تادانه

. سال‌ها بود منتظر بودم چنین جوابی بخوابم در پاسخ به خواننده‌هایی که با حضور لهجه (لحن) در دیالوگ‌های داستان‌هایم مشکل دارند و می‌گویند داستان‌های #یوسف_علیخانی سخت‌خوان است #یوسف_قوجق نویسنده و منتقد ِ سرشناس در صفحه‌ی #علی_الله_سلیمی به این سوال، پاسخ داده @aliallahsalimi
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. همیشه این‌وقت ِ سال بازار #کتاب و #کتابفروشی ها و #شهرکتاب ها کساد هست، امسال بدتر. خوشبختانه اهل کتاب و #کتابخوانی پس‌اندازش را ماهی دو سه کتاب می‌خرد و در این روزها هم با تمام امواج بد و منفی اقتصادی و سیاسی، دورتر را می‌بیند. امروز یکی توی اتوبوس تا کتاب دست‌ام دید، نگاه ِ عاقل اندر سفیه ای بهم کرد که چشم‌هام سوخت شنیدم که داشت به بغلدستی‌اش می‌گفت: یکی می‌نالید ز درد ِ بی‌نوایی/ یکی می‌گفت خانم زردک نمی‌خواهی. لابد تفسیرش این بود که جماعت نون ندارند بخورند، این کتاب می‌خواند! توی دلم گفتم شما نان که چه عرض کنم، کباب هم که داشتی و به کتاب پشت کرده بودی، چه برسه به الان که خوب بهانه‌ای پیدا کردی. 😂 از این نگاه‌ها دیدید؟
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
#یوسف_علیخانی می‌خوام این گلدان شاهد عهدی باشه که الان بین ِ من و #نشر_آموت و شما بسته می‌شود این‌روزها شرایط مملکت نیازی به گفتن نداره. به قول دوستی انگار در ایران هر هفت سال یک‌بار باید قیمت‌ها تغییر کند تا ... تا نمی‌دانم چه اتفاقی بیفتد. هفت‌سال پیش هم کاغذ یک‌دفعه از بندی سی‌هزارتومان رفت تا نود هزار تومان و بعد که موج‌ها کنار کشید روی شصت هزار تومان ماند و این وسط قیمت ِ همه‌ی کتاب‌ها دو برابر شد؛ چون کتاب تابع ِ قیمت کاغذ است. از زمستان پارسال سیر صعودی قیمت کاغذ اوج گرفت و از بندی شصت‌وپنج‌هزارتومان رفت و رفت و حالا رسیده به نزدیک صدوده هزار تومان هر بندی. هنوز هم این صعود ادامه دارد. دیروز شنیدم خیلی از دوستان ِ ناشر و کتابفروش شروع کرده‌اند به برچسب زدن روی قیمت‌های قبلی پشت جلد کتاب‌ها و قیمت جدید را اعلام می‌کنند از این که اعتراض کردم به این کارشان، گفتند این‌کاره نیستی و ... البته به لحاظ ِ اقتصادی حق با این دوستان است و کتاب هم کالاست و باید براساس افزایش قیمت ِ کاغذ و باقی ِ خدمات، افزایش پیدا بکند اما اما این گلدان ، شاهد من و #نشر_آموت و شما که هیچ کتاب آموت برچسب قیمت نخواهد خورد و اگر جایی با این مورد روبرو شدید حتما گزارش بدهید تا از طریق #اتحادیه_ناشران_و_کتابفروشان پیگیر بشوم. تمام کتاب‌های انبار آموت به قیمت ِ درج شده به فروش خواهند رفت و بالطبع اگر تجدید چاپ بشوند، قیمت‌های جدید براساس قیمت روز محاسبه می‌شود. بخشی از بلایایی که سر این مملکت می‌آید زیر سر مردم آن مملکت است که به هم‌نوع خود رحم نمی‌کنند. امیدوارم #کتابخوان بمانیم. آمین @aamout
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. البته که تمام‌مدت داشتم داستان‌ ِ سنگ‌هایی را توی ذهن‌ام می‌نوشتم که روی‌شان نشسته بودم. این روزها با این سنگ‌ها در رمان ِ جدیدم دارم زندگی می‌کنم از #حامد_کلجه_ای و #مریم_طاهرخانی عزیز و مهربان سپاسگزارم تحمل می‌کنند پای این حرف‌ها؛ به امید این که حرف ِ به‌دردبخوری از توی‌اش دربیاورند #آموتخانه @aamoutkhaneh @hamed_kolajei عکس: #منصور_علیخانی @mansor.alikhani
