را زمین می‌گذارد تا به کشاورزی بپردازد اما حوادث، این تعهد خودخواسته را درهم می‌ریزد و دوباره تفنگ به دست می‌شود. تفنگی که توسط زنش ریبخیر به او بازگردانده می‌شود.در اینجا نقش ریبخیر برای مبارزه با اجانب پررنگ می‌شود وقتی این چنین شد دیگر نعمت از جانب زنش خیال راحتی دارد.
٭ ٭ ٭
این رمان جزو رمان‌های قهرمانی است. رمانس، همان آثاری که سرآغاز آن را قرن شانزده و هفده می‌دانند و رمان «دن کیشوت» معجونی از قهرمان و ضدقهرمان است. خاصیت این رمان‌ها همانند سه تفنگدار الکساندر دوما این است که حوادث و دام‌هایی در راه قهرمان یا قهرمانان داستان پهن می‌شود که شخصیت اول داستان با درایت و تیزهوشی خود تمام آنها را بی‌اثر می‌کند و پیروز از میدان کارزار بیرون می‌آید. آنقدر نویسنده در این مورد اغراق می‌کند و به شخصیت ممتاز رمان بها می‌دهد که خواننده نمی‌تواند مرگ «نعمت» را با تیری که به کشاله رانش می‌خورد باور کند. برایش سخت است کسی که انگلیسی‌ها را به زانو درآورده است با چنین مرگ مفاجاتی از بین برود. آن هم خونی که ذره‌ذره از بدنش خارج می‌شود. این دیگر دست نویسنده است که برای قهرمانش مرگی قهرمانانه را تدارک ببیند.
چون از ابتدا نیت بر ساخت رمانی حماسی بوده است. مرگی که برای زاپاتا، جان اشتاین‌بک تدارک دید زیبنده روح پهلوانی و حماسی او بود. کسی که بر اثر خیانت با گلوله‌های سربازان دولتی کشته می‌شود حال نعمتی که چون سوپرمن به فریاد مظلومان می‌رسد باید گلوله‌های بسیاری پروازکنان در قلبش فرو روند و خون او به آسمان پاشیده شود.
٭ ٭ ٭
نویسنده پرداخت چند شخصیت رمانش را با استادی سامان داده است. یکی از آنها «میرزاعلی شربتی» که همان «نوئل» جاسوس انگلیسی است. ماجرایی که او در آن نقش جاسوس واره خود را پیاده می‌کند سراسر تعلیق است و خواننده را به‌دنبال خویش می‌کشاند. اگر نویسنده ادعا می‌کند که او انسان باهوشی است در مواقع بحرانی آن را ثابت می‌کند و حسن سیاه که در پرداخت خصوصیات اخلاقی دچار افت و خیزهایی می‌شود، نویسنده نمی‌تواند او را با ادعایش هماهنگ کند. در حقیقت او در برزخی از تصمیم‌ها و دودلی‌ها مانده است و در آخر هم در کمال حماقت باعث مرگ «نعمت» می‌شود. دلایل عشقی که حسن سیاه گرفتارش می‌شود محکمه پسند نیست. سست است. شخصیت یوسف قنبر کسی که باروت می‌کوبد و فشنگ درست می‌کند زیباست. همچنین حیدرآقا فرمانده ژاندارمری که نسب از لوطی‌های جوانمرد قدیمی برده است.