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. الموتی‌ها به این گُل می‌گن #لوپوس و تمام ِ این چند روز دارم فکر می‌کنم بهش و #دوازده_گل_بهاری تمام کودکی‌هایم دویدن دور و بر این گل گذشته و همیشه فکر می‌کردم یک گل بی‌مصرف است و نهایت وقتی از میان گل، شاخه‌ای درآمد و چوب شد، چوب‌اش را می‌شود به جای هیمه، در آتش انداخت اما هرچه درباره‌اش می‌خوانم، بیشتر از خودم شرمنده می‌شوم که گلی چنین باستانی و نمادین که در تمام نقش‌های باستانی و اسطوره‌ای جا خوش کرده و یکی از نمادهای اصلی #تخت_جمشید است، اینقدر نزدیک بوده و ندیده‌بودم‌اش شما درباره‌ی #گل_لوتوس چقدر می‌دانید؟ @aamoutkhaneh
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. دو سه روزی #حامد_کلجه_ای و #مریم_طاهرخانی زوج ِ خوش‌ذوق و فیلمساز آمدند #آموتخانه؛ این دومین بار است که می‌آیند و کارهای من و آموتخانه را زیر ذره‌بین ِ نگاه‌شان می‌گیرند این سفرشان عجیب بود؛ از آن‌ها که مصداق ِ "ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند" و آفتاب و باد و باران و رنگین‌کمان و سرخوشی این روزهای من و یک سفر به سرزمین ِ اجدادی علیخانی‌ها و ... همه و همه این روزها را خواستنی‌تر کرد. با حامد قبلا چند کار مشترک داشتم و فیلم‌های #عزیز_و_نگار و #نوروزبل با تدوین ِ #حامد_کلجه_ای دیدنی شده‌اند. همچنین تیزر تبلیعاتی ِ #خاما هم کار ِ حامد بوده و مریم‌خانم که نمونه‌ی کامل یک خواهر مهربان است و برای حامد، هم‌سر و هم‌کار و هم‌فکر و هم‌راه. حامد و مریم این‌بار به دنیایی راه پیدا کردند که سال‌هاست از چشمِ همه پنهان کرده بودم؛ مخصوصا نوشتن‌های ساعت سه ِ صبح‌ام و حرف‌زدن‌هایم با آسمان و زمین و @hamed_kolajei @aamoutkhaneh
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. اوایل که به چنین مراسمی دعوت می‌شدم از قبل خیالات می‌کردم که مثلا اگر آقای #رئیس_جمهور یا #وزیر را دیدم چه خواهم گفت؛ در واقع چه خواهم خواست؟ بعد که رفتیم و دیدیم اصلا از این خبرها نیست. یکی هستیم در سالنی بزرگ که بعد به قول ِ آن جوک ِ معروف که مرد به زنش می‌گه بیا ببین من رو هم نوشته توی روزنامه! زن می‌ره می‌بینه توی روزنامه نوشته پس از سخنرانی ِ سخنران، حاضران دست زدند. زن می‌پرسه کو پس تو؟ مرد می‌گه خب من هم دست زدم براش. یادمه دو سال پیش صفحه فیس‌بوک‌ام را فحش‌نامه کردند که من ِ جیره‌خور رفته‌ام به افطاری رئیس‌جمهور؛ بدشانسی اسم‌ام آمده بود توی خبرها و عکسی تار که پشت ِ یک هنرپیشه‌ی سلبریتی دیده می‌شدم! البته که به قول ِ دوستی این‌ها که توهین می‌کردند همان‌ها هستند که اگر رییس ِ اداره آب و فاضلاب ِ منطقه‌شان دعوت‌شان کند، با کله می‌روند. القصه، زده‌ام به کوه؛ مثل هرسال؛ این وقت ِ سال. با این حال اگر بودم امشب در افطاری دکتر #حسن_روحانی شرکت می‌کردم و برایش دست می‌زدم و می‌گفتم هنوز بر رای‌ام به شما استوار ایستاده‌ام و بعد از ناامیدی ملت از سید خندان، هنوز و همچنان امیدوارم به سید #محمد_خاتمی و شما. کاش این‌ها یک روز هم شده به شکل نمایشی رییس می‌شدند تا ببینیم چه گلی بر سر ِ مملکت خواهند زد. یا حق
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com
. اینجا برق رفته. بارانی میاد سیل‌آسا. رفتم زیر بارون، اونقدر رعد و برق زد، از ترس‌ام دویدم داخل اتاق و دارم زیر نور ِ فانوس، سمفونی باران می‌شنوم
youssef.alikhani[at]yahoo[dot]Com