زنها در این رمان مردانه بیشتر نیمه‌تمامند. همانند شبح می‌آیند و می‌روند و پشت فصل‌های متعددی که به مردان و دلمشغولی‌های آنان اختصاص یافته است پنهانند. حتی «ریبخیر» که نگارنده این اسم را برای دشواری تلفظش نمی‌پسندد ، هم زیاد حرف نمی‌زند.
زیاد کنجکاو نیست. زنان این رمان برای این آفریده شده‌اند که حامله شوند و بچه بیاورند و یا با چشم‌های فتانشان غائله‌ای به پا کنند که خود نقشی در آن ندارند و به‌دنبال خواست و نیت نویسنده روانند. «باغ شاه خانم» و ممدخیر خوب پرداخت شده‌اند. اما نقششان در ماجرا کم است.
٭ ٭ ٭
اگر نویسنده به تمام مقدسات عالم هم قسم بخورد باز هم دم خروس بیرون می‌زند و آن جبهه‌گیری به نفع آلمان است. گاه از زبان خودش هم به‌گونه‌ای گذرا شنیده می‌شود. این هم طبیعی است چون این مسأله در برخی از موارد دیده می‌شود.
«بابادهی» که نام واقعی‌اش «نورالله چغازنبیلی است یکی از همان کشته مرده‌های آلمان است.»
و بابادهی شد اسم و رسم نورالله چغازنبیلی که تمام افتخارش این بود که واسموس آلمانی، جاسوسی که مقامات بریتانیایی را به زانو درآورده بود. یک شب در خانه خودش جا داده و توانسته بود به او ترید آبگوشت بخوراند، واسموس آنقدر خوشش آمده بود که برنوی پایه کوتاهش را که در اطراف چغازنبیل مخفی کرده بود به بابادهی داد و بابادهی هیچ‌کس را لایق این تفنگ نمی‌دانست جز نعمت یوسفعلی را. بابادهی برنو پایه کوتاه را به نعمت تقدیم می‌کند و نعمت برای خوشامد بابادهی می‌گوید: «الحق تفنگی است که پشه را روی
هوا می‌زند.»
نعمت دستی به سبیل دوانگشتیش که بالای لبش تاب شده بود کشید و گفت...
نام این نوع سبیل‌های دوانگشتی «سبیل هیتلری» است که مد شده بود. هر چه که بود ریشه در ناآگاهی مردم از جنایات نازی‌ها داشت. می‌بینیم که قهرمان رمان ما هم سبیل هیتلری پشت لبش سبز شده است.
٭ ٭ ٭
نام کتاب زیباست و بیانگر دوره‌ای است که بیگانگان زبانی جز زور نمی‌فهمیدند. کشاکش روحی آدمی که می‌خواهد به مردم خدمت کند با خانواده و نصیحت‌گران دیگر برای به زمین گذاشتن تفنگ و دیگرباره آشتی با آن از پاره‌های مؤثر کتاب است.
«یوسفعلی و نعمت وارد خانه شدند. نعمت با دیدن آنچه روبه‌رویش می‌دید افکارش را به‌هم ریخت. ریبخیر تفنگ را جلا زده جلوی نعمت گرفت.
شازده کل بلندی کشید و یوسفعلی تمام دلهره‌اش را از یاد برد. مظفر خود را به گردن اسب نیلی نعمت چسباند و بال‌های نرمش را روی صورتش سایید.
- خوشحال باش، باز هم اسب‌ها چهارنعل می‌تازند.>

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
گزارش تصويري رونمايي "خاطرات زني كه نصفه مرد" نوشته ي "الهامه كاغذچي"
مجموعه داستان "خاطرات زني كه نصفه مرد" نوشته "الهامه كاغذچي" با حضور اسدالله امرايي و محسن حكيم معاني و نويسندگان و مترجمان و علاقمندان به داستان و كتاب غروب روز جمعه 10 بهمن در شهركتاب ابن سينا برگزار شد



محسن حكيم معاني - اسدالله امرايي - دكتر حسيني زاد - علي چنگيزي









امين شاهد و الهامه كاغذچي و آقا و خانم كاغذچي

شكيبا محبعلي - زهرا تيراني - مرجان محمدي

الهامه كاغذچي



ناصر نصيري و بانو

علي چنگيزي

بهنام ناصح و زهرا تيراني


رامبد خانلري

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
رونمايي در شهركتاب ابن سينا
http://aamout.persiangig.com/image/00-ketab/931110-Ronamaei-khaterat.jpg
رونمايي از مجموعه داستان "خاطرات زني كه نصفه مرد"
نویسنده: الهامه کاغذچی | منتشر شده در نشر آموت
کارشناسان جلسه: اسدالله امرایی و محسن حکیم معانی

شهر کتاب ابن سینا
شهرک غرب، ایران زمین شمالی، روبروی بیمارستان بهمن
جمعه 10 بهمن 1393 | از ساعت 16 الی 18

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
پنجمین مجموعه داستان یوریک کریم مسیحی منتشر شد
پنجمین مجموعه داستان یوریک کریم مسیحی منتشر شد 
«نفس عمیق» پنجمین مجموعه ‌داستان یوریک کریم‌مسیحی، با هشت داستان به زندگی مردمانی می‌پردازد که در چنبره‌ روابط پُرتنش و بغرنج و انباشته از سوءتفاهمشان دست‌وپا می‌زنند تا بتوانند زندگیِ لرزانشان را سر پا نگهدارند.
پنجمین مجموعه داستان یوریک کریم مسیحی توسط «نشر آموت» منتشر شد.
 به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در این کتاب به مناسبات ویران انسانی اشاره شده است و انسان‌هایی که در کشاکش این روابط می‌خواهند زندگی خود را ادامه دهند و اساسا زندگی بهتری داشته باشند.
در داستان «خواب، خواب» آبیِ نوزاد نمی‌خوابد و زندگی پدر و مادرش را سیاه می‌کند.
 در «خواب زغالی» آفتِ مرموزی به پای طِفلی نسترن می‌چسبد و همه را آشفته می‌کند.
 در «گُل‌وگیاه، سگ‌وگربه...» شایان از هرگونه مسئولیت نگهداری موجودی زنده گریزان است.
 در «نفسِ عمیق» کیان تجربه‌ای را در برزخِ واقعیت و خیال همچون کابوسی فاجعه‌بار می‌گذراند.
 در «بچه‌ی دیگری» پیمانِ بچه‌ازدست‌داده در یاری رساندن به مادری که کودکش مجروح شده است جنبه‌ هراس‌آوری از کمک به دیگران را کشف می‌کند.
 در «اختلاط» شاهینِ کارگر بعد از دو ماه کار در شهرستان به خانه می‌آید اما فرصتی چنددقیقه‌ای برای اختلاط با همسرش مرضیه خانوم پیدا نمی‌کند.
 در «کثافت» سویه‌ کثیفی از زندگیِ تمیزِ آقای نارونی به چشمِ پیامِ بی‌تجربه آشکار می‌شود که وسوسه‌اش می‌کند.
 در «او هیچ نگفت، من هم هیچ نگفتم» پیمان، بیماریِ کشنده دارد که همسرش پری نمی‌داند، و پری بیماری کشنده‌ای دارد که همسرش پیمان نمی‌داند، و هر دو می‌خواهند آینده‌ دیگری را پس از مرگ خودشان تأمین کنند.
 یوریک کریم‌مسیحی داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و منتقد عکس است و پیش از این چهار مجموعه‌داستان «طبقه‌ همکف»، «رویا، خاطره، شادی و دیگران»، «بزرگراه بزرگ» و «صد میدان» و عکس‌نوشته‌های «در جهت عکس»، «شب سپیده می‌زند» و «شب سپیده می‌زند، باری دیگر» و نمایشنامه‌ «جاده» را منتشر کرده است.
 مجموعه داستان  «نفس عمیق» نوشته‌ یوریک کریم‌مسیحی ‌ در 192  صفحه و به قیمت 10 هزار تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
تیرانی: هر کدام از آدم‌های روی زمین می‌توانند برداشت متفاوتی از «شازده کوچولو» داشته باشند
 
زهرا تیرانی، مترجم کتاب «شازده کوچولو» عنوان کرد: به گمانم از کتاب «شازده کوچولو» به تعداد هر کدام از انسان‌های روی زمین می‌توان برداشت‌ متفاوت داشت. به نظر می‌رسد آن‌چه شازده کوچولو را در این داستان وادار به سفر می‌کند، عشق به گُلش و همچنین کنجکاوی برای درک حقیقت است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) تیرانی در نشست بررسی کتاب «شازده کوچولو» که  صبح امروز پنجم بهمن با حضور یوسف علیخانی، نویسنده و مدیر نشر آموت و فریده برنگی، نویسنده در سرای اهل قلم برگزار شد گفت: پاسخ به این پرسش که چرا شازده کوچولو سیاره خودش را ترک می‌کند عشق به گلش است و همچنین درک حقیقت که او را مجبور می‌کند به هفت سیاره سفر کند. جذاب‌ترین بخش کتاب برای من بخش ارتباط شازده کوچولو با روباره و مار است. مار در این کتاب نمادی از مرگ است و با نیشی که می‌زند می‌تواند شازده کوچولو را به سیاره خود و در حقیقت به اصل خود بازگرداند.
  
وی افزود: در این کتاب شازده کوچولو درباره بی‌تفاوتی آدم‌ها صحبت می‌کند که در مسیری مقدر و مشخص شده و گویی از پیش تعیین شده حرکت می‌کنند و هر روزشان تکرار روزهای دیگر است. در واقع برای اگزوپری زمان و عمری که آدم برای عشقش می‌گذارد اهمیت دارد و جهانی را که آدم بزرگ‌ها در آن حضور دارند می‌خواهد به تصویر کشد. نویسنده از زبان شازده کوچولو می‌خواهد بگوید انسان‌ها نمی‌دانند چرا به اینجا آمده‌اند و دلیل رفتنشان نیز برایشان اهمیتی ندارد.
 مترجم کتاب «شازده کوچولو» اثر آنتوان دوسنت اگزوپری اضافه کرد: در سیاره اول که شازده کوچولو به آن سفر می‌کند سیاره متعلق به پادشاهی است که اریکه چندانی هم ندارد.به نظرم در اینجا نویسنده به ضرورت محاکمه و قضاوت از خود که از سخت‌ترین کارهاست اشاره می‌کند. سیاره دوم نیز سیاره آدم خودپسندی است که فکر می‌کند مدام باید مورد توجه دیگران باشد.
 وی ادامه داد: سیاره سوم نیز سیاره انسان شراب‌خواری است که برای فرار از سختی‌های زندگی به شراب روی می‌آورد. سیاره چهارم نیز سیاره مرد بازرگانی است که خود را مالک ستاره‌ها می‌داند. در واقع اینجای کتاب نویسنده به موضوع عشق اشاره دارد که باید دو طرفه باشد و این عشق ثروت واقعی برای انسان‌هاست. سیاره پنجم نیز سیاره مرد چراغ‌بانی است که تنها چیزی که می‌خواهد این است که بتواند راحت و آسوده بخوابد. سیاره ششم نیز سیاره جغرافی‌دانی است که فقط می‌خواهد کار دیگران را به اصطلاح ثبت کند و خلاقیتی از خود نشان نمی‌دهد. گویا او در این بخش به عده‌ای از آدم‌ها اشاره دارد که مانند ماشین رفتار می‌کنند.
 تیرانی یادآور شد: وقتی شازده کوچولو به زمین می‌رسد می‌فهمد که در این سیاره هفت میلیون و 500 هزار شراب‌خوار و 900 هزار مرد بازرگان وجود دارد و این نشان از فاجعه‌ای دارد که روی کره ماست. در واقع کتاب شازده کوچولو می‌خواهد به شما بچه‌ها یاد دهد که کودک درون خودتان را حفظ کنید و به ما بزرگترها هم می‌خواهد در این مورد تلنگری بزند.
شازده كوچولو 
 زندگی و آثار اگزوپری
تیرانی در فرازی دیگر از سخنانش گفت: اغلب شما کتاب شازده کوچولو را خوب خوانده‌اید و فهمیده‌اید. اگزوپری نویسنده‌ای است که در طول عمر کوتاه خود بیش از 10 عنوان کتاب نوشت. او شازده کوچولو را در سن 42 سالگی نوشت و این کتاب برای نخستین بار در آمریکا به چاپ رسید. در واقع شازده کوچولو مجموع تجربه‌های 42 سال زندگی این نویسنده فرانسوی است. وقتی زندگی خالق شازده کوچولو را بررسی می‌کنیم درخواهیم یافت که این کتاب بخش‌ها، برداشت‌ها و برش‌هایی از زندگی اوست. کتاب شازده کوچولو همان‌طور که گفتم ابتدا در آمریکا به زبان انگلیسی و فرانسوی چاپ شد و یکسال پس از مرگ نویسنده تازه در فرانسه به چاپ ‌رسید.
 وی ادامه داد: از علت مرگ اگزوپری هنوز کسی به درستی خبر ندارد. برخی احتمال می‌دهند که آلمان نازی هواپیمای او را زده‌اند و او را کشته شده و برخی دیگر هم می‌گویند او خودکشی کرده است. او در سن کم پدرش را و در 17 سالگی برادرش را از دست داد. اگزوپری در زندگی رنج‌های بسیاری کشید. در زمان او رسم بود که خانواده‌های اشرافی در فرانسه به نیروی دریایی بروند و با اصرار مادرش به آزمون نیروی دریایی می‌رود و به گفته خودش خوشبختانه در آن آزمون قبول نمی‌شود. او که به هوانوردی علاقه‌مند بوده به خدمت نیروی هوایی درمی‌آید و در کسوت خلبان و مکانیک هواپیما کار می‌کند. او خلبان ماهری بود و ارتش فرانسه از اگزوپری می‌خواهد با ارتش فرانسه همکاری کند.
 این مترجم توضیح داد: اگزوپری نوشتنش را از 23 سالگی آغاز کرد و نخستین کتابش را با عنوان «پرواز شبانه» با مقدمه آندره ژید به چاپ رساند. سال 1944  وقتی که اگزوپری 44 سال بیشتر ندارد برای انجام ماموریت به جزیره‌ای در جنوب فرانسه می‌رود و دیگر هیچ خبری از او نمی‌شود اما 54 سال بعد از مرگش، دستبندی از او در دریا پیدا می‌کنند که نام همسرش روی آن نوشته شده بود. بدین ترتیب کارشناسان ارتش فرانسه اطراف ساحلی را که دستبند پیدا شده مورد تجسس قرار دادند و قطعاتی از هواپیمای اگزوپری را پیدا کردند و به این نتیجه رسیدند که هواپیمای او به دلیل حمله آلمان‌ها سقوط نکرده، و سقوط او یا به دلیل نقص فنی بوده یا این نویسنده دست به خودکشی زده است. همسر اگزوپری 35 سال بعد از مرگ اگزوپری در سال 1979 از دنیا رفت.
 مترجم کتاب «شازده کوچولو» گفت: مهم‌ترین درسی که اگزوپری در این کتاب به خواننده می‌دهد عشق ورزیدن و دوست داشتن و توجه کردن به یکدیگر است. این‌که برای ایجاد دلبستگی چه باید کرد. در واقع زمانی که عشق و محبت میان انسان‌ها کمتر شده اگزوپری با یک گل سرخ مفهوم عشق را به ما نشان می‌دهد. در واقع همسر این نویسنده فرانسوی برایش سمبلی از گل سرخ است و افسوس می‌خورد که در زندگی میانه‌شان شکرآب بوده. در این کتاب شازده کوچولو به این نتیجه می‌رسد که نباید از روی رفتار و گفتار گل سرخش قضاوت می‌کرد بلکه باید بیشتر به زیبایی‌های او اهمیت می‌داد و می‌فهمد چقدر دلش برای گل سرخش تنگ شده و دوست دارد پیش او برگردد.
  
فریده برنگی، نویسنده نیز در بخشی از این نشست گفت: اگر بخواهم 10 کتاب برتر در حوزه ادبیات جهان را نام ببرم یکی از آنها شازده کوچولو است. اثری که نگاهی معصومانه به جهان پیرامون دارد. معیار شناخت اشخاص و اشیاء نام، عنوان و رنگ و اندازه نیست بلکه ویژگی درونی آن‌هاست. او آدم‌ها را نه با کد و شماره ملی بلکه با طبع و خصوصیاتی که دارند می‌شناسد. شازده کوچولو نماینده‌ای از معصومیت کودکانه همه کودکان ماست که به زندگی معنا می‌بخشد. در واقع باید این معصومیت را بشناسیم و قدر کسانی که این معصومیت را در جهان معرفی می‌کنند بدانیم.
 نویسنده کتاب «خدا محبت است» ادامه داد: اگزوپری از زبان شازده کوچولو می‌گوید او به ما می‌آموزد که آدم‌ها را نه با ثروت و نه مقامی که دارند بلکه با محبت و مهری که از آنها به دیگران می‌رسد بشناسیم و قدر کسانی را که به ما محبت می‌کنند فراموش نکنیم. اگزوپری از زبان شازده کوچولو می‌گوید که وقتی عاشق کسی هستیم حتی اگر در دورترین نقاط دنیا و سیاره‌های دیگر هستیم مسئول عشقمانیم . شازده کوچولو برای رسیدن به زمین از سیاره‌های کوچک و بزرگی عبور کرد و در این مسیر با آدم‌های گوناگونی آشنا شد. یکی پادشاهی بود که بر هیچ‌کس حکومت نمی‌کرد ولی خود را پادشاه مقتدری می‌دانست. یکی هم تاجری بود که هیچ چیز را معامله نمی‌کرد ولی خود را تاجر موفق تصور می‌کرد.
 
 این نویسنده یادآور شد: هر یک از آنها چهره‌ای از ویژگی‌های ما آدم‌هاست که از دید شازده کوچولوی معصوم و ساده دل، آنها آدم‌های عجیب و غریبی بودند. واژه‌ها و جملات کتاب به سادگی خلق و خوی شازده کوچولوست و با عمقی از دریای نجابت او. شاید در زندگی هر یک از ما کم و بیش شازده‌ای باشد. فقط باید مراقب باشیم مثل خلبان داستان که به دلیل کم‌توجهی او را از دست ندهیم که بعد از آن حسرتی بر دل بماند.
 یوسف علیخانی، داستان‌نویس و مدیر نشر آموت گفت: وقتی کتاب شازده کوچولو را به خانم تیرانی سفارش دادم تردید داشتم اما وقتی که کار پیش رفت شوکه شدم. همسر خانم تیرانی بهنام ناصح نویسنده «ایراندخت» و «پروانه‌ای روی شانه» است. شازده کوچولو به واسطه بهنام ناصح ویرایش شد که البته ویراستار خوبی هم هست. شازده کوچولو در کمتر از دو سال در نشر آموت سه بار چاپ شد و از چاپ اول به بعد ما قطع کتاب را کوچک‌تر گرفتیم تا هزینه این کتاب برای خواننده پایین باشد.
 نویسنده کتاب «عروس بید» افزود: ناشرانی هستند که 100 صفحه به عنوان مقدمه به کتاب می‌افزایند و 100 صفحه نیز مؤخره می‌نویسند و متن کتاب هم پر از تصویرهای رنگارنگ است اما قیمت آن کتاب‌ها 60 هزار تومان و قیمت کتاب ما 6 هزار تومان است.
 نشست نقد و بررسی کتاب «شازده کوچولو» صبح امروز در سرای اهل قلم برگزار شد. 



Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
محسن فرجی «جغرافیای اموات» را نوشت
محسن فرجیسومین مجموعه داستان محسن فرجی با عنوان «جغرافیای اموات» از سوی نشر آموت منتشر می‌شود.
به گزارش خبرنگار مهر، مضمون اصلی این کتاب، جدال خاطرات و فراموشی است. تنهایی آدم‌ها و مواجهه‌شان با روزمرگی و در واقع تلاش آنها برای فراموش کردن گذشته و غلبه بر روزمرگی‌ها و کسالت‌های زندگی که معمولاً هم به شکست می‌انجامد، درونمایه‌های داستان‌های این مجموعه است. البته این داستان‌ها رگه‌‌هایی از طنز هم دارند و خیلی هم تلخ و تاریک نیستند.
«جغرافیای اموات» شامل ۷ داستان کوتاه با عنوان‌های یک شادمانی تاسف‌بار، دیوار آرزوها، ساده‌ها، گنجشک‌ها، پاره‌ها، قهوه جامائیکا و هفت‌ تا سیب گندیده‌ دارم، است. فرجی این کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای را اخیراً تحویل انتشارات آموت داده و به زودی از سوی این ناشر برای اخذ مجوز، روانه ارشاد می‌شود.
محسن فرجی، روزنامه‌نگار و فارغ‌التحصيل رشته روانشناسی از دانشگاه تهران است. وی این روزها دبیر بخش «قصه نو» نشر افکار است. مجموعه داستان‌های قبلی این داستان‌نویس و روزنامه‌نگار، یازده دعای بی‌استجابت (۱۳۷۹) و  چوب خط (۱۳۸۵) هستند.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
روایت عشقی بومی از کرمانشاه تا شیراز
چهل دخترون 
«چهل دخترون» عنوان اثری مشترک از م.آرام و مژگان مظفری است که از سوی نشر آموت منتشر شده است.
به گزارش خبرنگار مهر، رمان «چهل دخترون» اثر مشترک از م.آرام و مژگان مظفری که از سوی نشر آموت منتشر شده است داستان زندگی دختر و پسر جوان عاشق‌پیشه‌ای به نام کشتمند و ماه‌بانو است که در کرمانشاه زندگی می‌کنند.
خانواده‌ متمول و پولدار کرمانشاهی کشتمند، سخت مخالف این وصلت هستند. به همین دلیل این دو عاشق ‌جوان به اتفاق هم و پنهانی از کرمانشاه به شیراز فرار می‌کنند و در یکی از روستاهای حوالی آن به نام گدووان ساکن می‌شوند.
در گدووان، آداب و رسوم، مناسبت‌ها، سیر تاریخی ایران از زمان رضاخان تا انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و... در قالب زندگی این مردم و در خلال زندگی کشتمند و ماه بانو به واسطه زندگی مردم این روستا به نمایش گذاشته می‌شود. در این میان چهل دخترون که مکانی مقدس در گدووان است نقش بسزایی در سرنوشت و زندگی کشتمند و ماه بانو و مردم روستا ایفا می‌کند.
رمان چهل دخترون شرح آداب و سنت‌های دو طایفه بزرگ کرد و فارس را بازگو می‌کند که در دل خود عشقی بزرگ را می‌پرورانند.
از م. آرام، نویسنده معروف شیرازی ۳ رمان معروف «نسکافه با عطر کاهگل»، ‌ «پاییز حافظیه» و «طلسم دلداده» منتشر شده است.
از مژگان مظفری، نویسنده سرشناس کرمانشاهی نیز رمان‌های ماهک، دهل، غروب‌های غریب، باد ما را خواهد برد، جدال با سرنوشت، فصل تاک، شاپرک ها هم می‌گریند و... منتشر شده است.
این رمان در بخش رویدادهای کرمانشاه توسط مظفری و در بخش رویدادهای شیراز نیز توسط م. آرام تالیف شده است.
رمان «چهل دخترون» نوشته‌ م. آرام و مژگان مظفری در ۵۰۴  صفحه و به قیمت ۲۵۶۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

Labels:

youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com